نوشته شده توسط : radyabha

ترفندهای تبدیل ایده به محصول پولساز و موفق

تبدیل ایده به محصول پولساز و موفق کار راحتی نیست؛ اما ترفندهایی برای رسیدن به آن وجود دارد.

تبدیل ایده به محصول پولساز و موفق، سخت‌ترین بخش مخترع یا کارآفرین بودن است، چرا که مربوط‌ به موارد ناشناخته و غیر قابل پیش بینی است. وارد شدن‌ به زمینه‌‌های غیر قابل پیش بینی و پدیده‌های ناشناخته تضمینی بر موفقیت ندارد و امکان شکست در آنها زیاد است. ایده های کارآفرینی تا زمان اجرا غیر قابل پیش بینی هستند.
 
تبدیل ایده به محصول پولساز
تبدیل ایده به محصول پولساز 
هدف من از نوشتن این مقاله، صحبت درمورد مهم‌ترین جزئیاتی است تا به کارآفرینان کمک کنم که از گرفتار شدن در این پرتگاه‌های غیر قابل پیش دوری کنند. امسال جلسات پرسش و پاسخی با کارآفرینان استارتاپ‌ها و برندهای رشد ترتیب داده شده و شما می‌توانید مستقیما اشتباهات و کارهای صحیح آنها را از زبان خودشان بشنوید، همچنین بفهمید که چگونه تمامی این مسائل ناشناخته در مسیر کارآفرینانه آنها تاثیر گذاشته است.
 

تبدیل ایده به محصول پولساز و موفق از زبان موسس استارت آپ پولساز ددساکسی

جسیون سیمونز، موسس و مدیرعامل ددساکسی، یک برند جوراب است. این برند به این دلیل به‌وجود آمد که افراد از جوراب‌های پرزرق‌وبرقی که مناسب لباس‌های رسمی نبودند، گله می‌کردند.

 

سوال اول: از کجا متوجه شویم ایده ما ارزش دنبال کردن را دارد؟

تیم ما درابتدا تا آنجایی‌ که توانست درمورد جوراب‌ها با مردم صحبت کرد و نظرات و تجربیات آنها را بررسی کرد. طیف افرادی که با آنها گفت‌وگو شد متفاوت بود: از کسی که در کافی‌شاپ کار می‌کند گرفته تا کسی که داخل یک انجمن رسمی در ردیت یا کورا بود.

ما می‌خواستیم تاجایی که ممکن است بدانیم که مردم دقیقا چه‌ می‌خواهند و گله‌ی آنها درمورد محصولات چیست؟ تقریبا همه‌ی آنها گله‌هایی مشابه داشتند: جوراب آنها در قسمت بالایی ثابت نمی‌ماند و پایین می‌آید؛ و جوراب آنها پس‌ از چندین بار شست‌وشو آب می‌رود. در برخی‌ از موارد این افراد حتی بیش‌ از ۲۰ دلار هم برای جوراب‌ها پرداخت می‌کردند؛ ولی بازهم انتظارات آنها برآورده نمی‌شد. مشکلات آنها جدی بود و حتی با ضعیف‌تر شدن جوراب‌ها و پایین آمدن آنها درسال‌های متمادی بیشتر هم شده بود. این موارد نشان می‌داد که ما اگر بتوانیم این مشکلات را حل کنیم، فرصت خوبی نصیب‌مان شده است.

سوال دوم: اولین اقداماتی که برای ساخت محصول، برند یا شرکت خود انجام دادید، چه بودند؟

ما با افراد کافی صحبت کردیم تا مشکل اصلی و عمومی آنها درمورد بازار این محصول را کاملا درک کنیم. باتوجه به شنیده‌هایمان از مشتری‌های بالقوه، فهمیدیم که مشکل عمومی مردم به‌دلیل نحوه ساخت جوراب‌هاست و زمانی‌که درک بهتری‌ از چیزی که مردم می‌خواستند پیدا کردیم، من مسئولیت توسعه‌ محصول را برعهده گرفتم و روی یادگیری کامل نکات این صنعت تمرکز کردم و درصدد تولید محصول مناسب برآمدم. این تمامی کاری بود که من در دو سال‌ و نیم ابتدایی (به‌جز شغل روزانه‌ام) انجام دادم. خبری از اسم، رسانه اجتماعی و برنامه‌ نبود و تنها تمرکزم روی یادگیری بی‌وقفه درمورد یافتن محصول مناسب بود.

بخش متمایزکننده‌ی ددساکسی همیشه محصول بوده و خواهد بود. تمرکز برند ما روی محصول است و این محصول است که نسبت‌ به هرچیزی اولویت دارد. من از همان ابتدا می‌خواستم هویت ددساکسی حول‌محور محصولات باکیفیتی بچرخد که از طراحی هوشمندانه و پارچه و جنس فوق‌العاده ساخته شده باشند. نام شرکت ما، پروفایل‌های رسانه‌های اجتماعی، طرح‌های کسب‌وکار، طراحی جوراب، و عکس‌ها تنها جنبه سرگرم‌کننده دارند که هرکسی می‌خواهد این کارها انجام دهد.

سوال سوم: کجا و چگونه اولین نقطه‌ی فروش خود را به‌دست آوردید؟

اولین فروش بزرگ ما از طریق تماس با یک شرکت بود. من این شرکت را در اینستاگرام پیدا کردم. در ابتدا چندین‌ بار با بخش خدمات مشتری این سایت برای جمع‌آوری اطلاعات بیشتر و بینش‌های این کسب‌وکار تماس گرفتم و پس‌از مدت کوتاهی با اسامی، عناوین، نقش‌ها و بینش‌های این کسب‌وکار آشنا شدم. پس‌ از چندروز کار و سپس یک استراحت دوروزه، دوباره با آن شرکت تماس گرفتم و تقاضا کردم که من را به رئیس این شرکت وصل کنند. این تماس اولیه باعث به‌وجود آمدن یک سفارش ۲۵ هزار دلاری شد. خوشحالم که هنوز این شرکت یکی‌ از مشتریان ما است و اینکه آن تماس تابه‌حال درآمدی ۲۵۰ هزار دلاری برای ما داشته است. من حتی به‌عنوان موسس و مدیرعامل، هیچ‌گاه از برقراری تماس تبلیغاتی دست نخواهم کشید.

جزئیات + زمان = جفت کامل و بی‌نقص

مشکل کار در جزئیات است. این جزئیات محصول هستند که مشکل‌سازترین جنبه‌ی محصول را به‌وجود می‌آورند و جایی هستند که بیشترین امکان نوآوری و ریسک بالا در آن وجود دارد. ما در تماسی دیگر با جیسون درمورد مین‌هایی صحبت کردیم که هرموقع شما درمورد محصولی موارد جدیدی یاد بگیرید و دوباره آن محصول را ازنو طراحی کنید، منفجر می‌شوند.

کلید موفقیت در اینجا این است که شما همیشه درحال یادگیری باشید و هرگز نسبت‌به محصول خود رضایت کامل نداشته باشید، حتی اگر این محصولات به‌خوبی محصولات ددساکسی باشند. سعی کنید گروهی از مشاوران داشته باشید که همیشه در‌حال یادگیری و اجرای این کارها باشند.

اگر برای پولسازی عجله دارید، باید مراقب باشید، چرا که موفقیت پایدار به زمان نیاز دارند.



:: بازدید از این مطلب : 60
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 09 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

۷ دروغ کارآفرینی که خیلی‌ها به شما می‌گویند

۷ دروغ کارآفرینی که خیلی‌ها به شما می‌گویند و من به شما قول می‌دهم که این ۷ دروغ کارآفرینی را در هیچ جایی تابه‌حال نخوانده‌اید و هیچ‌کس با این صداقت به شما نگفته است.

این ۷ دروغ کارآفرینی را من با مصاحبه مستقیم با چند کارآفرین موفق جمع‌آوری کرده‌ام. پس اگر قرار است که کارآفرین شوید و رییس خود بودن را تجربه کنید، این ۷ دروغ کارآفرینی که باعث نابودی کسب‌وکارتان در همان آغاز کار می‌شود را شناسایی کنید.

قبل از شروع کسب‌وکار، این ۷ دروغ کارآفرینی را بشناسید چراکه این دروغ‌ها کسب‌وکار شمارا نابود می‌کند.

 

۷ دروغ کارآفرینی که خیلی‌ها برای راه‌اندازی کسب‌وکار به شما می‌گویند:

#دروغ شماره ۱: لازم نیست درزمینه‌ی کاری خود استاد باشید

بله درست است. خیلی‌ها شاید به شما بگویند لازم نیست در یک زمینه کسب‌وکار متخصص باشید تا در آن موفق شوید اما کاملاً اشتباه است. لازم نیست یک رستوران بازکنید تنها به دلیلی که شما عاشق غذا خوردن هستید. شما باید مطمئن باشید مهارت‌های لازم را درزمینه‌ی صنعت مواد غذایی دارید. داشتن شناخت کافی از صنعتی که قرار است در آن شروع کنید بسیار مهم است وگرنه باید هزینه‌های زیادی را بابت یادگیری از تازه‌واردها بپردازید. شما باید مشتاق یادگیری باشید. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که همه‌چیز می‌داند. پس برای یادگیری کسب‌وکار قبل از ورود به آن‌وقت صرف کنید.

#دروغ شماره ۲: یک کامیون پر از پول برای شروع کسب‌وکارتان لازم ندارید

پولی که برای شروع کسب‌وکار لازم دارید از منابع شخصی‌، خانوادگی و یا وام بانکی یا شریک سرمایه‌گذار خواهد آمد. اما این را بدانید که شما نیاز به یک بنیه مالی قوی برای شروع کسب‌وکارتان دارید. برای شروع یک کسب‌وکار حداقل ۵۰ میلیون تومان پول لازم است. شما باید بودجه‌ی لازم را برای هزینه‌های شخصی و کسب‌وکارتان برای سال اول داشته باشید و حتی یک حساب پشتوانه پس‌انداز. ممکن است یک کسب‌وکار کوچک ظرف مدت ۱۲ تا ۱۸ ماه به سود برسد و یا شکست بخورد. پس شما باید پول کافی برای یک یا دو سال داشته باشید.

#دروغ شماره ۳: الان یک‌زمان مناسبی برای راه‌اندازی کسب‌وکار شما است

واقعیت این است: هیچ زمان مناسبی وجود دارد. شما همیشه بهانه‌ای خواهید داشت که در حال حاضر زمان مناسبی برای شروع کسب‌وکار نیست. تمام افکار و احتمالات منفی را ازسرتان بیرون کنید و فقط شروع کنید. شروع کردن کار باعث درگیر شدن شما با کار خواهد شد و افکار منفی را فراموش خواهید کرد.

#دروغ شماره ۴: شما حتماً باید از شغل فعلی‌تان بیرون بیایید تا بتوانید یک کسب‌وکار راه‌اندازی کنید

لازم نیست شما از شغل فعلی‌تان استعفا دهید و یک‌راست بروید سراغ کارآفرینی. راه دیگری هم وجود دارد. شما می‌توانید در آغاز، تا مادامی‌که در حال آموختن و کسب تجربه و توسعه کسب‌وکار خود هستید، یک کارآفرین نیمه‌وقت باشید.

هر زمان شرکت/کسب‌وکار شما ازلحاظ مالی قابل‌دوام شد، شما می‌توانید ارتباط خود را برای همیشه با شغل خود قطع کرده و به‌صورت تمام‌وقت به کارآفرینی و کسب‌وکار خود بپردازید.

#دروغ شماره ۵: تمام چیزی که شما احتیاج دارید فقط اشتیاق است

اگر تنها دلیل برای موفقیت و شروع یک کسب‌وکار، داشتن رؤیا و شور و اشتیاق باشد که همه این شور و اشتیاق را دارند پس چرا موفق نیستند؟ چرا همه کارآفرین نیستند؟ شور و اشتیاق مبالغه است. بله داشتن شور و اشتیاق و لذت بردن از کاری که قرار است انجام دهید بسیار خوب است اما شما باید مطمئن شوید در قلب این شور و اشتیاق، سود کلانی نهفته است. موفقیت شما در کسب‌وکار بستگی به طرح کسب‌وکار شما، شناسایی نیاز مشتری و معرفی (بازاریابی) کسب‌وکار شما دارد.

#دروغ شماره ۶: بازاریابی هزینه‌ی زیادی دارد

بسیاری از کارآفرینان به‌اشتباه برای کسب‌وکار خود بازاریابی نمی‌کنند چون فکر می‌کنند این کار بسیار پیچیده و هزینه زا است. اما واقعیت این است که بسیاری از تکنیک‌ها و ابزارهای بازاریابی را خودتان می‌توانید انجام دهید، مثل وبلاگ نویسی، استفاده از رسانه‌های اجتماعی و ارسال کمپین‌های بازاریابی ایمیلی. کمی تلاش به کمک این ابزارها، بازار کسب‌وکار شمارا با برد و مسافت طولانی، به دنیا معرفی کرده و بسیاری از این ابزارها حتی رایگان هستند.

#دروغ شماره ۷: هیچ‌چیز برای یادگیری باقی نمانده و شما همه‌چیز را بلد هستید

شما برای راه‌اندازی کسب‌وکارتان دوره‌های زیادی می‌گذرانید، کتاب می‌خوانید و مقالات و مطالب آموزشی از اینترنت. اما آیا کافی ست؟ خیر کاملاً اشتباه است. شما باید به یادگیری ادامه دهید چراکه شما همیشه باید بروز باشید خصوصاً به این دلیل که تکنولوژی در صنعت شما همیشه در حال تغییر است. برای ماندگاری در بازار باید همیشه مزیت رقابتی خود را حفظ کنید.

نظرات و ایده‌های زیادی وجود دارند که خیلی‌ها به شما برای شروع کسب‌وکار مشاوره می‌دهند، اما واقعیت این است که شما خودتان باید آن‌ها را کشف کنید.

راه و روش و متد هر فردی متفاوت است اما یک اصل مهم را به یاد داشته باشید: خودتان باید رشد کنید تا کسب‌وکارتان رشد کند.



:: بازدید از این مطلب : 51
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 09 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

هک کردن مغز تکنیکی برای موفقیت در سطوح بالا

افراد می‌توانند با ایجاد تغییرات کلیدی در مغز یا به‌ تعبیری هک کردن مغز، عملکرد خود را به‌صورت محسوس بهبود دهند.

 می‌گویند شما حاصل‌جمع ۵ نفری هستید که در زندگی‌تان بیشترین وقت را با آن‌ها می‌گذرانید. کارلین پرسیل، مدیر اجرایی یک شرکت وابسته‌ به تورنتو که به یک مربی و مشاور موفق تبدیل شد، همیشه سعی داشت خودش را در یک شرکت خوب قرار دهد. او درس‌های فوق‌العاده‌ای از افراد موفقی مثل تونی رابینز، آریانا هافینگتون، ریچارد برنسون، اپرا وینفری و ناپلئون هیل یاد گرفت.

کارلین پرسیل با هیچکدم‌ از این شخصیت‌ها به‌طور خصوصی و شخصی ملاقاتی نداشت؛ ولی این افراد را مربیان و مشاوران مجازی مورد اعتماد در نظر گرفت و سال‌ها عادات و شیوه‌هایی که به آن‌ها کمک کرد به اهدافشان برسند و برند خودشان را بسازند، با دقت مورد مطالعه قرار داد. زندگی این افراد برای پرسیل، تنها برنامه و طرحی برای موفقیت نبود؛ بلکه مدل محتملی بود که او می‌توانست در زندگی خودش پیاده کند و وقتی او شروع‌ به پیاده‌سازی نکاتی کرد که از آن‌ها یاد گرفته بود، احساس کرد زندگی‌اش به‌ سوی بهتر شدن پیش می‌رود.

 

با گذشت زمان، پرسیل متوجه شد که ریشه‌ی تمامی موفقیت‌های این افراد، نحوه‌ی آموزش و استفاده‌ آن‌ها از ذهن است. آن‌ها برای اینکه پیروز میدان باشند، مغز خودشان را هک کرده‌اند. پرسیل که برای به‌ اشتراک‌ گذاشتن معلومات و آموخته‌هایش مشتاق است، شروع‌ به تحلیل و بهینه‌سازی مغز کرد تا پتانسیل‌های انسان را به‌ حداکثر برساند. تحقیق او باعث شد وارد علوم اعصاب شود و مطالعاتی روی ذهن و مغز و چگونگی تأثیر آن‌ها روی رفتار بدن داشته باشد. او همچنین وارد روان‌شناسی مثبت‌گرا شد و روی روش‌هایی که باعث می‌شوند زندگی معنا پیدا کند، مطالعاتی انجام داد.

 

پرسیل یک دوره‌ی انعطاف‌پذیری اعصاب مثبت‌گرا با دکتر ریک هانسون گذراند و همچنین با کمک شانته جاوون تیلور در مؤسسه‌ی مربی‌گری آپتی‌مایند، به‌یادگیری در زمینه‌ی علوم اعصاب پرداخت. او از این مؤسسه‌، مجوز و گواهی مربی‌گری علوم اعصاب گرفت. پرسیل از طرفی روی کارهای دکتر مارتین، بنیان‌گذار روان‌شناسی مثبت‌گرا، مطالعات دقیقی انجام داد. مطالعات این‌چنینی پرسیل، روی‌‌هم‌‌رفته باعث موفقیت شغلی او به‌عنوان مربی و مشاور موفقیت شد و اساس محصولات، فضاها و پلتفرم‌هایی که او برای مشتریانش خلق می‌کند، از این مطالعات او نشأت می‌گیرد.

 

پرسیل می‌گوید جفت‌ شدن‌ با افراد برنده، به مشتریانش کمک می‌کند تصمیمات بهتری بگیرند، بر محدودیت‌های ذهنی فائق بیایند، مشکلات روانی را کاهش دهند و زندگی رضایت‌مندی داشته باشند.

او توضیح می‌دهد:

اگر ما دلیل انجام کارهای خودمان را بدانیم (اگر رفتار و علت و محرک آن را درک کنیم و بدانیم چه چیزی به زندگی معنا می‌بخشد) فرمول لازم برای یک زندگی معنادار و رضایت‌بخش را به‌ دست می‌آوریم.

پرسیل علاوه‌ بر مربی‌گری یک‌به‌یک، اصول علوم اعصاب و روان‌شناسی مثبت‌گرا را در پلتفرم سیسترتاک به‌ کار می‌گیرد. سیسترتاک پلتفرمی است که برای قدرت بخشیدن‌ به زنان طراحی شده تا آن‌ها آن‌گونه که دلشان می‌خواهد، زندگی کنند. این برنامه، حاوی محفل‌هایی است که زنان در آن‌ها جمع می‌شوند و در مورد چالش‌های خود بحث می‌کنند و داستان‌های خود را تعریف می‌کنند.

پرسیل با استفاده‌ از ضرب‌المثل فیل داخل اتاق (این ضرب‌المثل اشاره‌ به مشکلی دارد که همه از وجود آن آگاهی دارند؛ ولی کسی نمی‌خواهد درمورد آن صحبت کند)، از داستان‌سرایی برای کمک به زنان استفاده می‌کند تا آن‌ها از این طریق با تجارب گذشته‌ی خود که مانع رسیدن آن‌ها به موفقیت است، روبرو شوند.

پرسیل می‌گوید:

ما فضایی خلق می‌کنیم که زنان بتوانند با مشکل «فیل داخل اتاق» روبرو شوند، راه‌حل‌های خودشان را برای بلند شدن بعد از زمین‌ خوردن با یکدیگر به‌اشتراک بگذارند و مهم‌تر از همه اینکه چگونه زنان می‌توانند به‌طور بهتری از یکدیگر حمایت و پشتیبانی کنند.

 

جدیدترین مورد اضافه‌شده به برند هک مغز پرسیل، برنامه‌ریز موفقیت او است. این برنامه‌ریز که ابتدا درسال ۲۰۱۷ عرضه شد، فراتر از یک فضای فانتزی از لیست کارهایی است که باید انجام شود و درواقع خیلی با دقت گزینش شده است تا به کاربران کمک کند که روی مقاصد و اهداف خود تمرکز کنند. پرسیل می‌گوید به‌طور میانگین بالغ‌ بر ۷۰ هزار فکر روزانه وارد ذهن افراد می‌شود و برای اینکه مهم‌ترین افکار فرد اولویت‌بندی شوند به یک برنامه‌ریزی نیاز است.

او در این خصوص می‌گوید:

مغز شما مانند کامپیوتر در انتظار برنامه‌نویسی است. برنامه‌ریزی از قبل، تمرکز شما را افزایش می‌دهد و به‌ شما کمک می‌کند از قدرت ذهنی محدود خود به‌طور مؤثر استفاده کنید.

ویرایش جدید امسال این برنامه‌ریز، دارای جدیدترین پژوهش‌های علوم اعصاب و همچنین اصول موفقیت رهبران پرسیل است. گرایش رایج در برند پرسیل در واقع نیت او برای کمک‌ به افراد است تا این افراد بفهمند اگر مغزشان را برای کارهایی تنظیم کنند که واقعا از انجام آن‌ها لذت می‌برند، چقدر می‌توانند قدرتمند شوند. ازآنجایی‌که مغز بر اساس عادات و رفتار یادگیری‌شده کار می‌کند، پرسیل خواستار این است که افراد وقتشان را صرف تمرکز بر عادات و رفتار خود برای رسیدن‌‌ به موفقیت کنند.

پرسیل برای هک کردن مغز، نکات مفید زیر را مطرح کرده است:

  • اقدامات روزانه‌ای انجام دهید که مغز شما را آماده می‌کند: خوب بخوابید، ورزش کنید، زیاد آب بنوشید، غذاهایی مصرف کنید که امگا ۳ دارند و قدرشناس باشید. این‌ها ساده به‌ نظر می‌ٰرسند و واقعا هم ساده هستند. پرسیل می‌گوید: «کلید موفقیت در اینجا این است که روتین‌هایی منظم به‌ وجود بیاورید که به‌ شما کمک کند سبک زندگی سالمی داشته باشید و بتوانید مغزتان را بهینه کنید.»
  • یک تحلیل از زندگی شخصی‌تان به‌ عمل آورید. همان‌طور که این تکنیک می‌تواند نقاط قوت و ضعف، فرصت‌ها و تهدیدات شغلی شما را نشان دهد، می‌تواند چشم‌انداز باارزشی درمورد زندگی به‌ شما بدهد تا بتوانید اقدامات قدرتمندانه‌ای انجام دهید.
  • برای زمان و انرژی خود از قبل برنامه‌ریزی کنید. افرادی که مدیریت زمان مؤثری دارند، ابتدا انرژی خود را مدیریت می‌کنند. زمانی‌که انرژی خودمان را مدیریت کنیم، می‌توانیم هوشمندانه‌تر کار کنیم که این کار ما را قادر می‌سازد از انرژی ذهنی و احساسی خود بیشترین استفاده را ببریم.
  • قدرت مغز را در اوایل صبح به مهم‌ترین وظایف خود اختصاص دهید. این بدین معنا است که نباید قبل‌ از بیرون آمدن از تخت، هیچ‌گونه رابطه‌ای با رسانه‌های اجتماعی یا چک کردن صندوق ورودی خود داشته باشید. پرسیل معتقد است که این کارها انرژی مغزی و ذهنی شما را تخلیه می‌کند و اگر شما دراوایل صبح تنها روی مهم‌ترین کارها و وظایف خود تمرکز کنید، بیشتر به‌نفع شما است.
  • زمانی را برای مراقبت‌ و رسیدگی‌ به خودتان در نظر بگیرید. شاید قبلا هم این مسئله‌ را شنیده باشید؛ چراکه واقعا مهم است. پرسیل پیشنهاد می‌کند که روتینی با زمان‌های بین ۵ تا ۱۵ دقیقه برای خود به‌ وجود بیاورید که حتی اگر روز پرمشغله‌ای هم داشته باشید، باز هم به‌ خودتان رسیدگی کنید. او توصیه می‌کند که گزینه‌ی شما نباید این باشد که این کار را حذف کنید، بلکه باید چیزی را جایگزین آن کنید و از خود بپرسید که باید در این ۱۵ دقیقه چه‌کارهایی انجام دهم.

پرسیل درنهایت می‌خواهد بگوید که اگرچه مغز خیلی پیچیده است، ولی باز هم می‌توان با تلاش کردن، آن را به‌سمتی سوق داد که مورد علاقه‌ی شما باشد. او می‌گوید:

فکر می‌کنم بزرگ‌ترین اشتباهی ما این است که متوجه نیستیم پرورش یک مغز و ذهن سالم‌تر، چقدر آسان است.

آیا شما هم تمایل به هک کردن مغز خود را دارید؟

البته شما بدون هک کردن مغزتان هم درحال حاضر قدرت برنامه‌ریزی مغزتان برای رسیدن‌ به موفقیت را دارید.



:: بازدید از این مطلب : 48
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 09 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

عشق کارآفرینی چه تاثیری در کار و زندگی دارد

عشق کارآفرینی چه تاثیری در کار و زندگی دارد؟ آیا لازم است تا کار خود را دوست داشته باشیم؟

عشق کارآفرینی : به کار گیری انضباط نه تنها سخت است بلکه بسیار پیچیده است که به انعطاف پذیری و داوری نیاز دارد. مهارت داشتن صداقت همراه با ظرفیت اختیار کردن سکوت در ابراز حقیقت  و در موقع مناسب، نیاز به هوشمندی و هماهنگی دارد. برای اینکه افرادی آزاد باشیم باید برای خود مسئولیت کامل قائل شویم و در عین حال مهارت رد مسئولیتی که حقیقتاً مربوط به ما نمی شود را نیز داشته باشیم. برای اینکه افرادی سازمان یافته و کارا باشیم باید توانایی تاخیر در کامروا سازی را نیز داشته باشیم و همواره آینده را در نظر بگیریم. ودر عین حال بتوانیم شاد باشیم  و همواره در زمان  حال زندگی کنیم و خود انگیز عمل کنیم. به عبارتی انضباط باید منضبط گردد و این معنی واقعی تعادل است.

تعادل انضباطی است که به ما انعطاف پذیری می دهد. برای داشتن زندگی و کار موفق ما به انعطافی بیش از حد نیاز داریم.

خشم

خشم هیجانی درونی (نه بیرونی ) برای ادامه زندگی ماست. که به مرور در زندگی نسل بشر تکامل یافته است. هر زمان که احساس کنیم کسی یا به طور کل سیستمی قصد تجاوز به قلمرو جغرافیایی و روانی ما دارد و یا به گونه ای  سعی در تحقیر ما دارد احساس خشم می کنیم. این احساس خطر موجب می شود در صدد دفاع برآییم. بدون وجود خشم حقوقمان آن چنان پایمال خواهد شد که به طور کلی نابود می گردیم. فقط به وسیله خشم است که می توانیم خود را نجات دهیم.

بعضی اوقات ممکن است در ابتدا تصور کنیم دیگران سعی دارند به حریم ما تجاوز کنند، در حالی که با بررسی دقیق تری متوجه می شویم آنان ابدا چنین منظوری نداشته اند و یا حتی زمانی که مطمئن هستیم دیگران واقعاً قصد تجاوز به ما را دارند ممکن است به دلائلی مایل نباشیم با خشم به آن پاسخ گوییم. بنابراین ضروری است مراکز بالاتر مغز(قضاوت) بتواند مراکز پایینتر (هیجان) را تنظیم و تعدیل کند.

برای عملکرد موفق در این دنیای پیچیده ضروری است مجهز به ظرفیتی باشیم که نه تنها به کمک آن بتوانیم خشم خود را بیان داریم، بلکه بتوانیم به موقع از ابراز آن خودداری کنیم. علاوه بر آن باید بتوانیم خشم خود را به اشکال گوناگون نیز ابراز کنیم. زمانی لازم است بعد از فکر کردن خشم خود را بروز دهیم. زمانی به نفع ماست تا فوراً این کار را انجام دهیم. بعضی اوقات لازم است با خونسردی و آرامی ابراز کنیم و در مواقعی شاید بهتر باشد با تندی و سرو صدا ظاهر گردد.

بنابراین نه تنها باید بدانیم چگونه در موقعیت های مختلف به شیوه های گوناگون با خشم خود برخورد کنیم بلکه باید آگاه باشیم چگونه زمان مناسب را با شیوه مناسب ابراز آن به بهترین وجهی هماهنگ سازیم. برای این کار نیازمند انعطاف پذیری هستیم. بنابراین یادگیری مهار خشم کار سخت و پیچیده ای است که معمولاً امکان ندارد پیش از بزرگسالی و یا حتی میانسالی کامل شود. و غالباً نیز هرگز کامل نمی شود. همه ما به نوعی از نارسایی انعطاف پذیری به پاسخ، در رنج هستیم.

انضباط اصلی در ایجاد تعادل، ترک بعضی خواستها است.

ما باید ظرفیت داشته باشیم همواره نیازها، اهداف، وظایف، مسئولیت ها را به طور انعطاف پذیری متعادل و تنظیم کنیم. ایجاد تعادل نوعی انضباط است زیرا ترک هر عملی کار سختی است.

قدرتی که باعث می شود تا ما فنون چهارگانه انضباط را به خوبی انجام دهیم و ما را همواره تشویق می کند قدرت عشق است. بدون  عشق کارآفرینی و علاقه به کاری که می خواهیم انجام دهیم تحمل سختی های کار و کارآفرینی سخت تر می شود.



:: بازدید از این مطلب : 50
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 08 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

مسئولیت پذیری در موفقیت کارآفرینی چه نقشی دارد ؟ چطور می توانیم مسئولیت پذیر باشیم؟

مسئولیت پذیری در موفقیت کارآفرینی : مشکلات کارآفرینی  را جز با حل کردن آنها نمی توان از بین برد. شاید این جمله خیلی ساده به نظر برسد. اما اینکه مسئولیت مشکلات خود را بپذیریم و منتظر دیگران نباشیم تا مشکلات ما را حل کنند و اینکه از دیگران توقع نداشته باشیم که برای ما غول چراغ جادو باشند و خواسته ها و مشکلات ما را مورد توجه قرار دهند شاید کار راحتی نباشد. اینکه بگوییم امیدوارم شخص دیگری مشکل مرا حل کند، فرار از مسئولیت پذیری است. فقط زمانی می توانیم مشکلات خود را حل کنیم که مسئولیت آن را بپذیریم و با خود بگوئیم این مشکل من است پس من وظیفه دارم مشکلم را حل کنم.

مسئولیت پذیری در موفقیت کارآفرینی

اما بیشتر اوقات ما مشکلات را ناشی از رفتار دیگران می پنداریم و یا می گوئیم اوضاع جامعه این مشکلات را بر ما تحمیل کرده است و منتظریم تا بقیه مشکلات را حل کنند و می پنداریم این وظیفه دیگران است و در درون خود باور نداریم که این مشکل درواقع مشکل خود من است. و سعی می کنیم که از رنج برخورد با مشکلات دوری کنیم. البته برای هر کاری و برای هر مشکلی به اندازه و به سهم خود باید قبول مسئولیت مشکل را داشته باشیم. چرا که پذیرفتن بیش از حد مسئولیت مشکلات خود مشکلی دیگر است و نپذیرفتن مسئولیت نوع دیگری از مشکل. البته تشخیص مسئولیت کار راحتی نیست. و همواره باید مسئولیت های خود را ارزیابی کنیم. ارزیابی و تشخیص صحیح و آگاهانه مسئولیت ها هرگز خالی از رنج نیست.

شاید کسانی باشند که با سلب مسئولیت از خود احساس راحتی بیشتری داشته باشند، اما در نهایت در حل مشکلات ناموفق هستند و مانع رشد خود می شوند. والدینی که در قبول مسئولیت های خود متعادل نیستند طبیعتاً فرزندانی خواهند داشت که در  پذیرش مسئولیت تعادل ندارند.

الدریج کلیور می گوید: اگر جزئی از راه حل نیستی، پس جزیی از مشکل هستی

اگر زیاد کار می کنید، اگر از کار خود خسته شده اید، این به خاطر انتخابی است که شما داشته اید و هیچ شخص دیگری مقصر نیست. مسئولیت انتخاب کار خود را بپذیرید. شما آزاد هستید که شغل دیگری را انتخاب کنید، آزاد هستید که وقت خود را آنگونه که مایل هستید تنظیم کنید. آیا کسی شما را مجبور کرده که در اداره یا شرکتی کار کنید؟ آیا کسی شما را مجبور کرده که کارمند خاصی را داشته باشید ؟ این ها نتیجه انتخاب های خود شماست. اگر خسته شده اید شیوه کار و زندگی خود را تغییر دهید. با تغییر شیوه کار کردن خود و شیوه انتخاب های خود مطمئن باشید دیگر خسته نیستید و دیگر خشمی به کسی ندارید. وقتی مسئولیت مشکلات خود را به عهده دیگران می گذارید در حقیقت آزادی عمل را از خود می گیرید.

شما آزاد هستید که تصمیم بگیرید. برای آینده ای روشن. برای کسب و کاری پر رونق و برای هر چیزی که در آرزویش هستید. با داشتن آزادی شما قدرت انجام کارهای خود و حل کردن مشکلات خود را دارید.

باید دیر یا زود بیاموزید که کل زندگی و کار کردن انسان بالغ مجموعه ای از انتخاب و تصمیم گیری های گوناگون است. اگر این واقعیت را بپذیرید تبدیل به یک انسان آزاد می شوید. با پذیرش مسئولیت کار خود دیگر مجبورید نیستید در نقش یک قربانی باشید.

بیایید مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیریم، مسئولیت کار کردن و پولدار شدن خود را به عهده بگیریم تا یک کارآفرین موفق باشیم!



:: بازدید از این مطلب : 36
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 08 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

موفقیت اتفاقی نیست راز موفقیت در درون شماست بیایید خودمان را بیشتر بشناسیم

موفقیت : شاید شما از آن دسته از افرادی باشید که اتلاف وقت می کنید و از انجام دادن کارها طفره می روید. و یا شاید مدیر شرکت یا موسسه ای هستید که از این نوع کارمندان دارید. شاید مدت هاست که می خواهید یک کارآفرین شوید اما نمی دانید که چرا شروع نمی کنید؟ چرا بقیه شروع کرده اند؟

بیایید با هم کارهای روزمره را مرور کنیم. در 6 ساعت اول کار چه نوع فعالیتی انجام می دهید؟ در 6 ساعت دوم کار چه نوع فعالیتی انجام می دهید؟ آیا در 6 ساعت اول کارهای دلخواه خود را انجام می دهید؟ آیا کارهایی را انجام می دهید که بیشتر دوست دارید؟

تاخیر درکامروا سازی نوعی جدول بندی رنج و خوشی در زندگی است که بنا بر آن ابتدا رنج را تجربه می کنیم و پشت سر می گذاریم و به این ترتیب خوشی را بیشتر ارج می نهیم. این تنها راه صحیح زندگی و کار کردن است.

پس بیایید از همین الان تصمیم بگیریم که ابتدا کارهای سخت و کارهایی را که دوست نمی داریم را انجام دهیم تا بقیه وقت خود را به کارهایی که دوست داریم و از آنها لذت می بریم اختصاص دهیم.

مثلاً درس خواندن و نمره عالی گرفتن،  یاد گرفتن فوت و فن کسب و کار، یاد گرفتن یک تخصص و یا یک مهارت کار سختی است. اینکه روزها و ماه ها وقت خود را برای یادگیری بگذاریم و حرفه ای شویم مسلماً سخت است. و کارآفرین شدن هم نیازمند رشد فردی و همچنین کسب مهارت های لازم برای حرفه ای شدن و موفقیت است. اما افراد موفق چرا موفق شده اند؟ آیا جز این بوده است که مدت زمانی را قبول کرده اند که رنج بکشند و زحمت بکشند تا اینکه از جایی به بعد در آرامش و رفاه باشند؟ آیا کسانی که بازیگوشی می کنند و رنج یادگیری را قبول نمی کنند تاوانش را نمی پردازند؟

ما می توانیم مهارت تاخیر در کامروا سازی را در خود پرورش دهیم. مسلماً نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که مهم ترین عامل موفقیت  فعالیت در کاری است که آن را دوست می داریم. زمانی که چیزی را دوست می داریم، برایمان با ارزش است و هنگامی که برایمان با ارزش باشد وقتی را بدان اختصاص می دهیم و برای کار کردن روی آن موضوع وقت می گذاریم. انضباط صحیح به وقت نیاز دارد.

موفقیت

والدین برای اینکه فرزندان موفقی داشته باشند باید به این نکته توجه کنند که در کودکی با رنج کودک همراه باشند با او رنج بکشند. در این گونه موارد کودک به این نکته پی می برد که اگر پدر و مادرم در رنج کشیدن همراه من هستند پس رنج کشیدن نباید چیز بدی باشد و من هم می توانم رنج زندگی خود را تحمل کنم.

بدون شک همه ما انسان ها ارزشمند هستیم. احساس ارزش، یعنی اعتقاد به اینکه ” من موجود با ارزشی هستم”. این موضوع برای سلامت روانی بسیار مهم است و اساس انضباط شخصی است. وقتی کسی خود را با ارزش دانست با تمام امکانات و نیرویی که دارد از خود مراقبت می کند.

اگر برای خودمان ارزش قائل باشیم، برای وقت خود نیز ارزش قائل خواهیم بود. تا زمانی که وقتمان برایمان با ارزش باشد، مایل هستیم از آن به بهترین نحو استفاده کنیم. اینکه از کودکی با احساس ارزشمند بودن بزرگ شده باشیم مهم است. اما اگر تا به حال به این موضوع دقت نکرده بودید اشکالی ندارید. هیچ وقت برای فهمیدن و باور کردن اینکه ارزشمند هستید دیر نیست. برای خود ارزش قائل شوید و خود را منضبط کنید. و البته ترتبیت کردن فرزندان موفق و یا کار آفرین موفق نیازمند عشق و علاقه و وقت گذاشتن برای فرزندان در سنین پائین است. این کودکان یاد می گیرند که امنیت عمیق درونی نسبت به دنیا داشته باشند و قادر خواهند بود ظرفیت تاخیر اندازی کامروایی را در خود پرورش دهند. و می دانند هر زمان که بخواهند می توانند کامروایی را در خانه داشته باشند. و اما در مقابل فرزندانی که با انجام ندادن کاری که مورد علاقه والدین است، پدر و مادر به آنها می گویند دیگر تو را دوست نداریم و فرزند احساس رها شدگی می کند، این گونه افراد به شدت از آینده می ترسند و احساس می کنند دنیا جای امنی نیست. این  افراد بر خلاف گروه اول دنیا را جای خطرناک و وحشت آور می یابند و حاضر نیستند هیچ خوشی یا امنیت کنونی را به امید خوشی و امنیت بیشتری در آینده رها سازند، زیرا آینده برای آنها تصور ناپذیر و نامعلوم است.

 

وجود الگوهای منضبط و احساس ارزش و امنیت کردن برای یادگیری تاخیر اندازی کامروایی بسیار ضروری است که باید از کودکی در شخص پرورش یابد و رشد کند و دستیابی به آن در بزرگسالی شاید کمی دشوار باشد. اما غیر ممکن غیر ممکن است. به هر حال اگر جزء افراد گروه دوم هستید، الان دیگر کودک نیستید  و می توانید به لحاظ عاطفی مستقل باشید و خیلی چیزها را در درون خود تغییر دهید. کافی است بخواهید و اراده کنید!

 

اگر وقت کافی برای حل مشکل خود نگذارید نمی توانید آنها را حل کنید. وقتی دچار مشکلی می شوید دوست دارید خیلی سریع آن مشکل را حل کنید. در این شرایط راه حل ها معمولاً نا مناسب هستند. اینکه خود را ملزم به صرف وقت برای تحلیل مشکلات کنیم مهم است. به این ترتیب می توانیم راه حل های موثر پیدا کنیم. مشکلات خود به خود حل نمی شوند و باید برای حل آنها وقت بگذاریم. اگر خودتان نمی توانید مشکل پیش آمده را حل کنید حتماً از یک متخصص در مورد موضوعی که مشکل دارید کمک بگیرید. مطمئناً مشاوره می تواند راه موفقیت را نزدیک تر کند!



:: بازدید از این مطلب : 49
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 08 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

رنج مشروع کارآفرینی چیست؟ چرا باید رنج بکشیم؟

رنج مشروع کارآفرینی : کارآفرینی  از درد و رنج جدا نیست. و این حقیقتی بزرگ است. با پذیرش این واقعیت حقیقت دشواری کارآفرینی اهمیتی ندارد.

قرار نیست کارآفرینی کار راحتی باشد.

آیا می خواهید فقط شکایت کنید یا راه حلی برای مشکلات خود پیدا کنید؟

رنج مشروع کارآفرینی

می‌دانم، به خاطر مشکلاتی که داشته اید  احساس تنهایی کرده اید، غصه خورده اید، ترسیده اید، ناراحت شده اید، گریه کرده اید.

می‌دانم تمام دردهایت را می دانم، چون تو اولین نفری نبوده ای که رنج کشیده ای. به خاطر دردی که کشیده اید آنها را مشکل می نامید. اما مشکلات مثل تیغ دو لبه است که موفقیت و شکست شما را تعیین می کند. مشکلاتی که در راه کارآفرینی پیش می آید، توانایی، دانایی، مهارت، خلاقیت، ایده پردازی، شجاعت، صبر و تمام چیزهایی که برای موفقیت لازم است را به چالش می کشد. شما را به یک مبارزه واقعی دعوت می کند.

فقط با مشکلات است که می توانید رشد کنید و به قله موفقیت برسید. افرادی هستند که از رنج کشیدن فرار نمی کنند بلکه از رنج استقبال می کنند و آن را در آغوش می کشند. این گونه افراد اغلب موفق می شوند. چون هر پله موفقیت معمایی دارد که با حل کردن معما به پله بعدی می روید. فراموش کردن مشکلات و یا نادیده گرفتن آنها و اینکه تظاهر کنیم وجود ندارند شرایط کار یا زندگی ما را بهتر نمی کند. گاهی اوقات افرادی هستند که برای فراموشی مشکلات از خلسه استفاده می کنند. تا ذهنشان را درگیر مشکلات نکنند. عده ای با سیگار و عده ای با مخدر و عده ای دیگر با کارهایی که در شان یک انسان نیست.

سعی نکنید از مشکلات فرار کنید یا آنها را نادیده بگیرید. عده ای هستند که از خودشان دور می شوند تا مشکلاتشان را فراموش کنند. عده ای سعی می کنند با تخیلات خود زندگی کنند با تخیلات کار کنند و در ذهن خود ایده های خود را بپرورند بدون اینکه دست به کار شوند تا جایی که واقعیت را انکار می کنند. همین فرار از مشکلات است که باعث روان رنجوری می شود. کارل یونگ می گوید : روان رنجوری معمولاً جانشین رنج مشروع است.

اما همین جانشین، دردناکتر از رنج مشروعی می شود که شخص برای اجتناب از رنج به آن پناه برده است. و روان رنجوری به بزرگترین مشکل تبدیل می شود. اما عده ای هستند که با شجاعت با موضوع روبرو می شوند و می آموزند که تجربه رنج مشروع را آغاز کنند.

وقتی از رنج مشروع کارآفرینی فرار می کنیم از رشد و موفقیتی که مشکلات برای ما به ارمغان می آورند دوری کرده‌ایم. و کم کم روح این هدیه خداوند رو به پژمردن می رود. پس بیایید بیاموزیم که ضرورت رنج کشیدن و لزوم روبه رو شدن با مشکلات را بدانیم و رنج مشروع را هدیه ای بدانیم برای موفقیت. و حال بیایید ببینیم با چه مهارت هایی می توانیم یاد بگیریم که رنج بکشیم و به موفقیت برسیم.

با رنج مشروع کارآفرینی چه باید کرد؟

چطور معماهای خود را حل کنیم و چه ظرفیت و باوری باید داشته باشیم؟

انضباط تنها وسیله اساسی حل مشکلات است.

فنون مربوط به انضباط به چهار دسته تقسیم می شوند‌:

1- تاخیر در کامروا سازی

2- قبول مسئولیت

3- تقدیس حقیقت

4- توازن.

این موارد ابزارهای ساده‌ای هستند که می توانید از آنها بهره بگیرید که معمولاً بچه ها به طور غریزی از این چهار ابزار استفاده می کنند. اگر از این ابزارها استفاده نکنیم مجبوریم که با درد روبرو شویم. اما چگونه می توانیم برای انجام این کارها اراده داشته باشیم؟

مسلماً عشق و علاقه به کاری که می خواهید انجام دهید خیلی تاثیر دارد اما عوامل دیگری هم در موفقیت تاثیر دارند که در پست های بعدی به توضیح آنها می پردازیم.

به یاد داشته باشید مشکلات هیچ‌گاه به خودی خود حل نمی شوند. باید آن را حل کرد، در غیر این صورت همچون سدی همیشه در برابر رشد و پیشرفت ما باقی می ماند.



:: بازدید از این مطلب : 44
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 08 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

بهترین ایده‌ ها برای استارت آپ چه نوع ایده‌هایی هستند؟

شاید تصورش را هم نکنید که نوع ایده‌ی کسب و کار برای راه‌اندازی استارت آپ آن چه ارزشی دارد. اگر ایده‌ی شما ایده‌ی مناسبی نباشد، به زودی استارت آپ شما از رونق می‌افتد.

بهترین ایده‌ ها برای استارت آپ
 

ایده‌ی راه‌اندازی استارت آپ ها ممکن است از هر جایی جرقه بزنند.

رایج‌ترین منابع را با هم مرور می‌کنیم:

  • یک موضوع یا مشکل ناشی از زندگی روزانه‌ی شما
  • یک روند در حال گسترش
  • یک شکاف در بازار اقلام خاص
  • میل به کمک به دیگران به شیوه‌ای خلاقانه
  • داشتن مهارت یا تخصصی ویژه

کدامیک بهتر هستند؟

چند کارآفرین موفق در این‌باره نظر داده‌اند. همه‌ی آن‌ها بر سر این موضوع توافق دارند که: اولین مورد یا مشکلی که شما شخصا در طی هر روز تجربه می‌کنید و بابت آن معضلاتی دارید؛ انگیزه‌ی ایده‌آل راه‌اندازی شرکت شما است.

شما باید از میان منابع بالا یک مورد را به‌عنوان ایده استارتاپ خود انتخاب کنید اما هوشمندانه‌ترین کار این است موردی را انتخاب کنید که نیاز یا عامل مستاصل کننده‌ی شخصی خودتان است. چرا این گزینه بهتر است؟ چون راه‌اندازی یک استارت آپ نیازمند گذراندن ساعات طولانی و تمرکز بی‌اندازه است. هر دوی این موارد در صورتی‌که هدفی در پی آن داشته باشید، بسیار ساده‌تر می‌شوند.

آرون پازر، موسس سرویس مالی شخصی تحت وب Mint.com است ‌که آن‌را در نهایت به قیمت ۱۷۰ میلیون دلار به شرکت Intuit فروخت؛ او می‌گوید:

توصیه‌ی شماره یک من به کارآفرینان این است که شما به حل کردن یک مشکل حقیقی نیاز دارید. من به‌دنبال پیدا کردن چنین مشکلاتی در زندگی شخصی خودم بودم. Mint به این دلیل به‌وجود می‌آمد که من در مدیریت امور مالی خودم با استفاده از برنامه‌های Quicke و Microsoft money مشکل داشتم. بنابراین این برنامه را برای استفاده‌ی خودم طراحی کردم.

اگر چنین انگیزه‌ای در خود سراغ ندارید، میل شخصی برای یافتن مفهوم مورد نظر به نفعتان می‌شود؛ دنبال کردن ایده‌ی استارتاپی خودتان توصیه نمی‌شود. به این دلیل که روزهای ابتدایی راه‌اندازی یک شرکت، به‌شدت طاقت‌فرسا هستند. شاید به ذهنتان خطور کند که ایده‌ی اشتباهی را به‌کار گرفته‌اید. با گذشت ماه‌ها و سال‌ها به همین نتیجه می‌رسید و در نهایت تصمیم می‌گیرید که یک شغل سودآور را کنار بگذارید؛ پس‌اندازهای شخصی را سرمایه‌گذاری کنید و زمانتان را برای دنبال کردن رویایتان دور از خانواده سپری کنید. (کارآفرینان باسابقه می‌گویند که یافتن راهشان در استارتاپ‌ها، حداقل سه سال طول کشیده و شاهد دست از کار کشیدن تازه واردان زیادی بوده‌اند.)

 

دلیل دیگری نیز برای به‌کارگیری چالش شخصی در استارتاپ وجود دارد. احتمال دارد دیگران نیز بدون آگاهی داشتن، مشکلاتی مشابه شما را تجربه کنند. این اشخاص، مشتریان شما خواهند بود. سارا بلیکلی، طراح لباس‌های مارک Spanx که ارزشی بیش از یک میلیارد دلار دارد، می‌گوید:

من تمام پولی را که به‌سختی به‌دست آورده بودم روی یک جفت شلوار کرمی سرمایه‌گذاری کردم. یک روز به‌طور ناگهانی تصمیم گرفتم که قسمتی از جوراب شلواری را ببرم؛ بعد آن‌را در زیر شلوار سفیدم بپوشم و به مهمانی بروم. ظاهر فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بودم. عالی بود، هیچ خطی از شلوار روی لباسم مشخص نبود. لاغرتر و کشیده‌تر به‌نظر می‌رسیدم. با خودم فکر می‌کردم که همه‌ی زنان باید چنین لباسی داشته باشند.

ممکن است با خودتان بگویید: صبر کن ببینم! این موضوع برای من معضلی درست کرده است. شاید دیگران هم آن‌را تجربه کرده باشند. اما احتمالش وجود دارد که شخص دیگری در حال حاضر در حال کار کردن روی آن باشد.

درست فکر می‌کنید. تقریبا تمام ایده‌ها همین اکنون نیز وجود دارند. اما عامل موفقیت شما، نحوه‌ی پیاده‌سازی، به‌کارگیری مفهوم جدید خود و اجرای آن است. شرکت‌های میلیارد دلاری بی‌شماری وجود دارند که بر اساس ایده‌هایی راه‌اندازی می‌شوند که شکل تغییر یافته‌ی مفهومی از پیش موجود هستند. برای مثال، فیسبوک از یک ایده‌ی اولیه ساده شروع شده است.

شبکه‌های اجتماعی در شرکت‌هایی مانند SixDegrees، Friendster و Myspace بیش از یک دهه قدمت دارند. ایده‌ی فیسبوک، به‌تنهایی باعث موفقیت آن نشده است بلکه تلاش مستمر روی نحوه‌ی کسب توجه مشتریان و پیشی گرفتن در رقابت‌ها موجب موفقیت امروزه‌ی آن شده است.

اریک پالی، شریک مدیریتی صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر Founder Collective می‌گوید:

هر شرکت باید از نقطه‌ای شروع کند. من به کارآفرینان توصیه می‌کنم که بیش از ایده‌های ابتدایی خود روی مشکلاتی تمرکز کنند که درصدد حل آن‌ها هستند. موسسان با تفکر عمیق روی فرضیه‌های اصلی، در مورد تخصص اصلی خود آموخته، انطباق داده، دیوارها را خراب کرده، دوباره انطباق پیدا کرده و در نهایت آن‌را شکل می‌دهند؛ آن‌ها دستیابی به این تخصص را در ابتدای کار هرگز در نظر نداشتند. در واقع، در اکثر اوقات  ایده‌ی اصلی با گذشت زمان خنده‌دار یا حداقل بسیار ساده‌انگارانه نسبت به مدت زمانی به‌نظر می‌رسد که یک استارتاپ برای موفقیت نیاز به گذراندن دارد.

جف بزوس در زمان راه‌اندازی سایت آمازون در سال ۱۹۹۴ به کتاب‌فروشی مشغول بود. رید هاستینگز، یکی از موسسان نتفیلیکس نیز در سال ۱۹۹۷ در یک سرویس اجاره‌ی فیلم کار می‌کرد. هر دوی این اشخاص، شرکت‌های خود را به مفهومی بسیار متفاوت از ایده‌های اولیه‌ی خود تبدیل کردند.

استارتاپی که قصد ایجاد آن را دارید به شرکتی که پنج یا ده سال بعد راه می‌اندازید، شباهتی ندارد. استارتاپ‌ها و به‌طور کلی، کسب و کارها، به شیوه‌ی منحصر به‌فرد خود به حیات و رشدشان ادامه می‌دهند؛ این اتفاق به‌دلیل پیشرفت‌های تکنولوژیکی و تغییر سلیقه‌ی مشتریان رخ می‌دهد. موفق‌ترین کارآفرینان همیشه با جریان رایج بازار همراه می‌شوند. آن‌ها پس از راه‌اندازی شرکت خود سوال‌هایی از این دست می‌پرسند: اوضاع فروش محصول چگونه است؟ فروختن آن آسان است یا سخت؟ این محصول، چه میزان ارزشی را در شرایط کنونی ایجاد می‌کند؟ آیا درآمدزا است؟

تصمیم‌گیری برای ایده‌ی کسب و کاری عالی با شرح گفته‌های بالا به‌نظر دشوار می‌رسد؛ به‌خصوص اگر بدانید که استارتاپ شما همواره نیاز به تغییر و تلاش مستمر دارد. به همین دلیل است که برخی کارآفرینان، رسیدن به نوعی بینش را نیز توصیه می‌کنند؛ بینشی که با وجود تغییر کردن تدریجی شرکت نیز در شما پایدار بماند.

پایال کاداکیا، موسس استارتاپ تناسب اندام ClassPass است. او مدل کسب و کاری خود را از زمان راه‌اندازی آن در سال ۲۰۱۳ تا به‌حال، چندین بار تغییر داده است. کاداکیا می‌گوید:

داشتن بینش، قدرتمندترین و خاص‌ترین دارایی در هر شرکتی است. بینش شما در نهایت، در قلب هر کاری است که برای شرکتتان انجام می‌دهید؛ حتی اگر این به معنای تنظیم یا تکرار نقشه‌ی راه محصول برای اطمینان از به مقصد رسیدن آن باشد.

جایگاه خود را پیدا کنید

رایان رابینسون، یک کارآفرین و نویسنده است؛ او به مردم می‌آموزد که چگونه خود اشتغالی کنند. او می‌گوید:

بهترین ایده‌های کسب و کار از موارد مورد علاقه‌ی شما گرفته می‌شوند.

مسلما در اول راه به سختی می‌خورید؛ باید انگیزه‌ای بیش از مسائل مالی داشته باشید. اگر این‌کار را تنها به‌دلیل مسائل مالی انجام می‌دهید، بسیار زود آن را رها می‌کنید یا به‌وسیله‌ی اشخاصی که حقیقتا به انجام آن کار اشتیاق دارند و اشخاصی که به آن‌ها کمک می‌کنند از بازار خارج می‌شوید؛ آن‌ها انگیزه‌ای بیش از شما دارند.

اگر موضوعات مورد علاقه‌ی خود را نمی‌شناسید یا نمی‌دانید کدام‌یک از آن‌ها، پتانسیل تبدیل شدن به یک فرصت کسب و کاری سودآور را دارند، سوالات زیر را از خود بپرسید. پاسخ این سوالات ممکن است در یافتن راه، کمک کننده باشند.

  • سرگرمی‌های شما چه مواردی هستند؟
  • مهمترین بخش روز شما به چه موضوعی مربوط می‌شود؟
  • موضوعی که از نوشتن یک مقاله‌ی ۱۰۰۰ کلمه‌ای در مورد آن لذت می‌برید، چیست؟
  • انجام چه کاری را دوست دارید؟
  • با دستیابی به چه موردی، احساس افتخار می‌کنید؟
  • آیا جنبه یا وظایف ویژه‌ای وجود دارند که شما انجام دادن آن‌ها را در شغل فعلی خود دوست داشته باشید؟
  • چه رویاهایی از زمان کودکی را همچنان جذاب می‌دانید؟
  • اگر تنها یک مورد وجود داشت که دوست داشتید شما را با آن به یاد بیاورند، آن مورد چه بود؟

زمانی‌که ایده‌ استارت آپ خود را مشخص و بینشی پیدا کردید، زمان راه‌اندازی ایده‌ی شما فرا رسیده است.



:: بازدید از این مطلب : 51
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 08 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

احساسات و هوش هیجانی راز موفقیت کارآفرینان

هوش هیجانی راز موفقیت کارآفرینان : تلاش برای پیدا کردن راز موفقیت برخی از کارآفرینان، محققان امروزه تمایل دارند تا روی دنیای احساسات تمرکز کنند.

تحقیقات نشان می دهد که احساسات مثبت ممکن است، خلاقیت کارآفرینی را افزایش دهد، که این شامل پذیرش فرصت نیز می باشد.

بیایید ببینیم هوش هیجانی راز موفقیت کارآفرینان است یا نه ؟

کارآفرینی … این واژه ای است که با احساس، انرژی، و خلاقیت برای مردان و زنان توصیف می شود که سرمایه کسب و کار جدید خود را با کشف، تولید، و تحریک فرصت ها آمیخته می کنند. به دلیل راز و رمز های احاطه شده با این تصویر محبوب از کارآفرینی، آنها در طی سه دهه گذشته تمرکز زیادی در تحقیقات علمی داشته اند. محققان سعی کرده اند تا قفل راز کارآفرینان موفق را باز کنند، شخصیت آنها را طبقه بندی کردند و شناخت آنها را مورد بررسی قرار دادند اما اغلب نا امید کننده و گاهی اوقات متناقض می باشد.

با توجه به این نتایج ضعیف، برخی از دانشگاهیان خواستار تغییر در تمرکز پژوهش در کارآفرینی شده اند. انتقال از خصوصیات فردی کارآفرینان به سمت تعامل با کارآفرینان دیگر، و با محیط زیست مربوط به آنها.

 

جریانی که در حال ظهور است و بسیار امیدوار کننده است، جریان تحقیق در مورد کارآفرینان مربوط می شود به نقش تاثیر احساسات در افزایش موفقیت بالقوه سرمایه گذاری های کارآفرینی. برای مثال، تحقیقات نشان می دهد که احساسات مثبت می توانند خلاقیت کارآفرینی را افزایش دهند، که شامل شناخت فرصت ها نیز می باشد. علاوه بر این کارآفرینانی که شور و شوق نشان می دهند –احساسات شدید مثبت – درباره سرمایه گذاری نسبت به کسانی که علاقه ای نشان نمی دهند،  بیشتر موفق می شوند. احساسات مثبت نیز بر توانایی کارآفرینان برای تبدیل تجربیات گذشته به راه حل های کنونی از طریق پردازش اکتشافی تاثیر می گذارد. و به طور موثر با استرس مداوم که اغلب کارآفرینان را مورد آزار و اذیت قرار می دهد درگیر است.

در حالی که این تحقیق، ما را برای درک بهتر از کارآفرینی امیدوارمی کند. محدودیت آن این است که تمایل دارد تا تصویر نمادین کارآفرینی  را به عنوان یک نابغه ای که به تنهایی حرکت می کند ادامه دهد. با این حال، واقعیت این است که موفقیت فعالیت های کارآفرینی نه تنها بر ویژگی های فردی کارآفرین، بلکه همچنین بر توانایی کارآفرینان برای استخدام و مدیریت کارکنان  و مشتریان تاثیر می گذارد.

تحقیقات اخیر نشان می دهد که توانایی مدیریت بخش انسانی  کسب و کاربه طور موثر نقش حیاتی در موفقیت یک سرمایه گذاری جدید بازی می کند. استخدام، به کار گیری و توسعه کارکنان در هر کسب و کاری اهمیت دارد، اما می تواند مخصوصاً برای یک سرمایه گذاری در حال ظهور مهم و حیاتی باشد. به علاوه، ظرفیت مرتبط با مشتریان بالقوه برای پیشرفت و موفقیت در کسب و کار ضروری است. یکی از مهم ترین جنبه های مدیریت کارکنان و مشتریان، ارتباط با چگونگی برخورد با احساسات است. در محل کار، مطالعات نشان می دهد که چگونه احساسات بر ادراک و نگرش های شغلی، مانند رضایت تاثیر می گذارد. تعهد در کار، رهبری روابط، نتایج عملکرد، تصمیم گیری، و ارزیابی و قضاوت ها. در استخدام مشتریان جدید برای یک سرمایه گذاری در حال ظهور، تحقیقات نشان می دهد که احساسات نقش مهمی در تصمیم مشتری بالقوه برای سرمایه گذاری دارد. علاوه بر این، احساسات بر روی درک سرمایه گذاران و مشتریان در مورد مطلوبیت سرمایه گذاری تاثیر می گذارد. هر یک از این قالب ها برای موفقیت هر کسب و کاری حیاتی است،  اما برای یک سرمایه گذاری کارآفرینی که در تلاش برای به دست آوردن مزیت رقابتی در بازار است، این قالب ها اساساً مهم هستند.

احساسات ما نقش حیاتی بازی می کند

با توجه به شواهد افزایشی که نقش حیاتی احساسات را در بر می گیرد، بازی آسان شدن موفقیت در حال ظهور است. سرمایه گذاران و کارآفرینان باهوش ممکن است به طرز مفیدی بتوانند ظرفیت خود را برای درک و مدیریت احساسات خود و نیز احساسات دیگران افزایش دهند. در سخنرانی مدیریت فعلی، این مهارت های آگاهی بین فردی به طور کلی به عنوان هوش هیجانی شناخته می شود.

این طور تعریف شده است که هوش هیجانی کمک می کند تا توانایی نظارت بر احساسات خود و دیگران را داشته باشیم و احساسات خود و دیگران را شناسایی، تعریف و پردازش کنیم. این ظرفیت برای تشخیص و تنظیم احساسات ممکن است به عنوان یک ابزار کمک کند تا به راحتی سر نخ ها را درک کنیم، و روابط خود را به طور موثر تری مدیریت کنیم تا خود و دیگران به اهدافی که می خواهیم برسیم.

هوش هیجانی می تواند به چهار حوزه  یا شاخه عمده تقسیم شود که مهارت های مرتبط با هر ناحیه را توصیف می کنند.

درک احساسات

شاخه اول مدل  درک احساسات است. این زمینه بنیادی هوش هیجانی شامل پذیرش غیررسمی و بیان احساسات است.ظرفیت ترجمه احساسات به نمودهای دیداری مناسب، مثل حرکت های غیر کلامی و حرکت های چهره، و تفسیر با دقت این اطلاعات برای دیگران است، این پایه اساسی هوش هیجانی است. برای کارآفرینان، توانایی فهمیدن و بیان واضح احساسات غیر کلامی و همچنین تفسیر عبارات احساسی دیگران به دلائل مختلف بسیار مهم است. در ابتدا، آگاهی از عبارات غیر کلامی به کارآفرینان در ارتباط با مشتریان و کارکنان به طور یکسان کمک خواهد کرد.

استفاده از احساسات برای تسهیل در فکر کردن

شاخه دوم از هوش عاطفی استفاده از احساسات برای تسهیل در فکر کردن است. احساسات اغلب جداگانه شناخته و تفسیر می شوند، اما تحقیق در فرآیند های شناختی به طریق دیگر است. مطالعات اخیر در عملکرد مغز نشان می دهد که بخش منطق و دلیل در مغز جدا از بخش احساسات نیست، در عوض این دو بخش در یک سطح عصبی با هم تعامل دارند. هوش هیجانی ادغام این دو بخش مهم مغز را ترویج می کند و جدا سازی نمی کند. در اصل، این شاخه از هوش هیجانی توانایی ما را برای درجه بندی و تنظیم افکار بررسی می کند تا وظایف شناختی استفاده مناسب از اطلاعات هیجانی را میسر می سازد.این برای کارآفرینان به چه معناست ؟ به عنوان مثال، محققان دریافتند که خلاقیت از طریق احساسات ایجاد می شود. خلاقیت به عنوان توانایی شناختی ایده یا مفهوم الهام گرفته از احساسات تعبیر می شود.برای کارآفرینان، ظرفیت خلاقیت برای زنده ماندن سرمایه گذاری اساسی است؛ از این رو، توانایی فرموله کردن ایده های اصلی که توسط احساسات ایجاد می شود، اهمیت زیادی دارد.

فهمیدن احساسات

شاخه سوم هوش هیجانی فهمیدن احساسات است. توانایی درک پیام های عاطفی خود و پیام هایی که توسط دیگران منتقل می شوند مفهوم اساسی این بخش از هوش هیجانی را در بر می گیرد. هنگامی که یک پیام عاطفی دقیق تشخیص داده شد، ظرفیت تصمیم گیری منطقی در مورد این پیام ها باید در نظر گرفته شود تا اطمینان حاصل شود که یک پاسخ مناسب مطرح می شود.

 به عبارت دیگر، این شاخه با ظرفیت شناخت اطلاعات عاطفی درباره تعاملات بین فردی درگیر است. انتقال احساسات از یک نفر به نفر دیگر را دنبال می کند، و در مورد احساسات پردازش اطلاعات کلامی را انجام می دهد. برای کارآفرین،  به توانایی درک احساسات در ارتقای روابط بین فردی به روش های مختلف کمک می کند.به عنوان مثال، توانایی دقت در درک پیام های عاطفی که توسط مشتریان بالقوه منتقل می شود، می تواند به کارآفرینان کمک کند تا رفتار خود را تغییر دهند تا به طور جامع تر پاسخگوی نیازهای مشتریان باشد.

مدیریت احساسات

شاخه چهارم و نهایی هوش هیجانی، مدیریت احساسات است. این شاخه از هوش هیجانی نقطه اوج مدل است و وابسته به درک دیگر شاخه های هوش هیجانی است.به طور خاص، مدیریت احساسات را می توان به عنوان ظرفیت فعالانه و داوطلبانه بیان احساسات تعریف کرد، به ویژه در رابطه با دیگران، که برای ترویج اهداف شخصی و اجتماعی خود و دیگران ضروری است.

توانایی مدیریت احساسات خود و دیگران مهارت مهم برای کارآفرینان جهت توسعه کارآفرینی است. برای مثال، در رابطه با کارآفرینان، تنظیم احساسات در حفظ آرامش در شرایط استرس زا کمک می کند. با توجه به تنظیم احساسات دیگران، کارآفرین می تواند به کارکنان انگیزه بدهد که از طریق فهمیدن و درک این شاخه از هوش هیجانی سخت تر کار کنند. زیبایی هوش هیجانی این است که مهارت ها و توانایی هایی که این مدل را تشکیل می دهند مبتنی بر صفات نیستند، بلکه قابل توسعه هستند. کسانی که علاقمند به توسعه بیشتر مهارت های هوش هیجانی هستند، پیشنهادات زیر مفید هستند.

توسعه هوش هیجانی

اول، خودت را بشناس. آگاهی از اینکه چه کسی هستید و چگونه می توانید احساسات عمیق تر خود را درک کنید و این احساسات را به دیگران منتقل کنید. وقتی احساسی را دارید از خود بپرسید که چرا این احساسات را دارید. منبع احساسات خود را بررسی کنید. بررسی کنید که چطور می توانید احساسات خود را مدیریت کنید. برای کمک به شما به سمت خود آگاهی، در پایان این مقاله خود ارزیابی هوش هیجانی را خواهید دید. به آن نگاهی بیندازید و از آن به عنوان ابزاری برای کشف خود استفاده کنید.

خودتان را در مورد احساسات آموزش دهید. یاد بگیرید که تفاوت بین افکار و احساسات را تشخیص دهید. احساسات اساسی انسان را  بفهمید و شروع به پرسیدن از خودتان بکنید که در ساعات مختلف روز چه احساساتی دارید. شروع کنید که یک نگرش عاطفی داشته باشید. برای مثال، به جای نسبت دادن منبع احساسات خود به دیگران (مثلاً گفته می شود ” شما مرا دیوانه می کنید” ) شروع به داشتن احساسات خود بکنید (مثلاً گفته می شود “احساس می کنم عصبانی هستم” ). با در نظر گرفتن مالکیت احساسات خود، آگاهی از احساسات خود و چگونگی درگیر شدن با آن  را توسعه می دهید. احساسات دیگران را تشخیص دهید و تایید کنید. همانطور که شروع به کشف بیشتر احساسات خود می کنید، شروع  کنید به توسعه آگاهی از احساساتی که دیگران ممکن است تجربه کنند. شروع کنید به گوش دادن به حرف های دیگران بدون اینکه قضاوت کنید و تصدیق کنید که احساسات آنها را درک می کنید. لازم نیست با اینکه دیگران چه احساسی دارند موافق باشید، هدف فقط باید درک چگونگی احساس شخص باشد.اگر از آن شخص دفاع کردید یا قضاوت کردید، از خودتان بپرسید چرا و احساسات خود را عمیق تر بررسی کنید.

در هنگام تصمیم گیری، شروع کنید به طور آگاهانه از احساسات خود استفاده کنید. اغلب مردم به منظور تصمیم گیری بر اساس حقایق آموزش دیده اند. شروع به مبارزه با این فرض کنید و احساسات خود را قبل از تصمیم گیری کشف کنید.از خود سئوالات احساسی بپرسید مانند این : اگر من کار 1 را انجام دهم چه احساسی خواهم داشت ؟ یا اینکه اگر من کار 1 را انجام دهم کارمندان من چه احساسی خواهند داشت ؟ احتمالاً احساسات شما درگیر می شود تا تصویر واضح تری از موقعیتی که پیش رو دارید و می خواهید تصمیم بگیرید داشته باشید.

 

تعیین اهداف عاطفی

در نهایت، همانطور که در سفر به سواد هیجانی پیشرفت می کنید، شروع به تعیین اهداف عاطفی برای خود کنید. این اتصال به شاخه چهارم از مدل هوش هیجانی است که ما در مدیریت احساسات و عواطف دیگران شرکت می کنیم.شروع کنید به تصور کردن اینکه می خواهید چه احساسی داشته باشید و می خواهید دیگران چه احساسی داشته باشند. شروع کنید از خودتان بپرسید که چگونه می توانید محیطی را ایجاد کنید که این گونه احساسات را تحریک کند. از خود بپرسید که در حال حاضر احساسات خود را چگونه مدیریت می کنید و تصور کنید که دوست دارید این احساسات چگونه مدیریت شوند. به طور غیر معمول ممکن است به نظر برسد اهداف احساسی نوع آن را تعیین می کند، این ممکن است با تخیل همراه باشد و باعث شود شما فراتر از یک انسان عادی حرکت کنید وبه یک انسان فوق العاده تبدیل شوید.

هوش هیجانی  یک بخش هیجان انگیز از پژوهش است که باید سودمندی آن برای کارآفرینان و افرادی که کسب و کار دارند و در هر نوعی از کسب و کار به اثبات برسد. با توجه به اینکه به این موضوع کمتر توجه شده است و اغلب این بعد نادیده گرفته شده است، ما باید بتوانیم  خود و کسب و کار خود را  بیشتر به طور جامع مدیریت کنیم.

ارزیابی هوش هیجانی

برای هر کدام از سئوالات زیر تصمیم بگیرید که کدام پاسخ بهترین نگرش یا موقعیت شما را نشان می دهد. سطح موافقیت خود را با سئوالات و موقعیت ها بیان کنید. دور اعداد خط بکشید عدد 1 ( به شدت مخالفم ) تا عدد 5 (به شدت موافقم ) که بهترین توصیف از درک شما را بیان می کند.

  • من از احساسات دیگران آگاه هستم.
  • هر احساسی که دیگران در کنار من احساس می کنند من هم احساس می کنم.
  • من سیگنال های نامحسوسی از احساسات دیگران دریافت می کنم.
  • من بینش خوبی از چگونگی احساس دیگران دارم.
  • من ناراحت می شوم وقتی احساسات و عکس العمل های دیگران را می خوانم.
  • من توانایی خواندن احساسات دیگران را دارم.
  • احساسات من به ندرت از کنترل خارج می شوند.
  • من می توانم از اخلاق نادرست خجالت بکشم و به روز خود ادامه دهم.
  • من احساسات مثبت را بسیار قوی تر از دیگران احساس می کنم.
  • من می توانم روحیات خود را تنظیم کنم تا آنها نتوانند بر من غلبه کنند.
  • من به ندرت جنگ عاطفی در درونم دارم که در افکار من دخالت می کند.
  • احساسات من به ندرت شدید می شود که احساس کنم غرق شدم.
  • من مهارت های انسانی خوبی دارم.
  • به نظر می رسد در تعامل با من مردم لذت می برند.
  • من در روابط بین فردی خوب هستم.
  • به طور اجتماعی، من می توانم به عنوان یک فرد دوست داشتنی توصیف شوم.
  • من مهارت های اجتماعی خوبی دارم.
  • من می توانم به عنوان یکی از بازیکنان تیم توصیف شوم.
  • من همیشه از احساسات خود آگاهم.
  • من به خوبی می دانم که چه چیزی باعث می شود تا من تیک عصبی داشته باشم.
  • هر زمان که من در خلق و خوی ناخوشایند هستم من همیشه آن را می دانم.
  • من مشکلی ندارم که احساسات خود و دیگران را توصیف کنم.
  • من می توانم احساساتم را در کلمات قرار دهم.
  • من می دانم که در خلق و خوی تندی هستم قبل از اینکه دیگران این را بفهمند و به آن اشاره کنند.

هوش هیجانی راز موفقیت کارآفرینان

این ابزار چهار حوزه هوش هیجانی را شامل می شود: واکنش احساسی، تنظیم احساسات، مهارت های بین فردی و خودآگاهی. برای محاسبه نمره خود، اعدادی را که دور آنها خط کشیده اید را با هم جمع کنید. تفسیر نمره زیر را در زیر بخوانید.

96 تا 120: شما خودتان را بسیار هوشمندانه احساس می کنید. شما به راحتی قادر به تنظیم احساسات خود هستید، احساسات دیگران را می بینید، و در موقعیت های اجتماعی احساس می کنید که در خانه هستید. شما آگاه هستید که چه کسی هستید و چطور انسانی هستید.

72تا 95: نسبتاً هوش هیجانی خود را درک می کنید. در بیشتر مواقع می توانید احساسات خود را تنظیم کنید، به طور دقیق احساسات دیگران را احساس می کنید، و اغلب در شرایط اجتماعی احساس راحتی می کنید. بیشتر اوقات خودآگاه هستید.

48 تا71: شما تا حدودی هوش هیجانی خود را درک می کنید. گاهی اوقات احساسات خود را تنظیم می کنید، در برخی موارد احساسات دیگران را حس می کنیدو گاهی اوقات در شرایط اجتماعی احساس راحتی می کنید. تا حدودی خودآگاه هستید.

24تا47: شما زیاد هوش هیجانی خود را درک نمی کنید. تمایلی ندارید که احساسات خود را تنظیم کنید، تمایلی ندارید که احساسات دیگران را درک کنید و تمایلی ندارید که در شرایط اجتماعی احساس راحتی کنید. ممکن است خیلی خودآگاه نباشید.

نتیجه می گیریم هوش هیجانی راز موفقیت کارآفرینان  است. و احساسات نقش بسیار مهمی را بازی می کنند.



:: بازدید از این مطلب : 48
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 08 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

9 مانع موفقیت یک استارت‌آپ

رت پاور، مدیر مؤسسه‌ی مربیگری کارآفرینان Power Coaching and Consulting که تاکنون با صدها استارتاپ وکارآفرین در سراسر جهان کار کرده، معتقد است که کارآفرینان در سراسر جهان با چالش‌های مشابهی مواجه‌اند. به عقیده‌ی او، تبدیل هر ایده‌ی عالی به یک کسب‌وکار موفق، مستلزم کار سخت، تمرکز بالا، پشتکار و شاید کمی شانس است.

کارآفرینان بسیار موفق و برتر، از ابتدای کارشان سعی کرده‌اند از موانع متعددی که سد راه پیشرفتشان می‌شود، عبور کنند. پاور می‌گوید اگر کارآفرینان می‌خواهند روی موفقیت کسب‌وکارشان متمرکز شوند، باید این ۱۰ چالش را پشت سر بگذارند:

1- فضای کسب‌وکار

دانش، عنصر قدرت‌بخش کارآفرینان است. اولین قدم برای موفقیت هر کارآفرین، دانش عمیق و دقیق در مورد رقابت، الزامات قانونی و پیش‌آگاهی‌ها، اقتصاد فعلی و پیش‌بینی آینده‌ی آن و چگونگی تأثیر این عوامل بر صنعتی است که در آن کار می‌کنند. سرمایه‌گذاران بالقوه به دنبال مدیران عامل هوشمند و آگاه هستند.هویت ضعیف برند

نقش بازاریابی در تمامی صنایع غیر قابل‌ انکار است. بازاریابی است که ویژگی‌ها و مزایای یک محصول را به مشتریان معرفی می‌کند. یک برند قوی، این وظیفه‌ی مهم را برای شما انجام می‌دهد. همان‌طور که وب‌سایت Business2Community خاطرنشان می‌کند؛ هویت منسجم و سامان‌مند برند و همچنین لوگوی تأثیرگذار، ثابت می‌کند که شما درک خوبی از بازار و مشتریانتان دارید و می‌دانید چگونه باید سرمایه‌ی جذب‌شده را به کار بگیرید.

2- کمبود سرمایه

راه تأمین سرمایه‌ی شما هرچه باشد (چه سرمایه‌گذاران فرشته، وی‌سی‌ها یا پس‌انداز شخصیتان) باید برنامه‌ریزی کنید که به مدت دو سال، سرمایه‌ی مطمئنی در دسترس داشته باشید. این سرمایه باید به کمک یک طرح کسب‌وکار عالی، احتمالاتی نظیر هزینه‌ی تست مجدد محصول، شکست‌های فروشندگان یا معوقات غیر قابل‌ پیش‌بینی دیگر را پوشش دهد.

3- عدم یادگیری درس‌های ضروری

شما باید به خودتان، محصولات و خدمات جدیدتان اعتقاد داشته باشید؛ با این حال بهتر است از کمک چند مشاور باتجربه نیز بهره بگیرید و به درس‌هایی که آن‌ها در دوران حرفه‌ای خود آموخته‌اند، توجه کنید. سپس توصیه‌های آنان را در تصمیم‌گیری‌هایتان مد نظر داشته باشید.

4- دارایی‌های محافظت‌نشده

ممکن است ایده‌ی کسب‌وکار شما، ویژگی‌ها خاص یا پتنت‌های ارزشمندی را شامل شود. متأسفانه دور از ذهن نیست که شیادان، تلاش کنند این ایده‌ها را به سرقت ببرند. با همکاری یک حقوقدان کسب‌وکار، یک طرح جامع حفاظت از دارایی را توسعه دهید و اطمینان حاصل کنید که همه‌ی ایده‌ها، محصولات و دارایی‌هایتان را پوشش داده‌اید.

5- مشکلات کارکنان

گرچه این موضوع غالباً دست کم گرفته می‌شود، ولی اشتباهات کارکنان می‌تواند صدمات و هزینه‌ی زیادی به کسب‌وکارتان وارد کند. به این هشدارها توجه کنید: استخدام پرسنل را به زمانی موکول کنید که درک کاملی از ساختار کسب‌وکارتان به دست آورده باشید، محدودیت‌های خودتان را به‌خوبی بشناسید و مسئولیت‌های لازم را به دیگر متخصصان محول کنید، انگیزه‌ها و مشوق‌های متقاعدکننده‌ای برای جذب و حفظ کارمندان برتر بیابید.

6- رکود و ایستایی

برخی از کارآفرینان هنگامی‌که با چالش‌های سخت مواجه می‌شوند، از هرگونه اقدامی سر باز می‌زنند. همیشه به یاد داشته باشید که ایستایی و اقدام نکردن به سقوط کسب‌وکارتان منجر می‌شود. عمل و اقدام است که شما را به جلو سوق می‌دهد. اگر احساس کردید شرایط فعلی شما را می‌ترساند یا به رکود وامی‌دارد، گروهی از مشاوران را جمع کنید، به حرف آن‌ها گوش دهید و مسیری که شما را از بحران رهایی می‌دهد، انتخاب کنید.

7- نادیده گرفتن فرهنگ استارت‌آپ

چه چیزی به کارمندان جدیدتان به‌عنوان یک تیم انگیزه می‌دهد تا مسیر رسیدن به اهداف را طی کنند؟ وقت کافی صرف کنید و فرهنگ‌ سازمانی مناسبی برای شرکتتان توسعه دهید؛ فرهنگی که به خودتان و کارمندانتان انرژی و انگیزه می‌دهد تا کنار هم با اشتیاق و علاقه کار کنید.

8- رویکرد غیر متمرکز برای جذب مشتریان

مشتریان پایه را به‌طور خاص تعریف کنید و یاد بگیرید به درخواست‌های حاشیه‌ای و خارج از برنامه‌ که کسب‌وکارتان را از مسیر رشد منحرف می‌کنند، پاسخ منفی بدهید. روی اهداف اصلی کسب‌وکارتان متمرکز شوید و انگیزه‌های شروع به کارتان را به خودتان  یادآوری کنید.

9- نادیده گرفتن علائم تغییر

فکر می‌کنید همه‌ی پروسه‌ها را درست اجرا کرده‌اید اما به نتیجه‌ی دلخواه نرسیده‌اید؟ راه‌ حل مشکل شما این است که یک گام به عقب بردارید، همه‌چیز را دوباره ارزیابی کنید و در صورت لزوم، برندسازی جدیدی داشته باشید.

راه موفقیت یک استارتاپ، ممکن است زیاد هموار و مستقیم نباشد. به‌عنوان یک کارآفرین، همه‌ی زیرکی، هوشمندی و ادراکتان را به کار بگیرید و این مشکلات متداول را به یاد داشته باشید تا مسیر موفقیتتان را روشن کنید.



:: بازدید از این مطلب : 37
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 08 دی 1402 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران