نوشته شده توسط : radyabha

معرفی چند کارآفرین سریالی برتر جهان

کارآفرینان ایده های جدیدی را ارائه داده و کسب و کار خود را بر اساس این ایده ها آغاز می کنند. آن ها امنیت داشتن یک شغل با درآمد ثابت را کنار می گذارند، تلاش خود را انجام می دهند و در این مسیر تمام ریسک ها را به امید به دست آوردن بهترین نتایج می پذیرند. یک کارآفرین سریالی، این چالش ها را به صورتی مستمر بر عهده می گیرد. زمانیکه کسب و کار معینی راه اندازی شد، آن ها مسئولیت اداره کارها را به فردی واگذار کرده و به سرمایه گذاری بعدی خود می پردازند. حتی ممکن است کسب و کارهای پیشین خود را به فروش نیز برسانند. کارآفرینان سریالی، غالبا منافع بادآورده زیادی را به هنگام فروش شرکت با امتیازهای بالا و یا تداوم سوددهی بدون تلاش خاصی از جانب خود، تجربه می کنند.

این مقاله، به ترتیب حروف الفبا، 10 نفر از کارآفرینان برتر سریالی را معرفی می کند، این لیست کامل نبوده و به معنای رتبه بندی آن ها نمی باشد.

  • Andres von Bechtolsheim:

    بنیانگذار شرکت Sun Microsystems در راه اندازی شرکتی همکاری داشت که در سال 1982 تاسیس شد و بعدها به یک کسب و کار میلیارد دلاری تبدیل شد. در سال 1995 ، او Sun را ترک کرده و Granite Systems را که به تولید سوئیچ شبکه می پرداخت را راه اندازی کرد. در طول یک سال، این شرکت به مبلغ 220 میلیون دلار به Cisco Systems فروخته شد. او در سال 2001، یک شرکت ارائه دهنده خدمات تکنولوژیکی با عنوان Kealia را راه اندازی کرد. این شرکت در سال 2004 به Sun Microsystems فروخته شد و او را دوباره به مدیریت تیم Sun برگرداند. پس از آن، در سال 2005 وی شرکت Arista Networks را تاسیس کرد، که یک شرکت شبکه سازی با سرعت بالا بود. او همچنین شرکت سرمایه گذاری HighBAR را نیز راه اندازی کرد که یک شرکت سرمایه گذاری بود که در بسیاری از استارت اپ های مبتنی بر تکنولوژی سرمایه گذاری می کرد. او یکی از نخستین سرمایه گذاران در گوگل نیز بود، که در سال 1998 به میزان 100000 دلار در آن سرمایه گذاری کرد، قبل از اینکه گوگل به عنوان شرکتی مستقل تاسیس گردد. ارزش شبکه او در سال 2018 برابر با 7/6 بیلیون دلار بوده است.
  • Sir Richard Branson:

    بنیانگذاری گروه تجاری Virgin Group به سال 1970 باز می گردد، زمانیکه Richard 20 ساله، یک کسب و کار مبتنی بر سفارش از طریق ایمیل را راه اندازی کرد. امروز این شرکت، مالک بیش از 200 شرکت گوناگون می باشد که هر یک توسط سهامداران متفاوتی اداره می شود. مجموعه متنوع پایه گذاری شده توسط او در حوزه کسب و کار، محصولات و خدمات متنوعی را در بر می گیرد. در کنار هر شرکت موفقی تحت برند Virgin ، مانند Virgin Atlantic و Virgin Music بسیاری از شرکت های Virgin ناموفق نیز وجود دارد، مانند Virgin Cola، Virgin Brides، virgin Vodka و Virgin Clothing.
  • Rod Drury: Drury

    یک کارآفرین سریالی نیوزیلندی است که در حوزه تکنولوژی فعالیت می کند. در سال 1995 ، او Glazier Systems را راه اندازی کرد، که بر توسعه نرم افزار و خدمات مشاوره تمرکز داشت. او سرانجام این شرکت را در سال 1999 به قیمت 7 میلیون دلار فروخت. پس از آن After Mail را راه اندازی کرد، که در سال 2006 به قیمت 15 میلیون دلار به Quest Software فروخته شد. او در سال 2006، Xero را پایه گذاری کرد، که یک شرکت software-as-a-service ( SaaS ) بود. او همچنین شرکتی با عنوان Pacific Fiber را نیز راه اندازی کرد، که به دنبال راه اندازی یک کابل اینترنتی برای متصل کردن امریکا به استرالیا و نیوزیلند بود، اما موفق نبود. در سال 2017، او به قیمت 95 میلیون دلار، سهام Xero را فروخت، و در مارچ 2018 از سمت مدیر عاملی به مدیریت غیر اجرایی تغییر یافت.
  • Janus Friis and Niklas Zennstrom:

    این کارآفرینان بیلیونر اسکاندیناویایی، نمونه های متعددی سرمایه گذاری در حوزه تکنولوژی به نام خود داشته اند. خدمات اشتراک فایل نظیر به نظیر با عنوان Kazaa زاییده افکار آن ها بود، اما این دو با Skype به شهرت رسیدند، که نخستین خدمت ویدئویی و مبتنی بر صدای کامپیوتر به کامپیوتر مهم در جهان بود. آن ها Skype را در سال 2005 به قیمت 6/2 بیلیون دلار به eBay فروختند. Zennstrom مجددا در سال 2007 به Skype پیوست، قبل از اینکه این شرکت در سال 2011 به 5/8 بیلیون دلار به مایکروسافت فروخته شود. امروزه ، Zennstom تمرکز خود را بر Atomico گذاشته است، کنسرسیوم سرمایه گذاری که در بیش از 50 شرکت مبتنی بر تکنولوژی سرمایه گذاری کرده است. Janus Friis کار خود را ادامه داده و Starship Technologies را در سال 2014 پایه گذاری کرد.
  • Omar Hamoui:

    او که از دوره ام بی ای دانشکده Wharton دانشگاه پنسیلوانیا اخراج شد، 4 شرکت متفاوت را راه اندازی کرده است. مهمترین شرکت، Admob بوده است که بستری برای شبکه تبلیغات موبایلی می باشد. Admob در سال 2009 به قیمت 70 میلیون دلار به گوگل فروخته شد. دیگر سرمایه گذاری های او شامل Fotochatter که یک شبکه اشتراک عکس با استفاده از موبایل می باشد، و شرکت دیگری که در سال 2013 توسط Linked in خریداری شد. او در سال های اخیر شریک شرکت سرمایه گذاری Sequoia می باشد.
  • Wayne Huizenga:

    این تاجر امریکایی، با شبکه ای به ارزش 6/2 بیلیون دلار، به واسطه سرمایه گذاری در سه شرکت چند بیلیون دلاری که همگی بخشی از Fortune 500 بوده اند، اعتبار یافته است. این شرکت ها شامل Waste Management می باشد که در سال 1968 تنها با یک کامیون حمل زباله راه اندازی شد، Blockbuster video در سال 1987 راه اندازی شد و به یک مجموعه زنجیره ای پیشگام در حوزه امانت فیلم تبدیل شد، و AutoNation که در سال 1996 راه اندازی شده و به بزرگترین دلال خودرو در ایاات متحده تبدیل شد. او مالک سه مجموعه فرانشیز ورزشی نیز بوده است: The Miami Dolphins، Florida Marlins و Florida Panthers. او در پایه گذاری 6 شرکت موفق NYSE-listed نیز همکاری داشته است. وی در 22 مارچ سال 2018 و در سن 80 سالگی بازنشسته شد.
  • Josh Kopelman: Kopelman

    فعالیت های کارآفرینی خود را از Wharton آغاز کرد. در سال 1992، او Infonautics Corp را تاسیس کرد که با موفقیت در سال 1996 به شرکتی عمومی تبدیل شد. در طول چند سال بعد، او چندین کسب و کار آنلاین را راه اندازی کرد، از جمله com که کمتر از یک سال پس از راه اندازی توسط eBay خریداری شد، و Turn Tide که یک سیستم unti-spam بوده است. این شرکت نیز در عرض 6 ماه از فعالیت خود توسط Symantec Corp خریداری شد. Kopelman در سال های اخیر مدیر عامل First Round Capital بوده است که کار سرمایه گذاری بر روی شرکت های اینترنتی را در طی 20 سال اخیر انجام داده است. در سال 2018، او توسط نیویورک تایمز به عنوان سومین سرمایه گذار برتر جهان لقب گرفت. سرمایه گذاری های او در Mint.com و Stumble Upon بوده است.
  • Michael Rubin:

    با داشتن شبکه ای به ارزش 3 بیلیون دلار در سال 2018، وی به عنوان کارآفرین سریالی در حوزه ورزش و اینترنت مطرح بوده است. حتی قبل از اینکه او وارد دانشگاه شود، توانست مجموعه ای زنجیره ای متشکل از 5 فروشگاه اسکی را در شهر خود Lafayette Hill راه اندازی کند. او بعدها KPR sports را راه اندازی کرد که یک شرکت تجهیزات ورزشی با درآمد 50 میلیون دلاری تا سال 1995 بود. سرمایه گذاری او در سال 1998، با عنوان Global Sports که بعدها GSI Commerce نیز نامیده شد ( یک سرمایه گذاری تجارت الکترونیکی بیلیون دلاری ) توسط eBay و به قیمت 4/2 بیلیون دلار خریداری شد. بعدها eBay سه بخش مربوط به مصرف کنندگان را به Rubin برگرداند، او نیز آن ها را با هم ادغام کرده و Kynetic فعلی را تاسیس کرد. این مجموعه شامل Fanatics( فروش کالاهای ورزشی )،  Rue La La ( سایت فروش فلش ) و  Shop Runner ( پرتال خدمات مبتنی بر اعضا که به فروشندگان آنلاین اختصاص داشت ) می باشد. او همچنین در تیم بسکتبال Philadelphia 76ers و تیم هاکی New Jersey Devilss نیز سرمایه گذاری کرده است.
  • The Samwer Brothers:

    کارآفرینی تنها به داشتن ایده های منحصر به فرد اختصاص ندارد، بلکه به اتخاذ بهترین فعالیت ها و اجرای عالی آن ها نیز اطلاق می گردد. برادران Samwer یعنی Alexander، Marc و Oliver مجموعه Alando را راه اندازی کردند که یک کپی دقیق از eBay محسوب می شود. این شرکت در نهایت در سال 1999 به قیمت 50 میلیون دلار به eBay فروخته شد. سرمایه گذاری بعدی آن ها، Jamba نام داشت. این شرکت در سال 2000 راه اندازی شده و محتوای SMS برای موبایل را ارائه می داد، از جمله آهنگ های زنگ، بازی های آنلاین، قرارهای آنلاین و خدمات بیمه برای تلفن های همراه. این شرکت در سال 2004 به قیمت 270 میلیون دلار به VeriSign فروخته شد. در سال 2007، این برادران Rocket Internet SE را راه اندازی کردند که به عنوان شرکت مادر مورد استفاده برای شبیه سازی کسب و کارهای جهانی موفق در بازارهای محلی بود. این مجموعه در حال حاضر به صورت موفقی در سرمایه گذاری برای استارت اپ های شرکت های اینترنتی متفاوت از جمله Foodpanda، Home24، Spotcap و HelloFresh فعالیت دارد. این برادران پیش تر در سال 2008 نیز در فیس بوک سرمایه گذاری کرده بودند. ارزش شبکه هر یک از این برادران به تنهایی 2/1 بیلیون دلار می باشد.
  • Oprah Winfrey :

    این فرد خیر، لیدر رسانه ای، و کارآفرین موفق مشهور امریکایی بیشتر به جهت شوی تلویزیونی با اعطای جایزه به برنده شناخته شده است. نام این برنامه The Oprah Winfrey Show بود. Oprah کار حرفه ای خود را با کار در تلویزیون محلی آغاز کرد. در سال 1986 او مجموعه Harpo Productions را راه اندازی کرد که از سال 1988 به بعد، حق نمایش The Oprah Winfrey Show را داشت و این مقدمه ای برای سرمایه گذاری های کارآفرینانه او در سال های بعد شد. در پایان دهه 1990، او ثروتمندترین زن در حوزه شوهای تلویزیونی بود، و ارزش شبکه او در سال 2018 معادل 8/2 بیلیون دلار بوده است. او همچنین موسس Oxygen یک ایستگاه کابلی نیز بوده و Oprah Winfrey Network ( OWN ) را نیز در سال 2011 تاسیس کرد. او مجموعه The O,The Oprah Magazine را نیز منتشر کرده و 5 کتاب نیز نوشته است.

نکته اصلی

سرمایه گذاری های کارآفرینانه می توانند دستاوردهای مالی بسیار عالی داشته باشند اما مستلزم فداکاری، صرف زمان، انرژی، دیدگاه صحیح نسبت به موفیت و جرات شکست خوردن می باشند. کارآفرینان سریالی از کسب وکاری به کسب و کار دیگر حرکت می کنند، آن ها صرفا در پشت میز خود نشسته و ازمزایای موفقیت سابق خود استفاده نمی کنند، اما در عین حال بر تجربه خود برای آغاز سرمایه گذاری های جدید نیز تکیه می کنند. بسیاری از این افراد، به تنهایی چندین مجموعه کسب و کار در حوزه های متفاوت را راه اندازی کرده اند، و موفقیت ها و شکست هایشان درس های مهم و الهام بخشی را به دیگر کارآفرینان داده است.

بدون هیچ ریسکی و با 100000 دلار پول مجاری، با یکدیگر رقابت کنید.

با استفاده از Free Stock Simulator مهارت های تجاری خود را آزمایش کنید. با هزاران تاجر Investopedia رقابت کرده و برای دست یافتن به بالاترین نقطه تلاش کنید. معاملات خود را در محیطی مجازی و پیش از لزوم ریسک کردن بر پول واقعی خود، امتحان کنید. استراتژی های تجاری را تمرین کنید تا، زمانیکه آماده ورود به بازار واقعی شدید، تمرین مورد نیاز خود را کرده باشید. همین امروز Stock Simulator را امتحان کنید.



:: بازدید از این مطلب : 53
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

Miller هرگز خود را به عنوان یک زن کارآفرین در نظر نمی گرفت اما اعتقاد داشت که مردان به طریقی قادرند

طراح معروف، Nicole Miller ازتجربیات خود در مورد چگونگی یادگیری به کارگیری رسانه های اجتماعی، تاثیرگذارنده ها – و نیاز به تاب آوری می گوید.

بیش از سه دهه، Nicole Miller به عنوان فردی قوی در صنعت مد امریکا مطرح بوده است. زمانیکه او نخستین بار در اوایل دهه 1980، برند ناشناخته اما با کیفیت خود را ارائه داد، لباس های سیاه یک دست و شسته او توانستند به جهت منحصر به فرد بودن خود، به سرعت به شکل محبوب و مورد پسند دنیای مد یعنی طراحی های copycat تبدیل شوند.

از آن سال ها به بعد، Miller کسب و کار خود را توسعه داده و به مشارکت با خرده فروشان انبوهی مانند J.C.Penney و Bed Bath & Betond پرداخته و خود را به عنوان یک کارآفرین مطرح کرده و شرکتش را به موقعیتی بسیار پرآوازه رسانده است. ما با این موسس در مورد گذشته و آینده کسب و کارش، تاثیر تکنولوژی و رسانه اجتماعی بر این صنعت و اینکه چگونه اکنون پس از 30 سال، همچنان نیز درس هایی را از دنیای کسب و کار می آمورد، صحبت کرده ایم.

شما بیش از 30 سال است که در این کسب و کار فعالیت دارید. ارائه یک برند در سال های آغازین فعالیت شما یعنی 1982 به چه صورت بود؟

ما کار خود را با بودجه حداقلی شروع کردیم، 100000 دلار داشتیم که دوستان و خانواده و من ( بنیانگذار و بعدها مدیر عامل ) و Bud ( Konheim ) روی هم گذاشته و جمع کرده بودیم. خوشبختانه من در سال اول، لباس بلوزدار بلندی را طراحی کردم که به گمانم در ایالات متحده کسی نباشد که از آن نخریده باشد. ما تعداد زیادی از این لباس آماده کردیم که پشت کار نیز بسیار جدید و امروزی بود. اما پس از دو سال از دوخت این لباس، کم و بیش از سر و صدایی که کرده بود کم شد و هرکسی توانست نوعی از آن را بدوزد، بنابراین ما نیز دوخت آن را متوقف کردیم. اما امروز این مدل بازگشته است – با همان نمای کلی که داشت. فکر می کنم یکی از آن را در Zara یا جایی مشابه آن دیدم و از من هم بسیار تعریف کردند.

شما چگونه با آن موفقیت اولیه خود، سرمایه ای جمع کردید که بتوانید کسب و کار نوپای خود را توسعه بدهید؟

در 5 سال اول، ما بوتیک خود را باز کردیم، محلی کوچک در خیابان Madison. ما 25 سال آن مغازه را داشتیم و بارها آن را نوسازی کردیم.  سپس یک شرکت آرایشی به ما پیشنهاد اجاره محلی را داد و به همین دلیل آنجا را ترک کردیم. این کار از نظر عاطفی چندان برایم دشوار نبود، چرا که به اندازه کافی در آنجا کار کرده بودم و به نوعی از آنجا خسته شده بودم. گاهی اوقات در زندگی به نقطه ای می رسید که دیگر چیزی برای دلتنگی ندارید.

یک زن کارآفرین بودن در دهه 1980 چگونه بود؟

من هرگز اینگونه به موضوع نگاه نکرده ام. کسب و کار لباس، همواره زنان زیادی را به خود دیده است. اما همیشه به نوعی مردان مشتریانی بیشتر از ما را به خود جلب کرده اند. و تقریبا هر فرد و هر طراح زن دیگری نیز با این نکته موافق خواهد بود و  از این لحاظ تغییری در این موضوع ایجاد نشده است. به گمان من نرخ مشارکت زنان در این صنعت بالاتر از مردان است. شما همواره در مورد طراحان جدید جوان و پر شور و شوقی می شنوید که عمده آن ها دختران جوان هستند اما بهره مالی چندانی از این صنعت نمی برند. و فکر نمی کنم این مسئله ربط چندانی به خود موضوع لباس داشته باشد.

از نگاه شما چه شیوه هایی بیانگر وقوع تغییراتی در این صنعت می باشند؟

این صنعت به واسطه رسانه اجتماعی بسیار تغییر یافته است. نخست، ما تنها با دیگر طراحان رقابت می کردیم. سپس با افراد مشهور و برندهای آن ها رقابت کردیم. و اکنون باید با افراد مشهور و تاثیرگذارنده ها رقابت کنیم. تاثیر گذارنده ها نفوذ زیادی دارند اما چه کسی بر محصولات آن ها نظارت می کند؟ آن ها طراح نیستند، بنابراین احتمالا برخی برندهای فرعی این قدرت را به آن ها می دهند. من نمی دانم که آن ها تا آخر چگونه در این راه ایستادگی خواهند کرد.

آیا این امر شیوه کار شما را نیز تغییر داده است؟

خب، من تلاش می کنم تا از برخی تاثیرگذارنده ها به عنوان مزیتی برای خود استفاده کنم. ازآنجا که آن ها مشهور و برجسته هستند، علاقه من به کار کردن با آن ها بسیار زیاد است، بسیاری از آن ها نمودی افسانه ای دارند و لباس های مرا به قدری شگفت انگیز طراحی می کنند که من هرگز به آن فکر هم نکرده بودم. بنابراین، کارکرد آن ها برای ما خوب بوده است، اما من گاهی در رقابت با آن ها قرار دارم.

آیا رسانه اجتماعی، میزان مشارکت مشتریان و بازخورد آن ها نسبت به کارهای شما را افزایش داده است؟

من واقعا بازخورد کافی دریافت نمی کنم. شما در اینستاگرام پست می گذارید و فالورها می گویند: اوه، من عاشق این لباس یا روپوش هستم. بنابراین شما می توانید ببینید که چه چیزی محبوب است، اما من گمان می کنم که اعتراض های زیادی دریافت نمی کنم. گاهی مردم از من می خواهند تا طرح های قبلی را دوباره بازگردانم، و در سال 2018 ما یک مجموعه vintage را راه اندازی کردیم که برخی از این لباس های کرپ vintage ویژگی های طرح های اولیه را داشتند.

توصیه شما به افرادی که اکنون می خواهند وارد این عرصه شوند چیست؟

شما باید تاب آوری خوبی داشته و متمرکز باشید. در عین حال شما مجبور هستید که هویت خود را داشته باشید.

شما اکنون چقدر با طراحان و کارآفرینان جوان کار می کنید؟

من کارآموزان زیادی دارم و بسیار با آن ها کار می کنم – من همواره پروژه های خلاقانه ای را از آن ها دریافت می کنم، از تی شرت های tie-dying گرفته تا پیراهن های hand-screening، گل های عکاسی شده ای که از آن ها پرینت گرفته می شود و در runway show ها به کار گرفته می شوند.

چه تعداد از آن ها توانسته اند به مشاغل موفقی در این عرصه دست یابند؟

خب، من Zac Posen را به عنوان یک کارآموز داشته ام. اغلب آن ها در شرکت های بسیار خوبی استخدام شده اند. و Alli Webb که موسس Drybar شده است، زمانی برای من کار می کرد. آن ها Drybar را در گوشه ای از مجموعه من آغاز کردند و من از این بابت بسیار خوشحالم.

همچنانکه شرکت شما در طی این سال ها توسعه یافته است، آیا نیازهای شما به عنوان یک رهبر و مدیر نیز تغییر کده است؟

سهمی که از کار داشته ام کاملا تغییر یافته است. من آن دوران 5 طراح را در تیم خود داشتم، و خودم نیز نمی دانم چرا. من 5 شخصیت متفاوت را در کنارم داشتم که دیدگاه های متفاوتی را به من می دادند و من سعی می کردم دیدگاه آن ها را با هم ادغام کرده و به گونه ای که به طراحی مد نظر من نزدیک باشد، آن ها را ارائه دهم. اکنون کار خود را صرفا به دو طراح محدود کرده ام که هماهنگ با طرز فکر من هستند. من از داشتن چنین گروه کوچکتری خوشحال هستم.



:: بازدید از این مطلب : 57
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

آرام سازی و یافتن آرامش در عصر اطلاعات

تکنولوژی می تواند مانعی بر سر راه ذهن آگاهی باشد، اما Chopra روش هایی را برای کمک به انجام این دو کار در کنار هم شناسایی کرده است.

ما دقیقا در میانه عصر اطلاعات قرار داریم، احساس افراد در این دوره، مانند قرار گرفتن در میانه سیلی است که هرگز نمی توان بر روی آن ایستاد. در خصوص این موضوع که: چگونه موفقیت اتفاق میفتد، معلم مذهبی و نویسنده پرفروش آقای Deepak Chopra توصیه های خود در مورد یافتن آرامش در طوفان مستمر اطلاعات و اینکه چگونه اجازه دهیم کدام نوع از اطلاعات بر ما تاثیر بگذارند، را ارائه می دهد. وی همچنین کارهای رومزه هر صبح خود، استراتژی های ایجاد عادت و چگونگی روبرویی کارآفرینان با موانع که موجب ایجاد انگیزه ای طولانی مدت در آن ها می شود را مورد اشاره قرار می دهد. این بخش شامل یک راهنمای آرام سازی نیز می باشد که توسط Chopra انجام می شود.

این برنامه در مورد "موفقیت چطور اتفاق میوفته؟" هست که برای درک بهتر ویژگی های اون، به چت با مبتکران، نویسندگان، هنرمندان و دیگر شخصیت های بی نظیر می پردازیم

 

"کس دیگه ای در دره سیلیکون نبود که اینطور فکر نمیکنه؟"

"یکی از افسوس های من این بود که ما باید زودتر وارد عمل می شدیم"

"این خیلی خوبه که جهان میگه تو نمیتونی. پس چطور این منابع گردهم اومدن؟"

 

ممنون از اینکه با ما ملحق شدید و اکنون به این موضوع می پردازیم: موفقیت چطور اتفاق میوفته؟

 

[1]H: سلام. هیدن فیلد[2]؛ کمک ویراستار برنامه کارآفرین هستم و امروز همراه دیپاک چوپرا[3]؛ یک شخص معنوی هستیم. از او بطور گسترده تحت عنوان یک معلم معنوی در زمینه طب و خوددرمانی یاد میشه و 88 کتاب نوشته که به 43 زبان ترجمه شده. او همچنین موسس بنیاد چوپرا؛ یک سازمان غیرانتفاعی که برنامه هایی به کودکان جویای هنر ارائه میده، از زنان کم درآمد قبل از زایمان و نوجوانان حمایت میکنه و برنامه هایی برای تمرین تمرکز (مدیتیشن) به زندانیان ارائه میده. این هفته، فایلهای صوتی جدیدی منتشر کرده که هر قسمت 5 دقیقه هست و بر یافتن آرامش در دنیای نا آرام تمرکز داره. چند لحظه دیگه با دیپاک درباره موضوعاتی از قبیل: چطور با انگیزه بمونیم، چطور از مقایسه خودمون با دیگران بپرهیزیم و چیزهای بیشتر صحبت میکنیم اما اول صحبت های اسپانسر ما رو بشنوید:

 

اگه بخوایید ریسک کنید و مشکلات رو حل کنید، به بیمه نیاز دارید تا در این مسیر مراقبتون باشه. این چیزی هست که Hiscox به اون اختصاص پیدا میکنه. Hiscox یک بیمه کسب و کار حرفه ای هست و میدونه که هر کسب و کاری مثل یک اثر انگشت یا بارکد بی نظیر میمونه. به همین دلیل راه حل های هوشمند تیلور، نیازهای خاص هر کسب و کار رو پوشش میده و در نتیجه کارآفرینان احساس امنیت میکنن. رضایت از خدمات مشتریان 97 درصده. برای دریافت راهنمایی یا خط مشی به سایت hiscox.com رجوع کنید.

 

H: ما در عصر اطلاعات قرار داریم و وقتی زمان سپری میشه، روابطمون با اطلاعات، رسانه و تبلیغات بیشتر میشه و این مثل این که برهنه در مقابل سیل بایستیم. به نظر شما مهمترین بخش از توصیه شما برای کسی که میخواد در این دوره به آرامش و یک فضای اطلاعاتی تاثیرگذار برسه، چیه؟

 

[4]D: فکر میکنم که مهمترین چیز برای همه بخصوص اونهایی که به دنبال اقدام جدید برای بینش، خلاقیت در درک، تصور و دسترسی به اون اقدام هستن، باید یک ذهن آروم داشته باشن. ما با اطلاعات فراوانی رو به رو هستیم که نیازی نیست با همه این اطلاعات سروکار داشته باشیم مگر اینکه بخشی از اونها رو انتخاب کنیم. به عبارت دیگه، اطلاعاتی که دارید، مربوط به اون پروژه ای هست که دارید. پس روش شخصی من از 9 مرحله رد میشه. من در ابتدا، نتایج مورد نظر رو که از مفاهیم پروژه محسوب میشه، در نظر میگیرم و بطور انتخابی اطلاعاتی مرتبط با پروژه رو جمع آوری میکنم و بعدش اطلاعات رو تجزیه و تحلیل میکنم که تمام اینها زمانبره پس اول شما باید دید واضحی از نتایج مورد نظر داشته باشید. در مرحله بعد باید بطور انتخابی اطلاعات جمع آوری کنید یعنی تفکرتون نسبت به سرمایه گذاری در یک پروژه معین مشخص باشه و نیازه همه ابعاد پروژه رو بدونید از جمله: رقبا چه کسانی هستن؛ اکوسیستم چیه و اینکه پروژه در مورد چیه اهمیت نداره؛ یا اینکه چه کسانی زنجیره تامین هستن؛ مشتریان چه کسانی هستن؛ سرمایه گذاران احتمالی چه کسانی هستن؛ اکوسیستم این پروژه چطوره و چه کسی قراره سود ببره. اینها مربوط به بخش دوم بود و در بخش سوم وارد تجزیه و تحلیل اطلاعات و حقایق میشیم و اطلاعات رو هرس میکنیم.[5] اینهم از سه گام اولیه. در گام چهارم من بطور کامل خودم رو آماده میکنم که اینکار میتونه با رفتن به مرخصی، تعطیلات آخر هفته، گوش دادن به موسیقی یا پرداختن به یک سرگرمی باشه که من کلی تمرین مدیتیشن میکنم. گام پنجم، لحظه ایه بینش دارید و در واقع یک پیشرفت غیرمنتظره محسوب میشه به شرطی که زمان خوبی برای استراحت داشته باشید و بینش شما واضح و الهام بخش باشه. که این خودش به شما انگیزه پیاده سازی ایده هاتون رو در ابعاد کوچک میده. وقتی پیاده سازی کردید و پاسخ خوبی گرفتید، میتونید با چیزهای دیگه ادغامش کنید و در آخرین گام به یک تجربه جدید دست پیدا کنید. من این موارد رو 9آی (9I) نامگذاری میکنم چون با I شروع میشن: نتیجه مورد نظر،[6] جمع آوری اطلاعات،[7] تجزیه و تحلیل اطلاعات،[8] تکوین،[9] بینش،[10] الهام بینش،[11] ادغام،[12] پیاده سازی[13] و تجسم.[14] این فرایندی هست که من طی میکنم و از اطلاعات نامربوط استفاده نمیکنم.

 

H: نکات خوبی بود و این مراحل گام به گام رو دوست دارم و احتمالاً برای شنوندگان ما مفیده. هر ساله خواست بیشتر مردم اینه که میخوان بیشتر صرفه جویی کنن، تغذیه سالم داشته باشن، بیشتر ورزش کنن و غیره که تمام اینها مربوط به ایجاد عادت هستن. یک رمزی برای موفقیت هست که شما قطعاً بهش دست یافتی که میخوام ازتون بپرسم که شنوندگان به بگید کسی که روش های مختلفی رو امتحان کرده اما در عادی سازی ها شکست خورده، بهترین توصیه شما چیه؟

 

D: به یک چیز باید توجه کنیم که اگه یک کاری رو برای 6 هفته انجام بدیم، در واقع شبکه های عصبی در مغزمون ایجاد کردیم که دانشمندان به اون "پتانسیل بلند مدت شبکه های عصبی" میگن که دلیل عادی شدن اونها اینه که شما اونها رو از طریق انعطاف‌ پذیری عصبی و شبکه های عصبی تشکیل دادید و اگه تشکیل ندید، فرصتش رو از دست میدید. پس برای عادی سازی باید حداقل 6 هفته تلاش کنیم. اما من معتقدم که بین عادت و آداب و رسوم یک تفاوتی وجود داره. آداب و رسوم یعنی وقتی یک کاری رو با آگاهی ذهنی انجام میدی که این رسم شما رو به تجربه ای متصل میکنه که بطور احساسی خواستار ایجاد اون هستید. پس آداب و رسوم راهی برای تمرکز بر هدف و شبکه سازی برای هدفه. و وقتی شما عادت ها رو وارد سطحی از آداب و رسوم می کنید، به راحتی فعالیت ژنتیکی رو از طریق مدلسازی وراژنتیک ریشه دار می کنید تا دوباره اون شبکه های عصبی رو ایجاد کنه. پس اگه شما بطور همزمان در حال دویدن و گوش دادن موسیقی باشید و لذت ببرید، این به یک رسم تبدیل میشه یا اگه یوگا رو با دم و بازدم همزمان انجام بدید، این براتون یک رسم میشه. برای من نوشتن در هر روز به یک رسم تبدیل شده که قبل از نوشتن کمی تجسم و خیال پردازی می کنم. بنابراین یک مکان با کلی مفهوم از عادت ها به آداب و رسوم ارتقاء پیدا میکنه. آداب و رسوم راهی برای محصور کردن انرژی و شبکه بندی اون برای نتیجه مورد نظره.

 

H: نکته خوبیه. من فکر میکنم خیلی از ما مردم در اول صبح به سمت گوشی میریم که این برای سلامتی خوب نیست. اگه یکی از ویژگی های صبح معمولی شما، آداب و رسومه و اینکه اولین کاری که در صبح انجام میدید، آماده شدن برای کل روزه، چه چیزی رو پیشنهاد میکنید؟

 

D: خب من یک رسم طولانی در صبح دارم که مردم شاید چنین کاری نکنن. من قبل طلوع خورشید بیدار میشم و به سقف خونه خیره میشم. بعدش رسمی مبنی بر تنفس و مدیتیشن دارم و سپس اهداف رو برای هر روز باهم ترکیب میکنم: بدنی شاد و پرانرژی، قلبی پر از عشق و محبت، ذهنی پاک که بازتاب داشته باشه و سَبُکی وجود خودم. من هیچوقت فناوری (گوشی) رو داخل تخت خوابم نگه نمیدارم. یک تلویزیون دارم اما هیچوقت روشنش نمیکنم و برای مواقعی هست که همسرم به شهر میره چون ما خونه ساحلی داریم. همسرم گاهی اوقات در تخت تلویزیون تماشا میکنه اما من در تخت خواب، تلویزیون نمیبینم و با لوازم الکترونیکی کار نمیکنم. وقتی مراسم تموم میشه به اتاق هال میرم که موبایل و تمام ابزارهام اونجاست. اولین چیزی که چک میکنم اینه که چقدر خوب خوابیدم. برای این کار برنامه ای در گوشی برای خواب، تمرین و حتی متغیر ضربان قلب دارم. در واقع اول این موارد رو چک میکنم. و بعد مواردی از قبیل: چند ساعت خوابیدم؛ خواب های من چقد طول میکشه؛ خواب عمیق چطور؛ ضربان قلب چطور؛ وقتی این بررسی هارو انجام میدم، چه حسی دارم. بعدش فقط پیامک ها چک میکنم و بعد از این، پیامک ها رو در طول برنامه ریزی روزانه بررسی میکنم. بیشترین اوقات موبایلم خاموشه و وقتی که میخوام پیامک ها یا ایمیل ها خودم رو چک کنم، براش برنامه ریزی میکنم و کاملاً برای اینکار تمرکز میکنم و کار دیگه ای انجام نمیدم. البته رابطه خوبی با شبکه های اجتماعی دارم چون صبح هر روز یک پست در اینستاگرام، فیس بوک یا توییتر میزارم. وقتی ساعت 10 شد، برای این روز یا هرچی که این روز کاری ازم بخواد، آماده هستم. اما اساساً از طلوع خورشید تا ساعت 10 این رسم ها رو انجام میدم. حالا برای اونهایی که دارن گوش میدن یا تحمل این کار رو ندارن یا زمان و تحمل این کار رو ندارن، میتونن یک نسخه کوتاه تر از این کارها رو انجام بدن. اینطور که کاری انجام ندن و فقط در تخت بشینن یا دراز بکشن و به سقف نگاه کنن. نیازی نیست به چیزی فکر کنن یا چیزی رو احساس کنن، فقط در تخت باشن و بعدش چند نفس عمیق بکشن و از تخت بیان بیرون و هرکاری دوست دارن انجام بدن.

 

H: نکته خوبی بود. من نسخه کوتاه شده رو دوست دارم و شاید امتحانش کنم

 

D: شاید بتونی یوگا هم تمرین کنی. واسه همین نمیدونم که مردم تا ساعت 11 چه کارهایی میتونن انجام بدن

 

H: این عالیه. تکنولوژی میتونه مانعی برای آگاهی ذهنی باشه. اگه یک برنامه ریزی نداشته باشیم، بطور پیوسته به دنبال نرم افزار میگردیم و در شبکه های اجتماعی مشغول هستیم. اما شما یک راهی پیدا کردید تا تکنولوژی و آگاهی ذهنی باهم سازش کنن مثل تجربه مدیتیشن مجازی و Alexa Skills که در سایت Amazon هست و کاربران با دستگاه هاشون میتونن بازتاب های روزانه شما رو به اشتراک بزارن. بنابراین آیا برنامه های مدیتیشن که بر اختیار ما بر تکنولوژی تاثیر داره، میتونه به مردمی که تا حالا مدیتیشن رو امتحان نکردن و رابطه ناسالم با موبایل دارن، کمک کنه؟

D: نه. فکر میکنم که برنامه های مدیتیشن برای مبتدی ها مفید باشه. همچنین اگه این برنامه علاوه بر دادن بازخورد به مدیتیشن شما، بهتون کاهش ضربان قلب رو هم نشون بده، برنامه خوبیه که من بهتون پیشنهاد میکنم. شما میتونید برای خودتون برنامه ریزی کنید مثلاً امروز برنامه تمرین تنفس دارید. من برنامه منتشر کردم به اسم Jiyo که 25 فرد تخصص در زمینه های مختلف بر این برنامه کار کردن. تجربه من میگه مردمی که هرگز مدیتیشن، یوگا و تکنیک های تنفسی رو امتحان نکردن یا بر غذا خوردن ذهنی[15] یا هر چیزی که منجر به افزایش آگاهی بشه تمرکز نکردن، این برنامه ها برای افرادی مبتدی خیلی خوبه چون بهتون بازخورد میده و وقتی که براتون عادی شد، میتونید بر استفاده یا عدم استفاده از اون تصمیم بگیرید.

 

H: میخواستم درباره سن شبکه های اجتماعی هم بپرسم که به طور آشکار شفافیت در جنبه های مختلف زندگی رو افزایش داده. مثل موفقیت های ما در وقتی که همه چیز خوب پیش میره یا وقتی که در حال تلاش هستیم و این تدوین صوتی درباره نحوه موفق شدنه اما وقتی فردی موفق میشه و شما عقب میمونید، راحت قابل درکه. بنابراین چطور مردم میتونن چشم انداز خودمون رو در بلند مدت تغییر بدن و از مقایسه کردن خود با دیگران در کوتاه مدت جلوگیری کند و بر اهداف خودشون تمرکز کنن؟

 

D: بهشون پیشنهاد میکنم که هیچوقت خودتون رو برای کسی آماده نکنید. اگه واقعاً میخواید موفق بشید، باید اون چیزی رو تعریف کنید که معنای موفقیت باشه. در تعریف من از موفقیت، موفقیت یعنی 1: درک پیشرفت اهداف با ارزش. 2: توانایی داشتن عشق و محبت. 3: یک ذهن آرام که می تونه به خلاقیت و چشم انداز دسترسی داشته باشه. 4: تصور اینکه موفقیت به موفقیت میرسه. موفقیت بلند مدت زمانی رخ میده که شما بر یک پروژه یا شرکت تمرکز کنید که واقعاً نسبت به اون شوق زیادی داشته باشید و فکر کردن بهش، لذت فراوانی براتون داشته باشه. اگه موفقیت رو فقط با هدف پول بدست بیارید، ممکنه به عنوان یک شرکت خیلی موفق بشید اما از طرفی هم ممکنه به مسائلی مثل طلاق، حمله قلبی، بچه های قاچاق چی، مواد و مرگ ختم بشه که باید تمام پول هاتون رو خرج این موارد بکنید تا بتونید این مشکلات رو حل کنید.

 

H: میخوام یکم درباره برنامه Alexa Skills که منتشر کردید صحبت کنم. کاربران آمریکا میتونن این برنامه رو نصب کنن و میشه افکارشون رو در موضوعات مختلف مثل پتانسیل انسان، شادی، معنویت و سلامتی در احساسات دید. شما چه موضوعاتی رو دنبال می کنید که میتونه صمیمت رو فضای خونه مردم منتقل کنه؟ چیزی که شاید اول صبح سراغش برن.

 

D: در واقع هر روز یک بینش یا یک ایده که در اون روز تجربه میکنم رو به اشتراک میزارم. پس زیاد درباره نتایجی که از شنوندگان میخوام فکر نمیکنم. مردمی خارج از شبکه های اجتماعی هستن که با من هم عقیده هستن و لذت میبرن. پس همه ما مخاطبین منتخبی خواهیم داشت که وقتی مشتاق به اشتراک گذاری ایده های شخصی برای دگرگونی، الهام بخشیدن و ایجاد خلاقیت باشیم، بطور خودکار به ما جذب میشن. پس روال من خیلی ساده هست؛ من فقط کنار این میکروفون میشینم و درباره چیزی که در اون روز بهش فکر میکنم، صحبت میکنم.

 

H: بسیار خب. و نسبت به شنوندگانی که در مسافرت، محل کار یا هرجایی در حال شنیدن هستن و نمیتونن از یک تحریک پایدار فرار کنن، آیا از ارائه یک راهنمایی کوتاه درباره مدیتیشن احساس راحتی می کنید؟

 

D: الان؟ قطعاً احساس راحتی میکنم. هرجایی که باشید به غیر از پشت فرمون ماشین، شما میتونید در یک قطار، اتوبوس و محل کار برای چند دقیقه بی سر و صدا بشینید و از فرصت استفاده کنید؛ پاهاتون رو محکم به زمین بچسبونید و مطمئن بشید که پشتی دارید تا کمرتون آسیب نبینه؛ دستانتون رو باز نگه دارید و شاید بخواید که چشمانتون رو ببندید و برای چند دقیقه یا حتی یک دقیقه شاهد نفس های خودتون باشید. و گاهی اوقات می تونید اثربخشی نفس عمیق خودتون رو به حالت تن‌آرامی یا ریلکسیشن[16] افزایش بدید. از این طریق در ذهن خود برای دم تا 4 بشمارید؛ برای 2 ثانیه مکث کنید و سپس 4 ثانیه بازدم. 2 ثانیه مکث، 4 ثانیه دم و 2 ثانیه مکث و 4 ثانیه بازدم. اینکار رو حتی برای یک دقیقه انجام بدید. اونوقت ضربان قلبتون پایین میاد؛ سرعت تنفس شما پایین میاد و بطور عمیق احساس آرامش می کنید. تمام آگاهی خودت رو به سینه و قلب خودت منتقل کن و اونجا نگهش دار و در ذهن خودت این سوال رو بپرس: من کی هستم؟ سعی نکنید پاسخ بدید؛ فقط بپرسید و ازش رد شید. اجازه بدید هر تصویری در ذهن یا افکارتون به خودی خود ظاهر شه و حالا یک سوال دیگه برسید: من چی میخوام؟ بازهم دنبال جواب نباشید و فقط همین رو بپرسید: من چی میخوام؟ اجازه بدید هر تصویر در ذهن یا افکارتون به خودی خود ظاهر شه. سوال سوم: هدف امروز من چیه؟ اجازه بدید هر تصویری در ذهن یا افکارتون به خودی خود ظاهر شه. آخرین سوال: باید از چی سپاسگذار باشم؟ اجازه بدید هر تصویری در ذهن یا افکارتون به خودی خود ظاهر شه. بعد چند ثانیه به تمرکز بر تنفس برگردید. 4 ثانیه دم، 2 ثانیه مکث، 4 ثانیه بازدم. برای 30 ثانیه یا هر چقدر که راحت هستید میتونید انجامش بدید. و بعد از اینکار چشمانتون رو باز کنید و نشاط رو در بدنتون احساس کنید. حالا شما آماده یک روز پرانرژی و با آسایش هستید.

 

H: خیلی ممنون بابت توضیحاتی که دادین. فکر کنم میتونم هر روز اینکار رو انجام بدیم. از صحبت باهاتون خوشحال شدم و از حضور شما در تدوین صوتی متشکرم.

 

D: از کجا تماس میگیرید؟

 

H: نیویورک

 

D: خوبه. منم در نیویورک هستم.

 

H: عالیه. امروز این شهر کلی شلوغ و تحت فشار بود و قطعاً میتونیم از توضیحات شما استفاده کنیم.

 

D: اما روز خوبی بود.

 

H: آره واقعاً. خیلی ممنون. اینهم از داستان امروز؛ امیدوارم که لذت برده باشید. برنامه "موفقیت چطور اتفاق میوفته؟" هر هفته پخش میشه. برای اطلاع از پخش هر قسمت لطفاً در iTunes، Stitcher، Google Play یا هرجایی که به تدوین های صوتی (پادکست) مورد علاقه خودتون گوش میدید، مارو دنبال کنید. این پست رو لایک کنید، به اشتراک بگذارید و نظرتون رو برامون بنوسید تا در بهبود به ما کمک کنه. برای دیدن قسمت ها و تدوین های صوتی بیشتر، وارد سایت entrepreneur.com بشید.

این بود اثرات جزیره کارافرینی entrepreneur.com. ممنون

 

[1]  صحبت های هیدن فیلد؛ مجری برنامه

[2]  Hayden Field

[3]  Deepak Chopra

[4]  صحبت های دیپاک چوپرا؛ مهمان برنامه

[5]  منظور ساده سازی و حذف اطلاعات اضافی است.

[6]  Intended outcome

[7]  Information gathering

[8]  Information analysis

[9]  Incubation

[10]  Insight

[11]  Insight inspiration

[12]  Integration

[13]  Implementation

[14]  Incarnation

[15]  غذا خوردن با تمرکز و فکر کردن به مسائل مختلف مثل آینده

[16]  تکنیکی برای کسب آرامش و رسیدن به تمرکز بهتر و رهایی از تنشهای ذهنی به کمک آرام‌ سازی عضلات بدن



:: بازدید از این مطلب : 57
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

تغییر در کسب و کار با ارائه آگهی های تبلیغاتی در LinkedIn

استراتژی های زیر به شما کمک خواهند کرد تا آگهی هایی را ارائه دهید که مشتریان را متقاعد می کند تا بر روی آگهی شما کلیک کرده و خرید کنند.

نظرات بیان شده توسط کارآفرینان، متعلق به خود ایشان می باشد.

بخش زیر از کتاب Ted Prodromous با عنوان Ultimate Guide to LinkedIn for Business می باشد که می توانید آن را در وب سایت های Amazon، Barnes & Noble، Apple Books و IndieBound خریداری کنید.

هر فرد روزانه هزاران آگهی را می بیند، به همین جهت نفوذ در انبوه آگهی ها و جلب توجه مخاطب، بسیار دشوار است. شما باید در الگوی اندیشه های بیننده، مداخله کنید و در این بین آسیبی نیز به او وارد نکنید. اگر بتوانید علاقه آن ها را جلب کنید، آن ها بر روی آگهی شما کلیک خواهند کرد تا مطالب بیشتری مطالعه کنند. اگر موفق به جلب توجه مخاطب در یک یا دو ثانیه نشوید، آن ها از آگهی شما عبور کرده و احتمال دارد که شما را ناخودآگاه در آینده بلاک کنند. به همین دلیل است که شما باید به برنامه ریزی دقیق کمپین های آگهی های تبلیغاتی خود در لینکدین پرداخته و حداکثر بازدهی را از هزینه خود به دست آورید.

نکته مهم در نوشتن آگهی های آنلاین موفق، قرار دادن خود به جای مخاطبینی است که در حال خواندن آگهی شما هستند. احساسات آن ها را تصور کنید. نکات کلیدی مد نظر آن ها را بیابید. دریابید که آن ها نسبت به چه چیزهایی بی تفاوت هستند. زمانیکه شما بتوانید به ذهن آن ها ورود کنید، خواهید توانست آگهی هایی را بنویسید که پیوسته توجه دیگران را به خود جلب کرده و به آن ها نوعی احساس راحتی در قبال شما و محصولات شما خواهند داد.

عنوان و تصاویر، مهمترین عامل در آگهی شما هستند. اغلب متخصصین تبلیغات آنلاین بر این باورند که عنوان می تواند نزدیک به 90 درصد نرخ تبدیل را به خود اختصاص دهد. اگر نتوانید توجه مخاطب را با عنوانی متقاعد کننده و یا تصویری چشم گیر به خود جلب کنید، آن ها هرگز ادامه آگهی شما را نیز نخواهند خواند، چه برسد به کلیک بر روی آن.

5 عامل کلیدی وجود دارد که می تواند میزان کلیک بر روی عنوان شما را افزایش دهد. توجه داشته باشید که تمام این عوامل می تواند منجر به کلیک بر روی آگهی محصولات یا خدمات شما شوند، بنابراین شما باید دریابید که کدام عامل بهترین نتیجه را برای شما در بر دارد. این عوامل عبارتند از:

  • ترغیب حس کنجکاوی: اگر عنوان خود را با عباراتی مانند: چگونه من .... یا چگونه من باید..... شروع کنید، خوانندگان کنجکاو شده و مایل به خواندن کل عنوان خواهند بود.
  • مزایا: با ارائه مزایای شفاف محصول در عنوان خود، در حال تاکید بر این نکته هستید که افراد چیز جدیدی یاد خواهند گرفت که برایشان یک مزیت رقابتی محسوب می شود. آن ها بر روی آگهی شما کلیک خواهند کرد تا مطالب بیشتری دریابند.
  • عواطف: افراد به کلمات خاصی واکنش نشان می دهند، به ویژه زمانیکه پای احساساتشان هم به میان کشیده شود. استفاده از کلمات صحیح افراد را متقاعد خواهد کرد تا روی آگهی شما کلیک کنند.
  • قابل باور بودن: اغلب افراد، ایده های ملموس را می پسندند چرا که با آن ها آشنا بوده و احساس نزدیکی می کنند. زمانیکه شما می شنوید که یک بعلاوه یک مساوی است با دو، این جمله برای شما ملموس است چرا که می دانید جمله صحیحی است. زمانیکه می شنوید: فضا تا چه اندازه بزرگ است؟ احساس راحتی نمی کنید چرا که پاسخ قطعی برای این سوال وجود ندارد. مصاحبه با متخصصین آشنا با افراد در آگهی، راه ساده ای برای ملموس و قابل باور ساختن آگهی شماست.
  • انتظار: بسیار مهم است که انتظارات معقولی را در آگهی خود از محصول ذکر کنید و انتظارات غیر قابل دستیابی را در مخاطب ایجاد نکنید.

نوشتن عناوین قوی

پیشنهاد برترین نویسندگان آگهی های تبلیغاتی به شما این است که بنشینید و شروع به نوشتن عناوین بر روی برگه کاغذی بکنید تا زمانیکه ایده جدیدی به ذهنتان خطور نکند. هرچیزی که به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید. تا زمانیکه حداقل 30 عنوان ننوشته باشید، متوقف نشوید. اغلب این عناوین مناسب نخواهند بود، اما با انجام یک طوفان ذهنی، در نهایت عناوین مناسبی خواهید داشت که می توانید آن ها را امتحان کنید.

شیوه خوب دیگر برای ارائه ایده های نوشتن عناوین، رفتن به نزدیک ترین مغازه یا سوپر مارکت و نگاه کردن به عنوان مجلات است. کتابفروشی محله شما، قفسه های زیادی دارد که با صدها مجله در زمینه های مختلف پر شده است. شما به صورت آنلاین نیز می توانید سرچ کنید. عناوین و خلاصه مقالاتی که توجه شما را جلب می کند را بنویسید و از کلمات مشابه برای نوشتن عناوین جذاب برای آگهی های لینکدین خود استفاده کنید.

تمام نویسندگان آگهی های تبلیغاتی، چیزی موسوم به swipe file را دارند، پوشه ای که در آن مقالات، مجلات و عناوین روزنامه ها و ایمیل هایی را که به عنوان منبع ایده برای آگهی های خود استفاده می کنند را ذخیره می کنند. آگهی هایی که روزانه دریافت می کنید، منابعی عالی برای نوشتن عنوان و آگهی هستند. پوشه ای برای خود ایجاد کنید که بتوانید عناوین و مقالاتی که توجهتان را جلب کرده را ذخیره کنید. زمانیکه آماده نوشتن آگهی های جدید هستید، نگاهی به مجموعه ای که جمع کرده اید، بیندازید، سپس طوفان ذهنی را انجام دهید- در این صورت ذهن شما با استفاده از این پوشه پر از ایده های جدید خواهد بود، و قادر خواهید بود 30 تا 50 عنوان را در زمان کوتاهی یادداشت کنید.

قدرت تصاویر

تصاویر در تبلیغات، به اندازه عناوین قدرتمند هستند و اغلب تصاویر می توانند بر حسب محصولی که ارائه می دهید، مهم ترین بخش آگهی شما باشند. انتخاب تصاویر صحیح برای آگهی، می توانید 70 درصد دلیلی باشد که سبب شود افراد بر روی آگهی شما کلیک کنند. تصویر باعث خواهد شد که آگهی شما در لینکدین برجسته شده و توجه مخاطب را به خود جلب کند. تصویر انتخابی باید به آگهی و نوع محصول ارائه شده مرتبط باشد. فریب مخاطب با تصاویر غیر واقعی می تواند منجر به کلیک آن ها بر روی آگهی شود، اما اگر این تصویر با محصولات تطابق نداشته باشد، بلافاصله ناامید خواهند شد.

تصاویری از یک فرد واقعی، بیشترین گیرایی را در لینکدین دارند. یک هد شات ساده با استفاده از دوربینی که به صورت حرفه ای به سوژه نزدیک می شود، بسیار عالی خواهد بود. شما نیازی ندارید که از تصاویر معمولی فردی در یک بازی بیسبال استفاده کنید یا چهره هایی احمقانه را تجسم کنید. شما با مخاطبین حرفه ای در وبسایتی تجاری روبرو هستید، بنابراین باید تصاویر مناسبی را انتخاب کنید.

هدف گذاری آگهی ها

یکی از قدرتمندترین ویژگی های تبلیغات لینکدین، توانا ساختن شما در هدف گذاری مخاطبینی است که آگهی های شما برای آن ها پخش خواهد شد. شما می توانید آگهی های بسیار خاصی را برای گروه های جمعیتی بسیار خاص تهیه کنید، بنابراین نرخ پاسخ به آگهی شما به صورت اساسی افزایش خواهد یافت. یک آگهی لینکدین که به خوبی برنامه ریزی شده باشد، با ارزیابی نتایج برای شما همراه خواهد بود، در این صورت شما می دانید که کدام آگهی و ویژگی های جمعیت شناختی هدف گذاری شده، بهترین عملکرد را برایتان خواهد داشت. بسیاری از آگهی دهندگان، از مزایای ناشی از توانایی هدف گذاری وب سایت ها استفاده نمی کنند، و تمام آگهی های خود را برای تمام عناوین شغلی نمایش می دهند. ارائه آگهی هایی خاص و مرتبط و ارائه آن به مخاطب هدف، نرخ تبدیل شما را افزایش داده و هزینه های تبلیغاتی شما را کاهش خواهد داد.

شما می توانید آگهی های لینکدین خود را بر اساس هریک از معیارهای زیر یا تمام آن ها، هدف گذاری کنید:

  • کارکرد شغلی
  • عنوان شغلی
  • شرکت
  • صنعتی که شرکت در آن زمینه فعال است
  • پرسابقگی شغل
  • اندازه شرکت
  • موقعیت جغرافیایی
  • کشور

شما نیاز به بعضی آزمایشات برای هدف گذاری صحیح آگهی های خود خواهید داشت، اما زمانیکه به ویژگی های جمعیت شنناختی مشتریان ایده آل خود دست یافتید، تبلیغاتتان فروش مستمری را برای کسب و کارتان به همراه خواهند داشت. صبور باشید، آگهی خود را آزمایش کرده و نتایج را ارزیابی کنید، در این صورت درخواهید یافت کدام آگهی ها، بهینه ترین موارد برای شما هستند.



:: بازدید از این مطلب : 52
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

معرفی ابزارهای بهینه سازی موتور جستجو وب سایت ها

با استفاده از این برنامه های کلیدی، اطلاعات محرمانه را به دست آورده و در صفحه اول گوگل قرار بگیرید.

 

نکته: هدف ما معرفی محصولات و خدماتی می باشد که به نظر برای شما جالب و مفید خواهد بود. اگر شما اقدام به خرید آن ها نمایید، ممکن است شرکت سازنده، قسمت کوچکی از درآمد حاصل از فروش خود را از شرکای تجاری ما دریافت کند.

مهم نیست که ایده اولیه شما در مورد کسب و کار چقدر کوچک باشد، شما قطعا رقبایی را در جنبه های مختلف خواهید داشت. برای برجسته شدن در بین رقبا، شما باید به صفحه اول جستجوی گوگل راه پیدا کنید – اما بدون اطلاع از نکات کلیدی شیوه های بهینه سازی موتور جستجو قادر به انجام این کار نخواهید بود. این ابزارها به شما کمک خواهند کرد تا پیچیدگی های موجود در بهینه سازی موتور جستجو و انتخاب کلمات کلیدی را حل کرده و به این ترتیب کسب و کار خود را در مقابل دیدگان مشتریان قرار دهید.

Rank Stat: اشتراک مادام العمر – 59 دلار

این ابزار، بینش دقیقی را در مورد استراتژی های بازاریابی آنلاین رقبا در اختیار شما قرار خواهد داد. Rank Stat به شما امکان می دهد تا کلمات کلیدی را پیدا کنید که هر دامنه یا URL آن در گوگل رتبه بندی شده است. این حالت به شما اجازه می دهد تا دریابید که کدام یک از رقبا از شما پیشی گرفته اند و شما از کدام یک سبقت گرفته اید.

Rank Stat یک ابزار کاربر پسند است که به شما کمک میکند تا یک استراتژی بهینه سازی موتور جستجوی کاربردی را طراحی کنید. شما می توانید جستجوهای دقیقی را به زبان های گوناگون هدایت کرده و نتایج را از نظر حجم جستجو و هزینه هر کلیک فیلتر کنید. حتی می توانید فیلترهای هوشمند خود را داشته باشید که شما را در کلمات کلیدی اساسی و پولی، در صدر قرار می دهد.

Keyword Fox: اشتراک مادام العمر – 59 دلار

شما با استفاده از این ابزار نوآورانه، نیازی به انتخاب کورکورانه کلمات کلیدی نخواهید داشت. Keyword Fox نخستین و تنها ابزار وب می باشد که می تواند ترافیک واقعی برای یک کلمه کلیدی خاص را برآورد کند. الگوریتم منحصر به فرد آن ها، از آمارهای گوگل برای تعیین تعداد اثرگذاری هایی که می تواند برای یک کلمه کلیدی خاص به دست آید، استفاده می کند. با استفاده از دیدگاه های جامعی که شما در مورد حجم جستجو و سطح رقابت به دست خواهید آورد، خواهید توانست نقشه راه موثری را برای بهینه سازی موتور جستجو ایجاد کنید، به نحوی که مشتریان مستقیما به وب سایت شما هدایت شوند.

Keyword Pro SEO Bundle: اشتراک مادام العمر – 99 دلار

ترکیب قدرت Rank Stat با دیدگاه های هوشمندانه Keyword Fox این دستاورد مقرون به صرفه می باشد. شما دستیابی مادام العمری را به هر دوی این ابزارهای بهینه سازی موتور جستجو یافته و از کلمات کلیدی مبتنی بر هوش مصنوعی مورد استفاده برای جستجو، برای هموار کردن مسیر خود برای قرار گرفتن در صفحه اول گوگل استفاده خواهید کرد.



:: بازدید از این مطلب : 48
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

Elizabeth Holmes، Theranos و اسطوره کارآفرین مسحور کننده

واقعیتی تلخ در مورد انعطاف پذیری کارآفرینی و دستیابی به شهرت و ثروت

به نظر می رسد که این اواخر همه در مورد Thernos سخن می گویند. شرکتی شکست خورده که در حوزه بیوتکنولوژی فعال بوده و در کتابی توسط John Carreyrou، در پخش اخبار ABC بخش Nightline و مستند HBO مورد کنکاش قرار گرفت. چنین گزارش شده است که نسخه سینمایی آن نیز با هنرنمایی Jennifer Lawrence در نقش Elizabeth Holmes – موسس مرموزی که به اتهام کلاهبرداری به 20 سال زندام محکوم شد – در دست ساخت است.

داستان Theranos بسیار جذاب و در عین حال ناراحت کننده است. زمانیکه شرکت به ارزش بالای 9 بیلیون دلار دست یافت، Holmes به فرد مشهوری در عرصه کارآفرینی تبدیل شد. عکس او بر روی جلد مجلات به عنوان ثروتمندترین زن جهان چاپ می شد و به طور غیر قابل انکاری مشهور بود. فرازها و فرودهای شرکت، داستان پیچیده ای دارد، اما اگر جزئیات را کنار بگذاریم موضوعی بر ما آشکار می شود: فرهنگ ما غرق در Silicon Valley می باشد.

در اوایل سال 2000، موسساتی مانند Mark Zuckerberg و Jeff Bezos از پشت میز کار خود فراتر رفته و در مرکز توجه قرار گرفتند. به صورت ناگهانی، کارآفرینی در مرکز توجه قرار گرفته و در مقابل طرفداران دیدگاه Employeeship شروع به انتقاد از آن کردند. ساختار در حال ظهوری – به ویژه در میان نسل هزاره وجود داشت – که در آن کار کردن برای یک شرکت در مقابل کار کردن برای خود، به معنای راکد و بی انگیزه بودن بود.

اکنون میلیون ها نفر شروع facebook، Trello و Airbnb بعدی را در سر می پرورانند. آن ها ثروت، شهرت، آزادی و اعتماد عمومی این کار را تصور می کنند. اما هنوز هم فروش شرکت به بیلیون ها دلار یک استثنا است نه یک قانون. این کار برای معدودی از استارتاپ ها مانند Flipkart، Glassdor و      Marketo اتفاق میفتد. به همین دلیل است که زمان صحبت در مورد هزینه واقعی کارآفرینی و خطرات باورهای غلطی که در این زمینه وجود دارد، فرا رسیده است.

جذابیت رویای یک استارتاپ درخشان

کارآفرین شدن، هدف اشتباهی نیست. من شرکت خود Jot Form را 13 سال پیش و پس از کار برای یک شرکت رسانه ای نیویورکی آغاز کردم. امروز ما 4/4 میلیون کاربر داریم و بیش از 130 نفر را به استخدام خود درآورده ایم. من هیچ پشیمانی درمورد مسیری که طی کرده ام ندارم، اما آن هم یک گزینه از گزینه های بیشماری بود که من در پیش رو داشتم.

در عین حال، رویای پیوستن به یک شرکت بزرگ و داشتن شغلی ثابت به عنوان یک کارمند نیز احمقانه نیست. قطعا منظور من این نیست که شما فاقد حس حرکت رو به جلو و یا تخیل هستید. دوست من سارا، بیش از یک دهه در یک شرکت پیشرو در حوزه تکنولوژی کار کرده است. او کار خود را به عنوان مسئول فروش ارشد آغاز کرده و به سمت های اجرایی دست یافته است.

سارا سالانه درآمد مناسب شش رقمی دارد، از تیمی که با آن ها کار می کند راضی است، ماموریت شرکت را باور دارد و درآمد، تعطیلات، و نیز اوقات فراغت خوبی برای دنبال کردن ورزش های مورد علاقه خود از جمله دوچرخه سواری دارد. او سفرهای کاری زیادی می کند و پاداش های بسیاری نیز دریافت می کند. در این بین، همکاران کارآفرین او، تمام اوقات بیکاری خود را صرف کار کردن می کنند. او به رویاهای استارتاپی آن ها احترام می گذارد، اما شغل و زندگی خود را نیز عاشقانه دوست دارد.

کارآفرینی همواره کلید خوشبختی نمی باشد.

کاملا واضح است که هر فردی مانند سارا یک تجربه کارمند بودن را در زندگی خود گذرانده است. کار کردن از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر خسته کننده است و افراد بسیاری وجود دارند که کار زیادی انجام می دهند اما حقوق پایینی دریافت می کنند. یک تفاوت عمده بین کارمندان و کارآفرینان تاکید بر مقصد نهایی می باشد. موسسان شرکت ها اغلب نسبت به هدف غایی خاصی بسیار حساس هستند و حالتی را تجربه می کنند که روانشناسان آن را توهم تمرکز می نامند. یک حالت روانشناختی که بر تاثیرات رویدادی که در آینده اتفاق خواهد افتاد، تمرکز بیش از حد می کند.

توهم تمرکز، می تواند چنین نیز نامگذاری شود که من در صورت ..... خوشحال خواهم بود. این حالت می تواند ما را مجبور به تغییراتی اساسی، مانند رفتن به شهری دیگر، آغاز یک کسب و کار و یا حتی دیدار با فردی بکند. اما همچنانکه Amie M. Gordon در کتاب روانشناسی امروز خود می نویسد، باید به هنگام اتخاذ تصمیماتی که در زندگی تغییراتی ایجاد خواهند کرد، بسیار مراقب بود. قطعا شما خواهید توانست خانه بزرگتری در شهری دیگر داشته باشید، اما اگر این کار مستلزم ساعات رفت و آمد بیشتر باشد، آیا واقعا ارزشش را دارد؟ آیا شما واقعا مشتاق به تغییر وضعیت خود به شرط کنار گذاشتن خانواده خود هستید؟

زمانیکه شما بر این باورید که یک تغییر یا انجام کاری خاص، زندگی را به یک داستان افسانه ای تبدیل خواهد کرد، این همان توهم تمرکز بر روی مسائل کاری می باشد. این حالت کمتر به مفهوم سندروم بعد از ماراتن مرتبط است. بلکه یک حالت مستند از ناراحتی، یاس و بی هدفی می باشد که پس از دست یافتن به یک هدف بزرگ مانند دویدن در یک ماراتن به وجود می آید. من مخصوصا بر بعد روانشناختی این موضوع تاکید می کنم چرا که واکنش های طبیعی انسانی هستند. تقریبا تمام افراد زمانی این تصور را داشته اند که زندگی روشن تر و شادتر فقط به اندازه یک افزایش حقوق و یا تعطیلات بیشتر با آن ها فاصله داشته است.

کاستن از حالت مرموزانه شهرت و ثروتی که از استارت اپ به دست می آید.

اغلب کارآفرینان درگیر در تفکر " زمانی شاد خواهم بود که ... " هستند. آن ها به خود داستان های استادانه ای را در مورد داشتن شرکت اختصاصی خود می گویند – تا زمانیکه در واقع زندگی یک صاحب کارخانه را داشته باشند. بسیاری از افراد نیز به خود می گویند که زمانی خوشحال خواهند بود که به دستاوردهای افسانه ای کارآفرینی مانند رفاه، انعطاف پذیری و شهرت دست یابند.

بر پایه تجربی فردی خود، می گویم که این جوایز به ندرت با شروع یک کسب و کار جدید به دست می آید. بیایید با انعطاف پذیری آغاز کنیم. موسسان شرکت ها عموما مسئول مدیریت، استخدام، افزایش سرمایه، و تعیین استراتژی هستند و به همان نسبت نیز دچار اضطراب های مختلف می شوند. ممکن است طبق زمان بندی کاری یک کارمند کار نکنند، اما اکثر کارآفرینان تمام وقت کار می کنند. چیزی که با انعطاف پذیر بودن زندگی، در تضاد است.

سپس بحث ثروت و رفاه مادی مطرح می شود. در داستان موفقیت هر کارآفرینی، صدها هزار شکست دیده می شود که در اخبار منتشر نمی شود. مربیان کسب و کار از شکست با سخنان اینچنینی یاد می کنند: اگر شکست نخورید، نوآوری لازم را به دست نخواهید آورد. اما واقعیت امر بسیار فراتر از یک جمله شاعرانه است. از دست دادن ده ها هزار دلار قطعا تاثیرات مخربی در طول سالیان دراز خواهد داشت. در دنیای استارت آپ هم اینچنین است و من اثبات کرده ام که انباشتن ثروت، یک استثنا است نه یک قانون.

طبق مطالعه ای که توسط Career Explorer انجام شده است، میزان تقریبی درآمد یک کارآفرین امریکایی، حدود 5 دلار در ساعت در زمان شروع به کار بوده است. کارآفرینانی که به ثبات در کار خود دست یافته باشند، 62 دلار در ساعت درآمد دارند. بنابراین در گام اول شما زیر خط فقر امریکای شمالی خواهید بود. در شرایط بعدی، پول خوبی به دست خواهید آورد، اما واقعیت این است که زندگی افسانه ای با جت و راننده شخصی نخواهید داشت.

در نهایت، رویای دستیابی به شهرت مطرح می شود. کارآفرینانی مانند Elon Musk و Arianna Huffington نام های آشنایی هستند، اما اغلب کارآفرینان در گمنامی به سر می برند و واقعیت این است که این حالت چندان هم بد نیست. کار آرام و طی کردن مسیر کارآفرینی با اشتیاق، تجربه احساس هم ترازی، در کنترل داشتن اوضاع و احساس خوب نسبت به کار، می تواند آزادی بیشتری را برای پذیرفتن ریسک ها و تعیین قوانین در اختیار فرد بگذارد. برای مثال، من حداقل چند هفته در سال را به چیدن زیتون با خانواده ام اختصاص می دهم.

تجارت ماجراجویانه خود را انتخاب کنید.

آغاز یک کسب و کار با خصوصیات هر فردی متناسب نیست. تنها به این دلیل که فردی احساس قابل تحسین بودن بکند یا دوستانتان به صورتی افراطی از شیوه زندگی یک کارآفرین سخن بگویند، کافی نخواهد بود که شما شروع به کارآفرینی بنمایید چرا که شیوه های بسیار متفاوتی برای دنبال کردن یک شغل پرسود وجود دارد.

اگر انعطاف داشته باشید، می توانید برای شرکتی به صورت دورکاری کار کنید. اگر به دنبال ثروت هستید، می توانید با کار کردن در موقعیتی واقعی، سرمایه گذاری یا بسیاری از مشاغل تخصصی دیگر، آن را به دست آورید. تمام این اهداف می توانند صحیح باشند اما همانطور که Theranos و Holmes بیان می کنند، کارآفرینی، ساده ترین راه برای دستیابی به هدف و حفظ آن نمی باشد.

قبل از اینکه کسب و کاری را آغاز کنید ( یا به شرکتی بپیوندید ) باید بدانید که چه چیزی شما را واقعا خوشحال می کند. اگر کارآفرینی همچنان انتخاب صحیحی باشد، به دنبال آن بروید. درمورد آنچه که به شما حس خوبی می دهد، واقع گرا باشید. سپس آن را با خیالی آسوده و عزمی راسخ دنبال کنید.



:: بازدید از این مطلب : 52
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

شیوه هایی برای تقویت اعتماد به نفس

اجازه ندهید که تردید نسبت به توانایی ها یا نداشتن تجربه، مانع از پیشروی شما شود.

خواه شما در حال آغاز یک کسب و کار باشید، یا در حال بر عهده گرفتن یک پروژه حساس باشید و یا در حال اعمال تغییرات اساسی در زندگی خود باشید، دلایل بی شماری می تواند برای احساس ناراحتی درمورد انجام کار جدید در شما وجود داشته باشید. این کاملا معنادار است. برخی از ما خود را غرق در هیجان انجام کارهای ناشناخته می کنیم درحالیکه برخی دیگر احساس تردید کرده و بدون داشتن نقشه موفقیت دقیقی که از پیش طراحی شده باشد، قادر به حرکت به سمت جلو نخواهیم بود.

من در حال مطالعه کتابی بودم و به پاراگرافی برخوردم که توجه مرا به خود جلب کرد:

من به این درک رسیدم که می توانم ترس را احساس کرده و هر طور که شده کار خود را انجام دهم. شما مجبورید که ترس و شکست را بپذیرید، این تنها راهی است که به وسیله آن، امور غیر عادی، به واقعیت تبدیل می شوند.

این سخن مرا به یاد سخنی انداخت که از استیو جابز در خاطر داشتم، اگر گرسنه بمانی، یک احمق باقی خواهی ماند. این سخن نشان دهنده درجه معینی از احمق بودن و عدم قطعیت در تلاش برای کسب چیزی بزرگ است که از قبل پیامدهای آن شناخته شده نمی باشد. شما احتمالا پایان بازی را نمی دانید، اما این اعتماد را به خود دارید تا ترس را کنار زده و آن شیرجه معروف را انجام دهید.

برای هر فردی که آرزوهای بزرگی را در سر دارد اما احساس کمبود اعتماد به نفس میکند، توصیه های کمک کننده زیر این قدرت را به او خواهد داد تا حرکت در مسیر خود را آغاز کند.

1-مشخص کنید که اعتماد به نفس برای شما چه معنایی دارد.

اگر فکر می کنید که اعتماد به نفس از موفقیت های قبلی نشات می گیرد و به این معنا است که هرگز نباید شکست بخورید، باید بدانید که اشتباه می کنید. معلم تحسین شده حوزه کسب و کار و زندگی، نویسنده و مجری انگیزشی تونی را بینز نیز همین را می گوید.

او می گوید اعتماد به نفس صحیح به معنای اشتیاق به ادامه دادن حتی به هنگام رویارویی با سختی ها می باشد.  هرچیزی که اتفاق بیفتد، شما می توانید با آن روبرو شوید و در صدر امور قرار گیرید. این است اعتماد به نفس.

اعتماد به خویشتن از جایی حاصل می شود که شما قابلیت های خود برای یافتن راه حل ها و توانایی خود در دستیابی به موفقیت را پذیرفته اید.

2- از مقایسه خود با دیگران دست بردارید.

رئیس جمهور سابق ایالات متحده Theodore Roosevelt می گوید: مقایسه، دزدی لذت می باشد. مقایسه می تواند اعتماد به نفس شما را نابود کند.

اگر شما فردی هستید که همیشه به اطراف خود نگاه می کنید و فکر می کنید که پروژه، محصول، یا خدمات شما به اندازه موفقیت کارهای Steve Jobs یا Martha Steward یا Elon Musk یا هر فرد دیگری که فردی مشهور در صنعت شما می باشد، موفق نخواهد بود، در این صورت هرگز قادر به شروع کار خود نخواهید بود.

دستاوردهای دیگر افراد، قابلیت های شما را از بین نمی برد. ضمن اینکه تعریف فردی شما از موفقیت با دیگر افراد یکسان نخواهد بود.

3- به ندای انتقاد کننده درون خود بگویید: بزن به چاک.

هیچ چیزی اشتباه تر از احساس ترس وجود ندارد. درست است که این احساس می تواند تعمق و محاسبه شما را در قبال کارها افزایش دهد اما اگر مدت طولانی بر ابعاد منفی تمرکز کرده اید و خود را متقاعد کرده اید که توانا و ارزشمند نیستید و قادر به دستیابی به اهداف خود نخواهید بود، در این صورت به ندای انتقاد کننده درون خود بگویید که ساکت باشد. این حس باید به شما کمک کند تا خطرات و بحران ها را تشخیص داده و از آن ها اجتناب کنید- اما نباید در اعتماد به نفس شما که در حرکت به سمت جلو به آن نیاز دارید، اختلال ایجاد کند.

یک روش برای انجام این کار، بررسی شواهد می باشد. اگر مطمئن هستید که در کاری شکست خواهید خورد، دلایل واقعی این شکست را یادداشت کنید. سپس شواهدی را یادداشت کنید که دلالت بر موفقیت شما دارند. اختصاص زمانی برای بررسی شواهد موقعیتتان، می توانید وضوح بیشتری به گفتگوی درونی شما ببخشد، گفتگویی که برخی اوقات با اغراق همراه بوده و بیش از حد بدبینانه است.

4- اطراف خود را از افرادی پر کنید که شما را حمایت می کنند.

دستیابی به موفقیت در شرایطی که شرکتی که برای آن کار می کنید هیچ گونه سرمایه گذاری برای موفقیت شما نمی کند، بسیار دشوار است. به ویژه اگر خانواده و دوستانتان نیز دائما جملات منفی در مورد برنامه ها و توانایی های شما بگویند. نکته بعدی که شما نیاز دارید، غلبه بر تردیدی است که افراد دیگر نسبت به هدف شما دارند.

تردید می تواند برای برخی از افراد به عنوان محرک بوده و ثابت کند که مسائلی که از آن ها متنفر هستیم، در واقع اینگونه نیستند. اما این افراد موفق معمولا سطح کافی از اعتماد به خویشتن را نیز دارند. اگر اطراف خود را با افرادی پر کنید که از شما حمایت می کنند، این دلیلی برای شما خواهد بود که به خود اعتماد داشته باشید و نیز شما را قادر خواهد ساخت تا بهتر از انتظارات خود عمل کنید.

اگر اعتقاد داشته باشید ک به اهداف خود دست خواهید یافت، و افراد مهم زندگی تان نیز اینگونه فکر کنند، متعجب خواهید شد که چگونه بر موانع غلبه کرده و به موفقیت های مهمی دست خواهید یافت.



:: بازدید از این مطلب : 46
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

تناسب فرهنگی و تاثیرگذاری فرهنگی

درست است که استخدام افراد به جهت تناسب فرهنگی می تواند منجر به حرکت رو به جلو در شرکت شود، اما در عین حال تنوع فرهنگی را از بین می برد چرا که می تواند تعصب ناخودآگاه را در فضای سازمانی حکم فرما کند. با استفاده از چهار عامل استخدامی زیر می توان بر تعیین چگونگی تاثیرگذاری کارمندان بر فرهنگ سازمانی، تمرکز نمود.

تمام افرادی که شما استخدام می کنید، می توانند عمیقا بر فرهنگ سازمانی تاثیرگذار باشند. همچنانکه تیم کاری خود را توسعه می دهد، به یاد داشته باشید که داشتن تجربیات مستقیم، بهترین شیوه پیش بینی موفقیت نخواهد بود. در عوض شما باید قابلیت یک داوطلب برای تاثیرگذاری بر فرهنگ و کسب و کار را در نظر بگیرید.

برای مثال طبق تحقیق جدیدی که توسط دانشکده کسب و کار دانشگاه هاروارد صورت گرفته، ثابت شده است که تنوع در میان گروه رهبری، دارای تاثیر مستقیمی بر ارزش بازاری و کسب سود برای شرکت می باشد. برای داشتن تیمی متنوع که به موفقیت کسب و کار شما کمک خواهد کرد، به دنبال به کارگیری افرادی باشید که با ارزش های اصلی شرکت شما تناسب داشته باشند، این تناسب را با توجه به تجربیاتی که به شما ارائه می دهند، بسنجید.

این امر ممکن است نیازمند تفکر مجدد درباره ایده های شما درمورد فرهنگ شرکت و آن چیزی باشد که به معنای تناسب داشتن با آن می باشد. ما از این نکته آگاهیم که فرهنگ سازمانی برای مشارکت کارمندان ضروری بوده و این مشارکت بالا نیز منجر به حفظ بهتر کارمندان، افزایش بهره وری و موفقیت های مالی بزرگتر خواهد شد. در عین حال، طبق گزارش Gallup reports تنها 34 درصد از کارمندان به شغل خود تعهد دارند. به منظور ارتقای مشارکت و تعهد کارمندان، بسیاری از مدیران، اشتباه به کارگیری افرادی را انجام می دهند که دقیقا مشابه افرادی باشند که از قبل در تیم حضور دارند.

به جای استخدام افراد از نظر تشابهات سنی، جنسیتی و قومی، با آگاهی کامل افرادی را به کار بگیرید که ایده ها، تجربیات و سوابق متنوعی داشته باشند. اگر افراد سوابق متفاوتی داشته و مشکلاتی در تناسب یافتن با شرکت داشته باشند، در این صورت این مشکل احتمالا با فرهنگ سازمانی شما خواهد بود. راه حل این کار، استخدام افرادی است که قابلیت تاثیرگذاری مثبت بر شرکت را داشته و در عین حال برای جامعیت بیشتر فرهنگ سازمانی شما نیز تلاش می کنند، در این صورت هر یک از اعضای تیم متنوع شما، قادر به فعالیت بهینه خواهند بود.

تاثیر فرهنگی در مقابل تناسب فرهنگی

زمانیکه فردی قابلیت تاثیرگذاری مثبت بر فرهنگ سازمانی را داشته باشد، داشتن تجربه مستقیم، کمتر اهمیت پیدا می کند. برای مثال علی رغم فقدان تجربه در حوزه بازاریابی، نزدیک به 10 مورد از شرکت هایی که برای آن ها کار می کردم، از قابلیت من برای تاثیرگذاری فرهنگی سخن گفته و به من پیشنهاد کردند که نقش مدیریت بازاریابی را در میان دیگر مدیران بر عهده بگیرم. من نماینده فرهنگ میدانی بودم: من فروش و عملکرد میدانی را مدیریت کرده و سعی در درک مشتریان داشتم. مدیر استخدامی بر این نکته واقف بود که من می توانم تاثیرگذاری مثبتی بر فرهنگ داخلی سازمان با آوردن دیدگاه HQ میدانی به آن داشته باشم. آن مدیر درست فکر می کرد: در طول زمان مدیریت من، سهم بازار شرکت از جایگاه سوم به جایگاه اول ارتقا پیدا کرد.

در این بین، اوقاتی نیز ممکن است وجود داشته باشد که شما قابلیت تاثیرگذاری فرهنگی سریع را در فرد مشاهده نکنید اما شرکت نیازمند تجربه ای باشد که یک کاندیدا با خود به شرکت می آورد. اگر استارتاپ شما نیاز به رشد در زمینه ای دارد که منحصر به کسب و کار شما می باشد، فورا یک یا دو متخصص نرم افزار خوب را استخدام کنید. این امر منجر به اولویت بندی تجربیات آن ها شده و به تناسب فرهنگی سرعت خواهد داد. علاوه بر این، در تاثیرگذاری فرهنگی نگرانی ثانویه در موردکارمندان دورکاری می باشد که اقدامات آن ها بیشتر تاثیر غیر مرکزی دارد.

راهنمای ارزش های اصلی در استخدام

درست است که استخدام افراد به جهت تناسب فرهنگی می تواند منجر به حرکت رو به جلو در شرکت شود، اما در عین حال تنوع فرهنگی را از بین می برد چرا که می تواند تعصب ناخودآگاه را در فضای سازمانی حکمفرما کند. برای داشتن محیط یکپارچه کاری، باید بیشتر بر این نکته که چگونه این استخدام ها بر فرهنگ شرکت تاثیرگذار خواهد بود به جای تناسب در حال حاضر تمرکز نمود. تحقیقات نشان داده است که تیمی که به این صورت تشکیل شود، متنوع تر و موفق تر خواهد بود.

گام های زیر به شما در تعیین نوع افراد مورد نیاز و چگونگی ارزیابی آن ها در طول فرایند استخدامی کمک خواهد کرد:

1-اولویت های خود را ارزیابی کنید.

شما نیاز به درک دقیقی از افرادی خواهید داشت که به دنبال استخدام آن ها هستید. به عنوان نخستین گام و پیش از انجام مصاحبه، ویژگی های مشترک افرادی که در سمت مورد نظر موفق بوده اند را مشخص کنید.

برای ارزیابی تناسب، تمام افراد درگیر در فرایند استخدام، باید نخست درک درستی از منظور شما از فرهنگ و ارزش داشته باشند. همچنین شما باید یک سیستم رتبه بندی استاندارد را نیز راه اندازی و تقویت کنید، نوعی استراتژی که تمام افراد را در سطح یکسانی قرار دهد.

درصورتیکه تناسب ارزشی نکته کلیدی باشد، کاندیدای ایده آل شما نیازی به داشتن تجربه دقیق با شغل مورد نظر ندارد. برای مثال کاندیدایی با مدرک لیسانس اما تجربه کاری کم، ممکن است تناسب کمی با الزامات و دانش شغلی داشته باشد اما ممکن است مهارت های نرم افزاری، تفکر انتقادی، قدرت تحلیل، جستجو و همکاری داشته باشد که تا سال ها برای شرکت شما ارزشمند خواهد بود. مطالعات انجام شده نیز داشتن آموزش های متمرکز و ضمن شغلی را پیشنهاد میکنند.

2- از تعارف ها فراتر بروید.

یافتن کارمندانی که با فرهنگ شما تناسب داشته باشند، دشوار است چرا که کاندیداهای باهوش ممکن است با بیانیه ماموریت شرکت و ارزش های اصلی آن آشنایی داشته و عبارت های کلیدی را برای بازگو کردن در مصاحبه تدارک ببینند. اما اینکه کاندیدایی مطالب صحیحی را بازگو کند، الزاما به معنای تناسب او با ارزش های شرکت نمی باشد.

مصاحبه ها را با مهارت و دقت تعیین کنید تا مطمئن شوید که کاندیدای مورد نظر از مطالب ساختگی که جمع کرده بود، فراتر می رود. سوالاتی را مطرح کنید که نیازمند نمونه های خاصی از چگونگی عملکرد کاندیدا در فرهنگ های مشابه باشد. به آن ها اجازه ندهید که با پاسخ های مبهم و کلی سوالات شما را پاسخ دهند.

ارزیابی تیم، باید عمیق تر بوده و فراتر از داشتن تجربیات متناسب را اثبات کند. سوالات Jeff Bezos برای استخدام، ضمن توسعه Amazon نمونه بسیار مفیدی می باشد. برخی از این سوالات ویژه تر هستند مانند: آیا این فرد سطح متوسط تاثیرگذاری گروهی که آن را استخدام می کنند را ارتقا خواهد داد؟ اما برخی دیگر مانند: آیا شما این فرد را تحسین خواهید کرد؟ و تحت چه شرایطی این فرد به یک سوپر استار تبدیل خواهد شد؟ مبهم تر هستند. سوالاتی از این نوع دیدگاهی در مورد شیوه های احتمالی تاثیرگذاری یک کاندیدا بر فرهنگ سازمانی را به تیم می دهد.

3- به آن ها امکان اشتباه کردن بدهید.

از سوال و جواب های سطحی فراتر بروید. به کاندیداها مشکلاتی مشابه آنچه که در محیط کار با آن مواجه خواهند شد را داده و ببینید که دیدگاه آن ها نسبت به این مشکل و راه حل آن ها برای بهبود اوضاع چه می باشد؟ در مورد چالش هایی که تاکنون با آن ها مواجه شده اند سوال کرده و جزئیاتی درمورد چگونگی حل این مشکلات از سوی آن ها به دست آورید.

در هر دوی این سناریوها، با دقت به کلمات، احساسات و واکنش هایی که با ارزش های اصلی و نیازهای شغل مورد تناسب دارند، توجه کنید. به ویژه به صورت دقیق تر به مسائلی گوش کنید که با فرهنگ سازمانی شما تناسب ندارند. برای مثال، اگر همکاری در شغل مورد نظر الزامی می باشد اما سخنان کاندیدای مورد نظر سرشار از جملاتی با استفاده از من می باشد، در این صورت آن فرد با شغل مورد نظر تناسب ندارد. خط قرمزهایی مانند عدم تناسب کاندیدا در برقراری ارتباط با موقعیت مورد نظر و اجتناب از سوالات اساسی خود را نادیده نگیرید.

4- فراتر از واحد نیروی انسانی بروید و خود را محدود نکنید.

اقدامات استخدامی خود را محدود به مدیر و استخدام شونده نکنید، و تیم خود را در مصاحبه ها شرکت دهید. می توان کاندیداها را در قالب گروه های دو نفره، گزارش های مستقیم و دیگر انواع همکاری نیز ارزیابی کرد. کارمندان فعلی شما در شناسایی افرادی با تناسب بیشتر، بسیار مناسب هستند.

هنگامیکه در حال ادغام ساختار مصاحبه هستید، زمینه های متفاوتی نیز برای مکالمات خود بیابید. برقراری ارتباط با کاندید مورد نظر پس از یک وعده غذایی، از طریق Skype یا در یک اتاق کنفرانس اطلاعات بیشتری را در مورد واکنش و تعاملات آن ها در موقعیت های مختلف ارائه می دهد.

برای عملی کردن این رویکرد، تمام افراد درگیر در فرایند استخدام باید آموزش های لازم را دیده و آماده شوند. در مورد جزئیات و الزامات موقعیت شغلی مورد نظر با یکدیگر گفتگو کنید. ملاک های خاصی را در اختیار اعضای تیم قرار دهید تا درگیر مشکلات ناشی از احساسات شخصی نسبت به جنسیت و سن متقاضی نشوند. برای مثال تحقیقات نشان داده است که ما از استخدام افرادی که مسیر رفت و آمد طولانی به شرکت ما داشته باشند، اجتناب می کنیم، تعصبی که در واقع نابرابری های نژادی و اقتصادی را تحریک می کند.

گاهی اوقات داشتن تجربه می تواند در تصمیمات استخدامی به جهت اطلاع از زمان اولویت بندی ارزش ها  در داشتن شرکتی متنوع و موفق به شما کمک کند. افراد می توانند شغل را یاد بگیرند، اما این توانایی آن ها در تاثیرگذاری بر فرهگ سازمانی است که شرکت شما را متمایز از رقبا می سازد.



:: بازدید از این مطلب : 51
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

تاثیر داده های صحیح بر تصمیم های مناسب

اگر شما کار خود را با داده های نامناسب شروع کنید، موفق به اتخاذ بهترین تصمیم ها نخواهید شد.

من در طول سال ها، با جستجوی هر تکه از اطلاعات عاقلانه ای که بتواند در تصمیم گیری هوشمندانه تر به من کمک کند، به یک شکارچی اطلاعات تبدیل شده ام. واقعیت این است که داشتن داده دقیق و صحیح، شما را به شخص قدرتمندی در حوزه تصمیم گیری تبدیل می کند. شما بدون داشتن اطلاعات صحیح قادر به مدیریت موثر کسب و کار خود نخواهید بود. کسب اینگونه داده ها، همواره آسان نخواهد بود اما بدون داشتن آن نیز، ریسک اتخاذ تصمیمات اشتباه برای کسب و کار، به جای کمک به کسب و کار شما به آن آسیب خواهد رساند. اجازه دهید بیشتر توضیح دهم.

مدیریت شبکه فروش

در کسب و کار B 2 B که چرخه فروش طولانی وجود دارد، تنها راه ارزیابی بهره وری تیم فروش و پیش بینی درآمد آتی بر پایه داده هایی می باشد که تیم فروش به CRM وارد می کنند. اگر تعداد گزارشات حساب فروشنده ای در حال رشد می باشد، باید بررسی شود که چگونه این لیدها مسیر خود در قیف فروش را طی می کنند، همچنین ارزش کلی دلار واحد فروش نیز باید مدیریت شود.

اما به مطلبی بیندیشید که کمی پیش بیان کردم: شما در حال ارزیابی موفقیت تیم فروش خود بر اساس داده هایی هستید که در سیستم CRM وارد می شوند. این کار مشکلات متعددی را ایجاد می کند. من شاهد موقعیت هایی بوده ام که در آن فروشندگان اطلاعات اشتباهی را وارد سیستم کرده اند تا موفق تر به نظر رسیده و بتوانند شغل خود را حفظ کنند.

برای مثال، آیا فروشنده به یاد داشته است که لید جدیدی را در CRM وارد کند؟ آیا فروشندگان به یاد دارند که وضعیت یک لید را به روز رسانی کنند؟ آیا آن ها ارزش دلاری لید را از 20 هزار دلار تا 10 هزار دلار پس از اینکه دریافتند مشتریان به تعدادی از محصولاتی که پیش بینی می شد نیاز ندارند، به روز رسانی کردند؟ آیا آن ها داده های پیش بینی شده از آوریل تا ژوئن را پس از اینکه دریافتند پروژه با تاخیر مواجه شده، به روز رسانی کردند؟

بله شما درست متوجه شده اید. اغلب کسب و کارها تصمیمات اساسی مربوط به ماموریت خود را بر اساس درآمدهای تخمینی آینده و از روی این داده ها اتخاذ می کنند. درحالیکه اغلب، این داده ها صحیح، به روز رسانی شده و قابل اعتماد نمی باشند.

اگر CRM شما نشان می دهد که در حال کار با بیش از 1 میلیون دلار از لید بالقوه خود هستید، و نرخ نرمال تبدیل شما 20 درصد است، باید دریابید که شانس عاقلانه ای برای دستیابی به 200 هزار دلار در فروش وجود دارد. پولی که می توانید صرف اداره کسب و کار، پرداخت صورت حساب ها و پرداخت حقوق و دستمزد کنید. اطلاعات نامناسب شما را در موقعیت نامشخصی قرار می دهد، مگر اینکه به اندازه کافی پول پس انداز شده داشته باشید که آن 200 هزار دلار را برای شما جبران کند.

شما باید ضمن مدیریت خط فروش، اطلاعات را نیز مرتب کنید. هر هفته به فروشندگان خود یادآوری کنید که داده های خود را به روز رسانی کنند. در دیدارهای فردی خود با اعضای تیم، درمورد خط به خط توضیحات آن ها صحبت کرده و اطمینان یابید که داده های سیستم، واقعی هستند. هرجا که می توانید، سیستم های اتوماتیکی را ایجاد کنید که تمام داده های متعلق به یک تصمیم را به روز رسانی می کند ( به طور مثال ورود ایمیل های جدید در مورد لیدها به کسب و کار، به طور اتوماتیک در CRM ثبت شود ). این کار به معنای ایجاد وظایف اتوماتیک و یادآورهایی است که سبب می شود اطمینان یابید لیدها در حال حرکت رو به جلو هستند و فروشندگان نیز فعالیت های مورد نظر سیستم را که باید برای هر لید ثبت شود، در سیستم وارد می کنند.

بسیاری از CRM های مناسب یا ابزارهای توانمندسازی فروش، می توانند در این بخش به شما کمک کنند.

مدیریت هزینه های بازاریابی

کیفیت اقدامات بازاریابی شما بستگی به کیفیت داده هایی دارد که مدیریت و مطالعه می شوند. عموما دو مشکل در این مسیر وجود دارد. نخست اینکه آیا تیم بازاریابی شما در حال استفاده از داده های صحیح می باشد و دوم اینکه آیا هزینه اختصاص یافته به کانال بازاریابی با حجم لید تناسب دارد؟ در جهان امروز با وجود ابزارهای گوناگون، دریافت سهم مناسبی از توجه مخاطبین آسان نمی باشد.

ما اخیرا یک آژانس تبلیغاتی را برای مدیریت کمپین تحقیقات پولی خود به کار گرفتیم. ما به آن ها بیان کردیم که استاندارد اصلی، بازگشت سریع هزینه صرف شده برای تبلیغات (RAOS) می باشد که در قالب درآمدهای به دست آمده از اقدامات بازاریابی که به هزینه های بازاریابی اختصاص یافته بودند، تعریف می گردد. در این بین چیز عجیبی در کسب و کار ما اتفاق افتاد: معاملات آنلاین تجارت الکترونیکی و آگهی های کم هزینه ما شروع به افزایش کردند، اما آگهی های مطلوب پر هزینه و معاملات آفلاین B 2 B ما اصلا رشدی نداشتند. با بیان این مطلب به آژانس که تمرکز خود را بر ROAS سریع متمرکز کند، تنها شیوه آن ها برای دستیابی به هدف مطلوب، تمرکز بر سفارشات کوچکتری بود که فورا به صورت آنلاین امکان رزرو شدن داشتند. این کار، مانع از چرخه فروش طولانی تر لیدها شد که ما واقعا خواهان رشد آن ها بویدم.

پس از شش ماه از این یادگیری ها، ما مسیر خود را تغییر دادیم. به آژانس بیان کردیم که ROAS سریع، هدف اصلی ما نمی باشد و بیان کردیم که از انتظار تا پایان چرخه فروش 3 ماهه خود، قبل از مطالعه ROAS خوشحال خواهیم بود. ما استاندارد اصلی خود را با استفاده از اقدامات بازاریابی ، از لیدهای B2B سریع تغییر دادیم. مدت کوتاهی پس از این تغییر، فروش آگهی های کم هزینه و سریع ما به سطوح نرمال بازگشت اما لیدهای B2B مطلوب ما به رکوردهای بالایی افزایش یافت. ما بسیار هیجان زده بودیم، و در این فکر بودیم که نهایتا توانستیم راه مقیاس گذاری کسب و کار خود را پیدا کنیم.

اما آیا واقعا اینچنین بود؟ ما تحلیل های جامعی را در رابطه با لیدهای B2B گذشته ای که در طول 3 ماه نرمال رزرو به کسب و کارمان وارد شده بودند انجام دادیم. چیزی که دریافتیم جالب توجه بود: لیدهای B2B بیش از هر زمانی در حال ورود به کسب و کار ما بودند، اما به فروش هایی تبدیل می شدند که در سطوح بسیار پایین تری از نرخ تبدیل متداول ما قرار داشتند. پس از بررسی بیشتر این موضوع با تیم فروش خود، دریافتیم که لیدهایی که در حال ورود بودند بسیار حساس به قیمت بوده اند. آن ها وب سایت های بسیاری را برای یافتن کمترین قیمت بررسی کرده و اغلب نیازمند تحویل های دقیقه نودی بودند که انجام به موقع آن غیر ممکن بود.

ما اکنون در حال تلاش برای شکل دادن استانداردی صحیح برای یافتن لیدهایی هستیم که می توانند به خوبی کار کرده و لیدها را اختصاص دهند. بنابراین هیچ چیز مهمی را از دست نداده ایم. ما همچنین سعی می کنیم که در تلاش برای بهبود اوضاع، نکات مثبت خود را نیز از دست ندهیم. شاید آژانس بازاریابی واقعا در حال اجام بهترین اقدامات است و مانعی اجرایی بر سر راه نرخ تبدیل فروش وجود دارد. گذشت زمان این مسئله را روشن خواهد کرد.

نمونه های دیگری نیز در حوزه فروش و بازاریابی وجود دارد اما من به شما نمونه های داده محوری را از امور اجرایی، امور مالی، منابع انسانی و یا تکنولوژی بیان کردم. شما در جهانی زندگی می کنید که داده های صحیح شما را به ابرقدرت تبدیل می کند. بنابراین باید مطمئن باشید که کسب و کارتان بر پایه استانداردهایی قرار دارد که در آن مهمترین و قابل اعتمادترین داده ها در پیش بینی و اجرای نتایج مطلوب استفاده شده است. داده ها، به اندازه تلاشی که صرف جمع آوری آن ها می شود، اهمیت دارند.



:: بازدید از این مطلب : 49
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

تست بلبین

پرسشنامه خودآگاهی (SPI) بلبین، یک پرسشنامه مبتنی بر رفتار است. واکنش های شما از طریق SPI با تعامل با سیستم نقش تیم بلبین مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. این امر باعث ایجاد بازخورد به هر دو شکل گرافیکی و متنی می شود.

لطفاً در حدود 15-20 دقیقه برای تکمیل این پرسشنامه زمان بگذارید. لطفاً توجه داشته باشید که هیچگونه پاسخ درست یا غلطی وجود ندارد؛ سعی کنید براساس خود واقعی تان و نه کسی که دوست دارید باشید پاسخ دهید.

بلبین SPI شامل هشت بخش می شود و هر بخش حاوی 10 جمله یا بیانیه است. در هر بخش، باید براساس اینکه چقدر احساس می کنید جملات در مورد شما صدق می کنند، به جملات امتیاز دهید؛ جمع کل امتیازات برای هر بخش باید 10 باشد.

برای مثال، در صورتی که فکر می کنید یک جمله به شدت در مورد شما صدق می کند و دو جمله دیگر کمی در مورد شما درست است، اینگونه 10 امتیاز را بین سه جمله تقسیم کنید، 6 امتیاز برای جمله ای که به شدت در مورد شما صدق می کند و 2 امتیاز برای هر کدام از دو جمله دیگر. یا در صورتی که دو جمله به یک اندازه در مورد شما صدق می کنند به هر کدام امتیاز 5 دهید. همچنین می توانید کل 10 امتیاز را به یک جمله دهید یا به هر 10 جمله یک امتیاز دهید. به هر حال، سعی کنید به گونه ای منصفانه امتیاز بدهید! لطفاً فقط از اعداد به صورت کامل و نه با ممیز یا اعشار برای امتیاز دهی استفاده کنید.

 

1.من معتقدم می توانم مشارکت مثبتی در تیم داشته باشم چون:

1.0 به سرعت متوجه فرصت های جدید می شوم و از آنها استفاده می برم.  

1.1 من را یک عضو طبیعی تیم می دانند.

1.2 خوشحال می شوم زمانی که تیم لازم دارد کارهای متنوعی انجام دهم.

1.3 برای حل مشکلات می توانم با آینده نگری فکر کنم.

1.4 در تعیین و استفاده از توانایی بالقوه سایر اعضای تیم توانایی خوبی دارم.

1.5 با تمرکز بر جزئیات در بهبود کارها دقیق هستم.

1.6 مشتاق هستم خبرگی و تخصصم را به کار گیرم.

1.7 آماده ام برای انجام درست کارها سخنرانی کنم.

1.8 تضمین می کنم که کار من به موقع انجام می شود.

1.9 می توانم قضاوت های معقول و متعادلی از اقدامات مختلف ارائه دهم.

 

1.اگر نقطه ضعف هایی در تیم دارم ممکن است به دلایل زیر باشد:

2.0 چون مخالفم وقتی کار در حال انجام است دیگران چیزهایی را تغییر دهند.

2.1 دوست دارم دیگران را تحت تاثیر قرار دهم، که ممکن است موجب خشم و نارضایتی شود.

2.2. در صورتی که دانش من در مورد یک موضوع خاص شناخته نمی شود، آشفته می شوم.

2.3 وقتی اشتیاق اولیه ام از بین رفت، فوراً انگیزه ام را از دست می دهم.

2.4 تمایل دارم اهمیت مشارکت خودم را دست کم بگیرم.

2.5 تمایل دارم شکاک باشم که می تواند اشتیاق و انگیزه را در تیم از بین می برد.

2.6 تمایل دارم صبرم را از دست بدهم، که می تواند جو سنگینی ایجاد کند.

2.7 تمایل دارم از بحث و گفتگو اجتناب کنم که ممکن است منجر به تضاد و تعارض شود.

2.8 بیش از حد فکرم را مشغول کاری که در دست دارم می کنم.

2.9 نگران کسب اطمینان از صحت انجام کارها هستم که می تواند تاخیرهایی ایجاد کند.

 

1.وقتی درگیر کار با دیگران می شوم:

3.0 دوست دارم مسئولیت به توافق رساندن تیم روی یک موضوع را برعهده بگیرم.

3.1 تمام جزئیات را به دقت بررسی می کنم تا مطمئن شوم اشتباه و خطای خسارت آوری صورت نمی گیرد.

3.2 برای فعالیت به تیم فشار خواهم آورد و تیم را به سمت اهدافش هدایت می کنم.

3.3 ایده های بکر و جذابی برای توسعه و اجرا به تیم می آورم.

3.4 قادرم هر جا که لازم است تیم را درک و حمایت کنم.

3.5 به دنبال فرصت هایی برای افزایش رشد و شکوفایی شخصی در کار هستم.

3.6 به سرعت ایده هایی که برای تیم مفید هستند را کشف و اجرا می کنم.

3.7 در یادگیری تا حدی که بتوانم دقیق هستم و چیزهایی که آموخته ام را به کار می گیرم.

3.8 تضمین می کنم که هدفمند و بی طرف خواهم ماند.

3.9 از ساختار و سازماندهی جهت دستیابی به بهره وری استفاده خواهم کرد.

 

1.وقتی بحث کار تیمی پیش می آید:

4.0 من اولین نفری هستم که داوطلب می شوم و وقتی افراد تیم مشکلی دارند کمک می کنم.

4.1 می توانم از آموخته هایم برای کمک به تیم استفاده کنم.

4.2 ترسی از به چالش کشیدن دیدگاه های دیگران ندارم.

4.3 ایده ها را از جنبه های مختلف بررسی می کنم تا مطمئن شوم مناسب و اجرایی هستند.

4.4 بر یافتن بهترین روش برای کار کردن به صورت کارآمد تمرکز می کنم.

4.5 به راه حل های ذهنی و تخیلی که به ذهن دیگران خطور نمی کند، فکر می کنم.

4.6 هر کاری که برعهده می گیرم را به نحوه احسن انجام می دهم.

4.7 در برقراری روابطی که برای تیم مفید خواهند بود، دقیق هستم.

4.8 بدون توجه به اینکه دیگران در حال انجام چه کاری هستند، باور و اعتقاد خودم را حفظ می کنم.

4.9 با تسهیل فرآیند تصمیم گیری پیشرفت تیم را تضمین می کنم.

 

1.رویکرد شخصی من به تیم این است که:

5.0 به صورت منطقی فکر می کنم و از کوره در نمی روم.

5.1 به نحوی کار می کنم که کارها تا حد ممکن به صورت کارآمد انجام شوند.

5.2 موقع مدیریت موقعیت های دشوار حساس و باهوش هستم.

5.3 تلاش می کنم تحت فشار کار کنم.

5.4 موقع برخورد با افراد و امکانات جدید علاقمندترین فرد هستم.

5.5 با کار بر روی تعیین اولویت ها، پروژه ها را قابل مدیریت تر می کنم.

5.6 برای دستیابی به بالاترین استانداردهای ممکن هنگام کار تلاش می کنم.

5.7 از فرصت هایی که باعث می شوند رویکرد جدیدی نسبت به مشکلات اتخاذ کنم، لذت می برم.

5.8 می توانم بفهمم چه کاری لازم است انجام شود و برای خودم کار کنم.

5.9 معتقدم باید اتاقی برای استراحت در محل کار وجود داشته باشد.

 

1.وقتی مشغول کار با دیگران می شوم:

6.0 احساس می کنم اعضای تیم برای حرفهایم ارزش قائل می شوند.

6.1 توانایی یافتن حوزه های کاری خودم، مستقل از سایر اعضای تیم را دارم.

6.2 می توانم با یک صفحه خالی شروع کنم و از هیچ، چیزهایی بسازم.

6.3 تمایل دارم با طیف گسترده ای از افراد و وظایف کار کنم.

6.4 می توانم استعدادها را در تیم تعیین و آنها را ارتقا دهم.

6.5 می توانم به طور مدام کارها را چک کنم تا از اشتباهات یا قصور افراد اجتناب کنم.

6.6 تضمین می کنم که تیم از واقعیت ها و منطق به عنوان مبنایی برای تصمیم گیری استفاده می کند.

6.7 در انجام هر کاری که لازم است صورت گیرد، سرعت عمل دارم. 

6.8 تیم را تحریک و در جهت پیشرفت هدایت می کنم.

6.9 بررسی می کنم و بیشترین امکانات را خارج از تیم فراهم می کنم.

 

1.در صورتی که مشکلاتی در تیم دارم، ممکن است بخاطر موارد زیر باشد:

7.0 گاهی اوقات موقع پرداختن به مسائل مهم دیگران را ناراحت می کنم.

7.1 از ایده ها و راه حل های دیگران انتقاد می کنم بدون اینکه راه حل جایگزینی برای آنها پیشنهاد دهم.

7.2 نگران این هستم که کارها به درستی و به موقع انجام شوند تا من بتوانم در موعد مقرر کار را تحویل دهم.

7.3 در صورتی که یک پروژه جدید علاقه و نظرم را جلب کرده باشد، گاهی اوقات در پیگیری کارها را غفلت می کنم.  

  1. 4 مایلم در مقابل تغییرات مقاومت کنم چون روش انجام کارها را تغییر می دهند.

7.5 می توانم ایده های جدید را دنبال کنم به جای اینکه ببینم تیم به چیزی احتیاج دارد.

7.6 تمایل دارم یک نگاه عمومی و کلی داشته باشم و جزئیات مهم را نادیده بگیرم.

7.7 احساس می کنم دیگران اغلب قدردان کاری که برای تیم انجام می دهم، نیستند.

7.8 وقتی دیگران به تخصص من شک می کنند آشفته می شوم.

7.9 تمایل دارم در مواردی که تصمیم گیری باعث دعوا و بحث می شود از آن خودداری کنم.

 

1.به خوبی در تیم کار می کنم چون:

8.0 رسیدن به بالاترین سطح صحت و درستی در کارم برایم اهمیت دارد.

8.1 در انجام کارهایی که مهلت زمانی کمی دارند بهترینم را نشان می دهم.

8.2 مهم نیست در چه موقعیتی باشم، من همیشه با خودم صادقم.

8.3 تضمین می کنم که اعضای تیم اولویت ها را می دانند و بر روی آنها به توافق می رسند.

8.4 موقعیت را تجزیه و تحلیل می کنم تا تضمین کنم تیم تمام دستاوردهای احتمالی را در نظر گرفته است.

8.5 با درک و درایت مشکلات را برطرف می کنم.

8.6 کاری که لازم است را انجام می دهم نه کاری که ترجیح می دهم انجام دهم.

8.7 اطلاعات مربوط به تجربه و تخصصم را در اختیار دیگران قرار می دهم.

8.8 دارای تفکر آینده نگر هستم و به نتیجه گیری هایی فراتر از نتیجه گیری های بدیهی می رسم.

8.9 می توانم متوجه پتانسیل موجود در ایده های جدید شوم و می دانم چطور از آنها نهایت استفاده را ببرم.

 

نام:

جنسیت (لطفاً مشخص کنید):

مرد      یا      زن

(فقط برای اهداف مستندسازی لازم است)

نام خانوادگی:

سازمان:

واحد:

تاریخ:

 

شما باید با فکر و تمرکز به سوالات پاسخ دهید اما به هر بخش زیاد زمان اختصاص ندهید. در کل هشت بخش است.

برای هر بخش 10 امتیاز را بین جملاتی که فکر می کنید دقیقاً رفتار شما را توصیف می کند، تقسیم کنید. هیچگونه پاسخ درست و غلطی وجود ندارد. این امتیازات ممکن است بین جملات زیادی تقسیم شود. در نهایت ممکن است بین همه جملات تقسیم شود یا 10 امتیاز تنها به یک جمله داده شود. به هر حال، سعی کنید از افراط و تفریط خودداری کنید.

به بیش از سه جمله حداکثر 10 را ندهید چون نمی توان داده هایتان را تجزیه و تحلیل کرد. لطفاً امتیازات فقط اعداد کامل بدون اعشار و ممیز باشند. در صورتی که به یک جمله امتیاز نمی دهید، آن را خالی بگذارید.

بخش I

بخش II

بخش III

بخش IV

بخش V

بخش VI

بخش VII

بخش VIII

 

امتیازات

 

امتیازات

 

امتیازات

 

امتیازات

 

امتیازات

 

امتیازات

 

امتیازات

 

امتیازات

 

 

 

1.0

 

2.0

 

3.0

 

4.0

 

5.0

 

6.0

 

7.0

 

8.0

 

 

1.1

 

2.1

 

3.1

 

4.1

 

5.1

 

6.1

 

7.1

 

8.1

 

 

1.2

 

2.2

 

3.2

 

4.2

 

5.2

 

6.2

 

7.2

 

8.2

 

 

1.3

 

2.3

 

3.3

 

4.3

 

5.3

 

6.3

 

7.3

 

8.3

 

 

1.4

 

2.4

 

3.4

 

4.4

 

5.4

 

6.4

 

7.4

 

8.4

 

 

1.5

 

2.5

 

3.5

 

4.5

 

5.5

 

6.5

 

7.5

 

8.5

 

 

1.6

 

2.6

 

3.6

 

4.6

 

5.6

 

6.6

 

7.6

 

8.6

 

 

1.7

 

2.7

 

3.7

 

4.7

 

5.7

 

6.7

 

7.7

 

8.7

 

 

1.8

 

2.8

 

3.8

 

4.8

 

5.8

 

6.8

 

7.8

 

8.8

 

 

1.9

 

2.9

 

3.9

 

4.9

 

5.9

 

6.9

 

7.9

 

8.9

 

80

10

 

10

 

10

 

10

 

10

 

10

 

10

 

10

 

10

کل



:: بازدید از این مطلب : 54
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 07 آذر 1402 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران