نوشته شده توسط : radyabha

برنده شدن بهترین ایده ها در کسب و کارها

چگونه یک ایده عالی برای یک کسب و کار فوق العاده را پیدا کنید

مطمئنا مدت زمان مدیدی است که به این موضوع فکر می کرده اید و اکنون دیگر آماده اید که به شکل عملی کسب و کار جدید خود را شروع کنید. برخی افراد حتی پیش از اینکه ایده مشخصی داشته باشند بخوبی از میل خود نسبت به مستقل شدن آگاه هستند. مسیرهای مختلف و ایده های کسب و کار بسیاریوجود دارند. چطور متوجه می شوید که کدام یک برای شما مناسب است؟

بله، مطمئنا! ممکن است شما هم بر این اعتقاد باشید که برخی از کارآفرینان تنها با یک احساس و کشش درونی نسبت به ایده آل بودن یک ایده پی برده و آن را پی گرفته اند، اما تعداد بسیاری از این گروه هم هستند که روشی خاص برای ایجاد ایده های موفق را دنبال می کنند. بجای صبر کردن برای جرقه زدن ایده ای در ذهن شما، تعدادی استراتژی موفق و آزموده شده هم وجود دارد که به شما برای دست یافتن به بهترین ها در رابطه با یک کسب و کار کمک می کند.

اینها برخی از نکات و مواردی است که می توانید در زمان برنامه ریزی برای یک سرمایه گذاری جدید مورد استفاده قرار دهید:

 

بر نقاط قوت خود تمرکز کنید

پارامتر های مربوط به کسب و کار خود را بر اساس مهارت های که پیش از این در خودتان یا تیم در اختیار شما وجود دارد ایجاد کنید. از آن مهارت ها بهره ببرید و در مورد چیزی که قصد تولید آن را دارید شفاف برخورد کنید. آیا در پی داشتن یک کسب و کار کوچک هستید، یا کسب و کاری که به سرعت از قابلیت گسترش پیدا کردن و شناخته شدن برخوردار باشد؟ چه میزان نقدینگی برای این استارت آپ در اختیار دارید؟ چه مدت بدون درآمد می توانید دوام بیاورید؟ چه اهدافی را دنبال می کنید؟ چشم انداز شما به عنوان یک صاحب کسب و کار چیست؟

پاسخ شما به این پرسشها مراحل بعدی حرکت شما را مشخص می کند.

طوفان فکری

اگر پیش از این مواردی در ذهن خود دارید که از نظر شما ایده آل به نظر می رسند، باز هم توجه کنید که آنها در فرایند طوفان مغزی مورد بررسی مجدد قرار دهید، خصوصا اگر در این بین با چند شریک دیگر هم کار و فعالیت می کنید. از تمام شرکاء بخواهید بصورت جداگانه اقدام به انجام این فرایند بکنند و در نهایت نتایج و ایده های خود را به شما ارائه کنند. لیست بدست آمده از این ایده ها را برای تلاش های بعدی خود حفظ کنید. زمان دادن به خود برای به اصطلاح خوابیدن بر روی این ایده ها و پیدا کردن نقاط ضعف و قوت آنها ممکن است ماه ها یا حتی بیشتر زمان ببرد.

به مواردی فکر کنید که موجب ناامیدی شما می شوند و شما می توانید آنها را ارتقاء دهید. بدنبال نیازها و مشکلاتی برای برطرف کردن باشید. بسیاری از اوقات شما قادر به ایجاد بهبود بر روی ایده های از پیش تعیین و مشخص شده می باشید و می توانید از دل آنها کسب و کارهایی را راه اندازی کنید.

 

بهترین ایده ها همواره برنده هستند

بر اساس خطوط راهنمایی که در بخش پاسخ دادن به سوالات در مورد نقاط قوت خود برای خود ترسیم کردید، به سراغ این ایده ها بروید و آنها هایی که با پارامترهای تعیین شده شما همخوانی ندارند را حذف کنید.

پس از آن اقدام به تحقیق بازار در رابطه با ایده های برتر بکنید. یک تحقیق اینترنتی انجام دهید و قیمت ها، محصولات رقیب را بررسی کنید و بزرگی بازار هدف را در نظر بگیرید. اگر ایده شما خلاقانه است، یک تحقیق کامل در رابطه با حق امتیاز آن انجام دهید و یا حتی از کمک یک وکیل در این رابطه استفاده کنید تا از عدم سرمایه گذاری خود بر روی ایده ای که پیش از این توسط کسی مورد اجرا قرار گرفته است مطمئن شوید.

در این مرحله از بازخورد و نظرات دیگر افراد از قبیل مشاوران، مربیان و کارآفرینان دیگر استفاده کنید. ایده  خود را در جلسات گروهی یا انفرادی مطرح کنید و انتقاد های آنها در نظر گرفته و به سوال های پاسخ دهید. حتی می توانید از آنها بخواهید بهترین ایده را برای شما انتخاب کنند و اینگونه ایده های خود را به سه مورد با ارزش تقلیل دهید.

در این مرحله باید حسی نسبت به بهترین ایده خود کسب کرده باشید. فقط فراموش نکنید که این ایده حتما ایده ای باشد که بیشترین هیجان را نسبت به آن دارید و از انجام دادن آن لذت می برید.

این فرایند برای پیدا کردن بهترین ایده ارزش زمان و انرژی که صرف آن می کنید را دارد. پس از این مرحله و انتخاب نهایی ایده خود می توانید وارد مراحل اجرایی آن شوید. توجه داشته باشید که ایجاد یک کسب و کار جدید می تواند یکی از هیجان انگیز ترین ماجراجویی هایی باشد که دست به آن می زنید.



:: بازدید از این مطلب : 65
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 03 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

شرکت ها ، رشد سریع یا مردن آهسته

افزایش رشد اولیه برای باقی ماندن در صنعت نرم‌افزار ضروری است، اما در آینده چه خواهد شد؟ در این مقاله چهار درس که رهبران سازمانی می‌توانند به‌عنوان عملکرد دوم سازمانشان به‌کار برند، آورده‌ایم.

شرکت‌های نرم‌افزار باید دائما پیشرفت کنند و فرصت‌های رشد جدید را بپذیرند. فقط ۳ درصد استارت آپ‌ها به شرکت‌هایی تبدیل می‌شوند که درآمد سالانه حداقل یک میلیارد دلار دارند. این موفقیت تنها پایان یک شروع است. عملکرد دوم(ActII) توسعه شرکت برای تبدیل شدن به یک شرکت چندمیلیارد دلاری است: پژوهش اخیر ما نشان می‌دهد که از ۳۱۹۷ شرکت نرم‌افزار عمومی که بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۳ کار خود را شروع کردند فقط ۱۹ شرکت به درآمد سالانه ۴ میلیارد دلار دست یافته‌اند.

تنها درآمد سالانه یک میلیارد دلاری مشکل اصلی نیست. همه شرکت‌ها آرزو دارند بزرگ و بزرگ‌تر شوند. رهبران کسب‌وکار اغلب برای تعیین اینکه چه زمانی، کجا و چگونه سازمانشان را بعد از رشد ناگهانی اولیه به پیش ببرند تلاش می‌کنند. در پژوهشی که در مورد نقش رشد و کار صنعت نرم‌افزاری انجام شده‌است، چهار نتیجه زیر به‌دست آمد:

۱- همه شرکت‌ها به عملکرد دوم نیاز دارند

در تحقیق قبلی اهمیت دستیابی و رسیدن به نرخ رشد بالا در خدمات نرم‌افزاری و آنلاین روشن شد. در حقیقت، دریافتیم که رشد سریع بهترین شاخصی است که یک شرکت می‌تواند مغایرت‌ها را از بین ببرد: سازمان‌هایی که «رشد افسانه‌ای» بیش از ۵۰ درصد دارند، نسبت به آنهایی که ۲۰ درصد رشد در سال به‌دست می‌آورند بسیار بیشتر از یک میلیارد دلار درآمد کسب می‌کنند. ما معتقدیم که این سرعت رشد سریع برای باقی ماندن در دنیای پررقابت خدمات نرم‌افزار و آنلاین ضروری است. همچنین می‌دانیم که شرکت‌های نرم‌افزار نمی‌توانند فقط در یک حوزه مهارت داشته باشند.

گرچه آنها به‌طور نمونه از موج اولیه رشد سریع در بازارهایی که وارد آن می‌شوند یا ایجاد می‌کنند لذت می‌برند، اما سرانجام در موقعیتی قرار می‌گیرند که نمی‌توانند هیچ پیشرفتی کنند. در بهترین سناریوی ممکن، بازار کامل می‌شود و رشد توسط شرایط اقتصاد کلان محدود می‌شود. در بدترین مورد، شرکت‌ها با اختلال و نزول سریع مواجه می‌شوند. سازمان‌ها می‌توانند برای سهم غالب بازار خاصی پافشاری کنند اما توانایی رشد سریع‌تر از نرخ بازار اصلی در برخی نقاط پایان می‌یابد. یک نمونه خوب بازار اتوماسیون طراحی الکترونیکی (EDA) است.

این بازار کامل شد و اکنون با رشد بازار نیمه رساناها فعالیتش محدود شده است. همه مهندسین طراحی پیش از این از برخی فرم‌های EDA استفاده کرده‌اند و شمار مهندسین جدید بر مبنای چشم‌اندازهای رشد بازار محدود شده است. در نتیجه، بازیگران کلیدی مانند Synopsys، Cadence، Mentor Graphics در جست‌وجوی روش‌های جایگزین برای رشد خارج از کسب‌وکار اصلی نرم‌افزار EDA هستند. Synopsys در زمینه صدور پروانه پروتکل اینترنت و اخیرا بیشتر در آزمایشات نرم‌افزار اقدام کرده است. Mentor Graphics با ابزارهای نرم‌افزار جاسازی شده، طراحی اتوماتیک به کمک کامپیوتر و نرم‌افزار طراحی مونتاژ خودرو به کسب‌وکار خود تنوع بخشید.

۲- تقلید از بهترین‌ها

این چنین نیست که رهبران کسب‌وکار در تشخیص ضرورت گذار به عملکرد دوم شکست می‌خورند. مشکل چالش شناسایی این مساله است که چه کاری، در چه زمانی و چگونه انجام شود. با نگاهی به کارهای اتخاذ شده توسط شرکت‌هایی که موفقیت‌آمیز رشد کرده‌اند، سه مدل شرکت موفق را شناسایی کردیم:

• سفینه‌های فضایی، روندهای تکنولوژیکی و مدل‌های پرداخت نقدی بدهی با قابلیت اجرای گسترده به‌دست آوردند که مانند کارهای بعدی آنها به سادگی مدل کسب‌وکار اصلی را در زمینه‌های اضافی توسعه می‌دهد. غول‌های اینترنتی مثل گوگل و فیس‌بوک که به ترتیب بازارهای اصلی آنها جست‌وجوی اینترنتی و شبکه اجتماعی است، بهترین نمونه‌های این استراتژی هستند. برای مثال، گوگل رهبری تبلیغات دیجیتال خود را از جست‌وجو به سه بخش AdSense و خدمات ابری (یوتیوب، گوگل مپ، جی میل) گسترش داده است. به‌طور مشابه، فیس‌بوک رهبری شبکه اجتماعی خود را از کامپیوترهای شخصی به موبایل گسترش داد و به رشد سالانه حدود ۶۰درصد در حدود ۱۲ میلیارد دلار درآمد سالانه دست یافت.

• خریداران مشابه در دستیابی شرکت‌ها برای ورود به بازارهای متشابه مهارت یافته‌اند. سرمایه‌گذارانی چون Oracle و SAP این نگرش را به‌کار برده‌اند. برای مثال، Oracle از یک نرم‌افزار پایگاه داده به اپلیکیشن‌های سرمایه‌گذاری (PeopleSoft، Siebel) سخت‌افزار‌های‌سرمایه‌گذاری‌(the Sun Microsystems)‌تکنولوژی‌های ابری(تکنولوژی‌های‌RightNow، Taleo، Eloqua و ResponSys) گسترش داده شد. SAP نیز از زمینه‌هایی چون برنامه‌ریزی منابع سازمانی و فروشنده پایگاه داده به یک تولیدکننده اپلیکیشن‌های سرمایه‌گذاری (Business Objects، Sybase) و اخیرا بیشتر در اپلیکیشن‌های ابری(SuccessFactors، Ariba، Concur Technologies) رشد پیدا کرد.

• مخترعان دوباره، سرمایه را از بازارهای موجود به نوآوری در بازارهای جدید بردند.شرکت نرم‌افزاری Salesforce.com زمانی که زیرساخت‌های طراحی Force.com را آغاز کرد یک پلی‌بوک مشابه بلک‌بری را تولید کرد. این حرکت Salesforce.com را قادر ساخت تا به سمت جریان‌های درآمدی جدید حرکت کند و وفاداری مشتریان را افزایش دهد.

۳- تنظیم وقت بحرانی است

اینکه شرکت‌ها به‌طور صحیح زمانشان را به سمت عملکرد دوم هدایت کنند ضروری است.البته باید توجه داشت شرکت‌هایی که در تلاش برای پیشرفت زود هنگام هستند با خطر انقطاع از عملکرد اول با انتشار اندک منابع هم از نظر مالی و هم مدیریتی مواجهد.به‌طور مثال در اوایل سال ۲۰۰۰ یکی از پیشگامان اولیه خدمات سرمایه‌گذاری تجارت الکترونیک مالکیت‌های چندگانه را به عهده گرفت تا ورای عملیات اصلی به سمت پردازش پرداخت و خدمات تجارت الکترونیک برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط حرکت کنند.

متاسفانه، این کارها تمرکز بر کسب‌وکار سرمایه‌گذاری اصلی را کاهش داد و در نتیجه در فقدان برخی مشتریان کلیدی و موثر رشد شرکت در سال ۲۰۰۸ کم شد. از طرف دیگر، شرکت‌هایی که بسیار منتظر ماندند با خطر مواجهه با کاهش و ناتوان شدن در بازیابی سطوح رشد قبلی روبه‌رو خواهند شد.زمان صحیح برای عملکرد دوم زمانی است که یک شرکت نتواند به اهداف رشد سه تا پنج ساله خود با بازار اصلی دست یابد (برای‌مثال هدف‌گذاری رشد ۱۵ درصدی در بازار راکد با رقابت شدید) یا زمانی که فرصت‌های جدید بر مبنای سرمایه‌های موجود را پیدا کند (مثل به صورت پولی درآوردن زیربنای داخلی از طریق مدل بستر به‌عنوان خدمت (platform-as-a-service). تحلیل محصول مشتری برای شناسایی رشد آرام، می‌تواند به پیش‌بینی این موقعیت‌ها کمک کند. چنین مسائلی باید به رهبران کسب‌وکار کمک کند تا پنج مساله بنیادی را در شکل روبه‌رو برای توسعه‌کسب‌وکار خود ارزیابی کنند.

۴- توازن تان را حفظ کنید

شرکت‌ها نیاز دارند با دقت عملکرد دومشان را انتخاب کنند تا از بازارهای ناقص اجتناب کنند. برای مثال اگر آنها در سرمایه‌گذاری در مقیاس مناسب ناتوان هستند یا قابلیت‌های نادرستی در ساخت یا فروش محصول صحیح دارند. به موازنه درآوردن جذابیت و آشنایی طی تلاش برای عملکرد دوم ضروری است. تمرکز زیاد بر جذابیت‌ها می‌تواند یک شرکت را در بازار بدون مزیت رقابتی رها کند؛ گرچه توجه بیش از حد به آشنا بودن درآن صنعت ممکن است شرکت را در بازاری بسیار نزدیک به کسب‌وکار اصلی‌اش قرار دهد و در نتیجه نتواند به جاه‌طلبی‌های رشد خود دست یابد. تیم‌های مدیریتی باید به‌طور انفرادی گزینه‌های عملکرد دوم را از راه آشنایی و جذابیت ارزیابی کنند.

جذابیت و آشنا بودن می‌توانند به‌عنوان یک‌سری ملاحظات مورد عمل قرار بگیرند، دسته‌بندی و منظم شوند. ایده‌ها می‌توانند علیه این ملاحظات باشند تا کاندیداهای برتر را بالا ببرد. انتخاب واقعی ملاحظات برای هر بخش بسته به موقعیت شرکت، هدف و فرهنگ متفاوت خواهد بود.

پیدا کردن عملکرد دوم دشوار است و هیچ ضمانتی هم برای موفقیت وجود ندارد. شرکت‌ها ممکن است از طریق چندین تلاش ناموفق در مسیر عمل کنند اما نباید اجازه داده شود تا آنها را بازدارد. ترفند این است که مصمم باقی بمانند و تلاش‌های بیهوده را کنار بگذارند تا منابع بتوانند بر مسیر جدیدی تمرکز کنند. به علاوه، رهبران کسب‌وکار باید فرآیندهای متعدد کسب‌وکار را شناسایی کنند- رفتن به بازار، توسعه محصول، عملکرد و حمایت- احتمالا در عملکرد دوم متفاوت خواهد بود. موفقیت در گذار بستگی به آمادگی سازمانی برای وفق با این نیازمندی‌های جدید دارد.

خلاصه:

۱٫ همه شرکت‌ها به عملکرد دوم نیاز دارند. شرکت‌ها به صورت دوره‌ای نیاز به حرکت ورای کسب‌وکار اصلی دارند تا منابع جدید رشد را شناسایی کنند. اینکه چقدر زود این اتفاق بیفتد بستگی به اندازه بازار اصلی و سرعت اشباع بازار دارد.

۲٫ تقلید از بهترین‌ها. دریافتیم که سه مدل موفقیت که شرکت‌ها می‌توانند تقلید کنند: سفینه‌های فضایی (به‌دست آوردن روندهایی با قابلیت اجرایی بالا)، خریداران مشابه (چگونه وارد بازار مشابه شویم) و مخترعان دوباره (بالا بردن توانایی‌ها برای نوآوری در بازار جدید).

۳٫ تنظیم زمان ضروری است. حرکت زودتر از ضرورت، ما را از عملکرد اول (Act I) دور می‌کند، گرچه حرکت دیرتر از ضرورت شرکت را از حرکت بازمی‌دارد. شرکت‌هایی که به‌طور موفقیت‌آمیز عملکرد دوم (Act II) را هدایت می‌کنند، شرکت را در زمان درستی به پیش می‌برند.

۴٫ حفظ توازن. رشد صحیح لزوما بزرگ‌ترین رشد یا سریع‌ترین رشد نیست. شرکت‌های موفق بین آرزوی شهرت و ثبات در این مسیر به تعادل می‌رسند.



:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 03 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

راهکار طراحی مجدد کسب‌وکار

هر چند ممکن است شما در عمل متوجه این موضوع نباشید، اما بسیاری از مردم کسب و کار شما را بر اساس تصویر کلی، عمومی و ظاهری آن مورد قضاوت قرار می دهند. یک تصاویر ناهنجار و یا قدیمِی و از تاریخ گذشته موجب می شود تا مردم در رابطه با محصولات و خدمات شما هم چنین تصوری را داشته باشد. ایجاد تغییرات ساده در این تصویر ارائه شده موجب بهبود بسیار زیادی در وضعیت سودآوری کسب و کار شما می شود.

در این مقاله به ۱۰ راهکار باز طراحی مجدد کسب‌وکار شما می پردازیم:


۱- ابتدا بررسی کنید و ببینید که چه هدفی از ایجاد یک تغییر و باز طراحی از این تصویر دنبال می کنید؟ این اهداف می تواند شامل مواردی از قبیل جذب گروهی از مشتریان بخصوص، بدرقه کردن یک رقیب یا حتی کسب قدرت برای افزایش قیمت های شما باشد.

 

۲- ضعف ها و قوت های تصویر موجود از برند خود را مورد ارزیابی قرار دهید. به موقعیت مکانی، امکانات بازاریابی و تبلیغاتی، بسته بندی، علائم تجاری و تبلیغاتی، خودروها و روابط خود با مشتریان توجه کنید. برای اطلاع از طرز فکر کارکنان و مشتریان خود در رابطه با کسب و کار خودتان با آنها صحبت کنید.

 

۳- به نام انتخاب شده برای کسب و کار خود توجه کنید. آیا تصور درست و صحیحی را منتقل می کند؟ اگر به نظر خیلی قدیمی می آید یا دیگر بازتاب دهنده موارد ارائه شده از طرف کسب و کار شما نیست، سعی کنید نکات مثبت و منفی تغییر نام کسب و کار خودتان را مورد بررسی قرار دهید.

 

۴- توجه کنید و ببینید اقلام چاپی و تحریری شما چگونه به نظر می رسد؟ آیا طراحی آنها حرفه ای و مطابق شرایط روز است؟ آیا سبک نگارش آنها می تواند بهتر از این باشد؟ هر آنچه که به دست مشتریان می دهید – از بروشور و تراکت گرفته تا کارت ویزیت – همه و همه بازتاب دهنده وضعیت کسب و کار شما می باشد.

۵- به لوگو خود توجه کنید. بر روی اقلام چاپی و تحریری، علائم تجاری و تبلیغاتی، بسته بندی یا خودرو های شما این لوگو چگونه به نظر می رسد؟ آیا تغییر دادن لوگو موجب افزایش توان شما می شود؟

 

۶- به وبسایت خود توجه کنید. از آنجا که روز به روز تعداد افراد بیشتری اقدام به استفاده از اینترنت جهت یافتن عرضه کننده گان می کنند، داشتن یک وبسایت موثر امری بسیار حیاتی به نظر می رسد. اگر پیش از این وبسایتی را طراحی کرده و برای کسب و کار خود مورد استفاده قرار می دهید، شاید زمان آن رسیده باشد که ظاهر و محتوای آن را بروز رسانی کنید. اگر از پس هزینه های آن بر می آیید، از خدمات و مشاوره یک طراح حرفه ای وبسایت بهره ببرید.

 

۷- بر موقعیت مکانی کسب و کار تمرکز کنید. بازسازی و مثلا رنگ آمیزی مجدد آن می تواند تاثیر ذهنی بسیار مناسبی بر بازدید کننده گان از شما داشته باشد. این کار همچنین می تواند موجب خوشحالی و بهره وری بیشتر در کارکنان شما هم بشود.

 

۸- اگر برای نوع کسب و کار شما مناسب است، سعی کنید قدری ظاهر تمامی نمایندگان شرکت خود را تغییر داده و به نوعی آنها را آراسته تر نمائید. البته توجه داشته باشید که این موضوع در رابطه با برخی از کارکنان به ملاحظه و سلیقه بسیار بیشتری نیاز دارد.

 

۹- اینکه شما و کارکنان شما با مشتریان و بازدید کنندگان چگونه برخورد کرده و با آنها تعامل می کنید بخش مهمی از تصویر ذهنی شما را تشکیل می دهد. شاید زمان آن رسیده باشد که نگاهی جامع و نقادانه بر شکایات و پرسش های دریافت شده و چگونگی برخورد کردن با آنها داشته باشید. شاید کارکنان شما در این رابطه نیاز به یک دوره آموزشی مجدد داشته باشند.

 

۱۰- به طریقه برقراری ارتباطات کسب و کار خود توجه کنید.  توجه کنید که حتما تمامی افراد و کارکنان شما از چگونگی پاسخ دادن مناسب، تا حد امکان دوستانه و تماس های تلفنی وارد شده از خارج سازمان و ارجاع دادن آنها به بخش مورد نظر بخوبی اطلاع داشته باشند. شاید هم لازم باشد آموزش به آنها در پاسخگویی مکتوب به نامه ها، ایمیل ها و موارد اینچنینی به مشتریان و عرضه کننده گان در نظر بگیرید.



:: بازدید از این مطلب : 62
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 03 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

فاصله رویاپردازی تا موفقیت

یک خط باریک اما قابل تشخیص، موفق ها را از رویاپردازان جدا می کند. تفاوت چیست؟

موفق ها گرایش «می توانم انجام دهم» دارند که آنها را از رویاپردازان محض جدا می کند. موفق ها خود را وقف موفقیت می کنند و موانع برایشان اهمیتی ندارند. تلاش خود را برای پیشروی به کار می بندند و بهای موفقیت را می پردازند.

از رویاپردازی تا موفقیت

در اینجا ۱۰ نکته برای آشکار کردن گرایش «می توانم انجام دهم» در وجود شما ارائه شده اند:

 

۱- بیچارگی را از خود دور کنید

افرادی با گرایش «می توانم انجام دهم» دنبال راه حل هستند و در طول مسیر، راه حل های خلاقانه ای می یابند که دیگران حتی برای یافتن آنها فکر هم نمی کنند. به جای غلتیدن در بیچارگی، افرادی با گرایش «می توانم انجام دهم» با پشتکار فراوان در جستجوی غلبه بر موانع پیش رو هستند.

 

۲- آستین همت را بالا بزنید

افرادی با گرایش «می توانم انجام دهم» ترس ندارند. آنها مستقیم به سمت منبع راه حل خود می روند. در چالش با مشکلات برای انجام امری مهم، هر تلاش آنان درس آموز است. آنها منتظر نمی مانند؛ دست به کار می شوند.

 

۳- شکایت ممنوع

افراد «می توانم انجام دهم» از شکایت خودداری می کنند. آنها به بیهودگی آن پی برده اند و ذهن و دهان خود را در مقابل افراط در این عمل تلف کننده وقت، محافظت می کنند.

 

۴- خود را جای دیگران بگذارید

افراد «می توانم انجام دهم» با دیگران همدردی می کنند. آنها سعی می کنند به هر مخمصه ای از نقطه نظر دیگران بنگرند تا بهترین تصمیم را اتخاذ کنند.

 

۵- اشتیاق را در خود پرورش دهید

افراد «می توانم انجام دهم» از سوختن و ساختن در امان هستند. آنها عاشق کاری هستند که انجام می دهند چون آموخته اند که چگونه به آتشی که آنها را به پیش می برد سوخت برسانند. پاداش به باهوش ترین داده نمی شود و نه به فردی که امتیاز وراثتی و موقعیت دارد بلکه به آن کسی داده می شود که اشتیاق دارد.

 

۶- دومین مایل را اضافه بپیمایید

افراد «می توانم انجام دهم» از انتظارات فراتر می روند. وقتی دیگران دنبال راه حل های قابل قبول هستند، آنها تا به غیرقابل تصورها دست نیابند، راضی نخواهند شد. آنها انتظاراتی از خود دارند که بالاتر از چیزی است که توسط افراد یا موقعیت های اطراف شان به آنها دیکته می شود.

 

۷- تعلل را رها کنید و کار را شروع کنید

افراد «می توانم انجام دهم» دست به کار می شوند. وقتی دیگران از ترس و نگرانی عاجز شده اند، آنها شهامت پیشروی دارند. آن لحظه که همه چیز امن و تضمین شده باشد، شاید هرگز از راه نرسد؛ پس چرا منتظرش باشیم؟

 

۸- با جریان پیش بروید

افراد «می توانم انجام دهم» با تغییرات هماهنگ می شوند. آنها با یک پیچ غیرمنتظره در جاده از راه به در نمی شوند. آنها با نگاهی مثبت، تحول را می پذیرند.

 

۹- تا پایان راه پیگیر باشید

نه تنها افراد «می توانم انجام دهم» خود آغازگر هستند، بلکه تمام کننده هم هستند. آنها با حداکثر ظرفیت، کار مورد نظرشان را آغاز می کنند و به پیش می برند.

 

۱۰- برای تعهد خود انتظار پاسخ داشته باشید

اگر تعهدی کامل با گرایش «می توانم انجام دهم» داشته باشید، حتما جواب می گیرید. تعهد مشتاقانه، مسری است و امکانات و فرصت ها به دنبال تصمیم می آیند. مدیران متعهد پاداش ها را در مسیر می یابند با گشایشی که در کار به وجود می آید و ملاقات با دیگرانی که به سمت هیجان و انرژی ساطع شده از آنان کشیده می شوند.



:: بازدید از این مطلب : 64
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 03 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

اصول مهم در طراحی لوگو

شما قبل از طراحی یک بیزنس کارت یا انتخاب رنگ برای سربرگ های کسب و کار جدید خود، به یک لوگو نیاز دارید. یک لوگو دربرگیرنده ی نام شرکت شما می باشد که با کمی رنگ و طراحی گرافیکی آراسته می شود، لوگو شما مهم ترین عنصر طراحی است چرا که مبنای سایر موضوعات قرار می گیرد: نوشتار، بسته بندی ، تبلیغات و علائم.

لوگوی شما باید با استفاده از رنگ و گرافیک، منعکس کننده تصویر کلی شرکت شما باشد و همه چیز را درباره ی شرکت شما به بیننده القاء نماید.

 

مثلا فرض کنید محصول شما یک کرم صورت ارگانیک برای سلامت پوست مصرف کنندگان می باشد. لوگو شما باید معرف بهترین مزایای محصول شما – کاملا طبیعی و سازگار با محیط زیست – باشد. ایجاد یک لوگو ساده و به دور از اغراض با استفاده از رنگ های الهام گرفته از زمین و چهره بدون پیرایش، تصویر محصولی را در افراد القا می نماید که دقیقا گزینه مورد نظر شما می باشد.

در اینجا به ۵ اصل در طراحی لوگو اشاره می کنیم:

  1. سادگی

جونا برگر یکی از متخصصان این حوزه، می گوید: یک روش ساده برای درک سادگی، تعداد بخش های متحرک موجود در یک لوگو می باشد. به عنوان مثال، لوگو قدیمی Apple یک لوگو رنگین کمانی بود، درحالیکه لوگو کنونی فقط به صورت سیاه و سفید ارائه شده است. سادگی نگاه به لوگو را آسان می سازد. به گفته برگر: هر چه پردازش چیزی آسان تر باشد، آن چیز بیشتر مورد استقبال قرار می گیرد. به همین دلیل، اکثر برندها خواهان ارائه ی یک زیبایی ساده هستند که هضم آن برای مشتریان آسان تر باشد.

 

  1. هماهنگی با برند

لوگو شما همه چیز را درباره برند شما به مصرف کننده معرفی می نماید، بنابراین باید مطمئن شوید که طراحی شما بیانگر تمامی پیام های شرکت شما می باشد. مجددا لوگو اپل را در نظر بگیرید. در حالیکه لوگو قدیمی اپل مبین روح آزادی بود که خصوصیات غول های تکنولوژی آرام را به خود گرفته است، موقعیت کنونی اپل به عنوان یکی از با ارزش ترین شرکت ها در دنیا صاحب یک لوگو براق و آینده نگر می باشد. که شامل تمام پیام های مورد نظر اپل می باشد: ما تکنولوژی هستیم، اما یک تکنولوژی خوش دست و کاربر پسند هستیم. برگر می گوید: شما باید روی ویژگی های کلیدی برند خود و چگونگی انتقال آنها در لوگو خود، فکر جدی داشته باشید.

 

  1. به یاد سپاری

به یاد سپاری کیفیتی است که یادآوری لوگو شما را برای مشتری آسان می سازد، که منجر به تکرار توسط مشتری شده و ورد زبان مشتری می شود. لوگو شما باید وجود و خواسته های شما را به مشتری یادآوری کند.

 

  1. چشمگیر بودن

چشمگیر بودن یک لوگو به معنای “شایسته توجه بودن” آن ازطریق  از بین بردن آشفتگی صنعت شما برای دستیابی به مشتریان حاصل می شود. لوگو  TalentBin نمونه ای از این کیفیت می باشد. این لوگو برای موتور جستجو که در یافتن استعدادها به شرکت ها کمک می نماید یک سنجاب ارغوانی کارتونی سوار بر اسب شاخدار می باشد. در حالیکه ممکن است این لوگو خنده دار به نظر برسد، اما معنی خاصی را در بر دارد. در صنعت استخدام، یک سنجاب ارغوانی، شخصی است که یافتن وی واقعاً دشوار است. این راهی است که نشان می دهد آنها خودی هستند و این فرهنگ را می شناسند. اگر شما یک برند شناخته شده و تثبیت شده هستید احتمالا نیازی به یک لوگو چشمگیر ندارید. اما اگر تازه کار هستید، به کمی ریسک بیشتر نیاز دارید.

 

  1. تست بازار

در هنگام طراحی یک لوگو فقط به حس درونی خود اعتماد نکنید. روی بازار تحقیق کنید.یک راه برای تست طراحی لوگوهای مختلف قرار دادن آنها  در یک سرویس بررسی مانند آمازون است. می توان در طول یک روز، با ۱۰ دلار بررسی سریعی برای یک کارآفرین انجام داد، و باز خورد بسیاری از افراد مختلف درباره سنگین یا سبک بودن و سریع یا کند بودن یک لوگو دریافت نمود. دریافت بازخورد های مستقل درباره برند شما، هرآنچه خواهان دانستن در مورد برندتان هست را به شما می گوید.

لوگوها به دو شکل اصلی تقسیم می شوند: علامت های انتزاعی( مثل سیب در کامپیوتر اپل) یا انواع دیگر لوگو هایی که تفسیری تصنعی از نام شرکت شما می باشند. همچنین می توانید از ترکیب هر دو این موارد استفاده کنید.

حی اگر حس رنگ شناسی و طراحی مناسبی برای لوگو دارید، باز هم باید با یک طراح حرفه ای مشورت کنید. آنها به خوبی می دانند که یک طراحی لوگو به آسانی به چاپ یا علامت منقل می شود یا خیر، در حالیکه ممکن است شما طرح زیبایی را مطرح نمایید که قابل انتقال نبوده یا چاپ آن هزینه زیادی در بر داشته باشد. لوگو شما زیربنای تمام مطالب تبلیغاتی شما می باشد، بنابراین کمی توجه بیشتر در این حیطه از هزینه های شما برای آینده می کاهد.



:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 03 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

عادات‌ ثروت آفرین و رفتارهای پولساز

میخواهیم شما را شگفت زده کنیم؛ اگر میخواهید ثروتمند شوید، کافیست یادبگیرید چطور عاداتی را ایجاد کنید تا شما را ثروتمند کنند…

شاید تعجب کنید که چطور ثروتمند شدن به همین سادگی امکان پذیر است ! خب این نتیجه تحقیقیست که در سال ۲۰۰۶ دانشگاه دوک انجام داد و متوجه شد ۴۰% فعالیت روزانه ما بر حسب عادت است.

شما فقط تصور میکنید که در حال فکر کردن و انجام آگاهانه کارهای روزمره تان هستید، در حالی که اینطور نیست و ۴۰% کارهایی که در طی روز انجام میدهید اصلا راجع بهشان فکر هم نمیکنید…

عادت‌های ثروت آفرین

میدانید این یعنی چه؟
یعنی اینکه، دقیقا زمانی که افراد ثروتمند را میبینید هر روز ثروتمندتر از دیروزشان هستند و تعجب میکنید، در واقع آنها به صورت خودکار، فقط با داشتن عاداتی که آنها را ثروتمند میکند بدون تفکر آگاهانه هر روز به سمت ثروتمند شدن حرکت میکنند.

از طرفی دیگر هم افرادی هستند که کاملا در جریان مخالف حرکت میکنند !
برای مثال دسته دیگر، افرادی هستند که هر روز فقیرتر از دیروز میشوند. دست به هرکاری میزنند بدون توجه به رویدادهای کوتاه مدت سرانجام شکست میخورند. با هرکسی ارتباط برقرار میکنند نمیتوانند روابط بلند مدت داشته باشند، چرا؟ فقط به خاطر عاداتی که دارند.

شما ابتدا عادات تان را می سازید؛ سپس عادات شما، زندگی شما را کنترل میکنند.

به همین سادگی و قدرتمندی این جریان ادامه دارد.

عادات قدرت فوق العاده ای دارند.

شما شاید به سختی بتوانید عادتی را ترک کنید… به همان سختی هم شاید عادتی را در خودتان ایجاد کنید.

حال، قبل از ادامه با خودتان فکر کنید: آیا عاداتی که هم اکنون دارید، در حال ثروتمند کردن شما هستند یا فقیر؟
با خودتان صادق باشید.

زیرا فقط زمانی میتوانید متوجه این موضوع شوید که با خودتان روراست باشید و مشکل را شناسایی کنید و آنرا برطرف سازید.

در مقالات قبلی عادات افراد ثروتمند عاداتی را به شما معرفی کردیم که اگر داشته باشید ناخودآگاه بدون تفکر آگاهانه روزانه به سمت موفقیت مالی روزافزون سوق پیدا میکنید، اما برای درک بهتر این روند و اینکه چطور عادات ایجاد و حذف میشوند بهتر است این مقاله را بخوانید.

رقابت عادات در مغز
نورون های مغز شما، بدون آنکه شما بدانید در هر لحظه در حال رقابت بر سر چیزی به نام “فضای کرتیس”-ی هستند. “فضای کرتیس” را یک مشاور املاک در نظر بگیرید که تقاضای زیادی برای خانه های ارزان قیمت و بزرگ دارد.

هر زمانی که شما مهارت جدیدی میخواهید یادبگیرید، چیزهای جدیدی یادبگیرید و از قوه خلاقیت تان استفاده کنید؛ در واقع در حال فروش یکی از این فضاهای کرتیسی به نورون هایی هستید که میخواهند نقشه ذهنی انجام کار جدیدی که یادگرفتید را در ذهن تان ذخیره کنند.

اما این روند ساده نیست !
زیرا مسیرهای نورونی قبلی حاضر نیستند فضای کرتیسی شان را به همین راحتی از دست بدهند، بنابراین سعی میکنند تا جایی که میتوانند مقاومت کنند و اجازه ندهند فعالیت جدید فضای کرتیسی شان را از آنها بگیرد.

و دقیقا به همین دلیل است که ایجاد عادات جدید سخت است.

هر عادت جدید برابر است با یک جنگ میان نورون های جدید (عادات جدید) با نورون های قدیمی (عادات فعلی)

اما یک خبر خوب
شما میتوانید با یک روش ساده، ایجاد عادات جدید را ساده تر کنید… در واقع شما باید از عادات قدیمی تان کمک بگیرید تا عادات جدیدتان را در ذهن تان ثبت و ذخیره کنید.

روشی را که در ادامه خواهید خواند یکی از اصولی ترین و علمی ترین روش های موفقیت فردی و مالی در زندگی است که به شما کمک میکند عاداتی را که شناسایی میکنید شما را موفق و ثروتمند میکنند را جایگزین عادات قبلی و زاید قبلی کنید.

خب، این روش چیست و چطور کار میکند؟ بهترین راه برای به همکاری پذیرفتن عادات قبلی برای دادن فضا به عادت جدید این است که فقط عادات جدید را بر روی عادات قبلی بچسبانید !

در ذهن تان عادتی که هم اکنون دارید را (مسیر نورونی فعلی) یک قطار بر روی ریلی تصور کنید، به استثنای اینکه فقط تمام آنها در ذهن تان هستند. اگر شما عادت جدیدی را به این قطار در حال حرکت اضافه کنید، مغز شما هیچ واکنشی تدافعی نشان نخواهد داد.

زیرا شما قصد ندارید مسیر و ماهیت قطار را تغییر دهید. شما فقط همقطار جدیدی اضافه میکنید… و دقیقا زمانی که هیچ جنگی بین دو عادات قدیمی و جدید رخ نمیدهد عادت جدید شما به راحتی صاحبِ یک فضای کرتیسی در ذهن تان میشود و تبریک میگم، یک عادت جدید متولد شد !

جریان از چه قرار است؟
تصور کنید شما یکی از عادات ثروتمند را میخواهید در خودتان ایجاد کنید، برای مثال روزانه نیم ساعت مطالعه کنید تا مهارت های شخصی و سطح آگاهی تان را افزایش دهید و تصور کنید شما یک عادت قدیمی دارید که باید روزانه نیم ساعت هم پیاده روی کنید. (عادت قدیمی میتواند خوب یا بد باشد)

اگر شما هر روز هنگام پیاده روی نیم ساعته تان، بتوانید روز اول ۳ دقیقه یکجا به عنوان استراحت بنشینید و مطالعه کنید، روز بعد ۴ دقیقه و روز بعد ۷ دقیقه و همینطور ادامه دهید، سرانجام خیلی راحت شما بعد از نیم ساعت پیاده روی میتوانید ۳۰ ساعت هم کتاب بخوانید.

یک مثال دیگر؛
اگر شما یک عادت قدیمی دارید که باید هر روز قهوه آماده بنوشید، میخواهید یک عادت ثروتمند هم داشته باشید که یک لیوان آب بنوشید. شما میتوانید از عادت قدیمی کمک بگیرید و قبل و یا بعد از قهوه یک لیوان آب بنوشید.

این کار باعث میشود مغز شما درگیری زیادی برای پذیرفتن عادت جدید نداشته باشد و خیلی راحت آنرا بپذیرد و کم کم تبدیل به عادت کند برای شما.

فقط کمک گرفتن از عادت قدیمی جهت ایجاد عادات جدید به شما فرصت میدهد یک عالمه عادت خوب، موفق و پولساز در خودتان ایجاد کنید.

یک مثال دیگر؛
اگر قرار است شبکه ارتباطی تان را گسترش دهید (عادت ثروتمند) و عادت دارید هر روز با دوست هایتان را ببینید، سعی کنید اینبار قبل یا بعد از ملاقاتتان با دوست تان با یک فرد غریبه نیز آشنا شوید، در مترو، تاکسی، اتوبوس، محل کارتان شروع کنید راجع به موضوعی کلی و عام صحبت کنید.

تعجب خواهید کرد چرا مغز تان مانند قبل شما را از انجام کار جدید منع نمیکند.
به هر اندازه عادات شما موفق، پولساز و مثبت باشند، به همان اندازه زندگی شما پربار و شاد و ثروتمند خواهد بود؛ پس عاداتی که دارید را جدی بگیرید و یادبگیرید عادات بد را جایگزین کنید.



:: بازدید از این مطلب : 65
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 02 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

بهانه‌های مانع کارآفرینی

بسیاری از ما در زندگی خود دلایلی را بهانه می کنیم که مانع دستیابی به رویاها و اهدافمان می شوند.

اگر جزء آن دسته افرادی هستید که هرگز موفق به شروع کار مورد علاقه خود نشده اید، مطمئناً یکی از بهانه های زیر شما را از تلاش برای رسیدن به هدفتان بازداشته است.

این بهانه‌ها مانع کارآفرینی شما می‌شوند:

۱- برای شروع خیلی دیر است

بسیاری از شرکت های موفق، دوباره از ایده های قدیمی برای ابتکار و خلاقیت در کار خود استفاده می کنند. برای شروع دیر نیست. زمانی دیر می شود که دیگر  انگیزه کافی برای سریع تر ، قدرتمند تر و بهتر بودن وجود نداشته باشد.

۲-  من خیلی می ترسم

فکر می کنید شما استثنا هستید؟ نه اینطور نیست. هر کارآفرینی دچار ترس می شود. شما می توانید انتخاب کنید. می توانید به ترس خود اجازه دهید که مانع موفقیت شما شود و یا از آن در جهت ایجاد انگیزه برای تلاش بیشتر در جهت دستیابی به اهدافتان کمک بگیرید.

۳- من افراد مناسب را نمی شناسم

شما می توانید از طریق رسانه های اجتماعی مختلف مانند فیس بوک، تویتر و لینکدین با افراد بسیار موفق ارتباط برقرار کنید.

در واقع افراد موفق به راحتی در دسترس هستند و شاید این یکی از عوامل مهم موفقیت آن ها است.

البته ممکن است گاهی از سوی افراد موردنظر پاسخی دریافت نکنید. اگر آن ها پاسخ ندهند، احتمالا دچار اشتباه شده اید. افراد هرچقدر تاثیرگذارتر و شناخته شده تر باشند، به تبع آن درخواست های بیشتری هم دریافت می کنند. دلیل خوبی برای برقراری ارتباط با آن ها بیان کنید تا از پاسخ آن ها غافلگیر شوید.

۴- قبل از شروع کار باید سرمایه کافی را بدست آورم

افراد کارآفرین بیشترین میزان استفاده را از کمترین امکانات می برند، سرمایه کمتر، نیروی انسانی کمتر، زمان محدود تر … .

ممکن است هرگز سرمایه کافی برای شروع کار را بدست نیاورید. اگر از سرمایه کافی برای شروع کار طبق برنامه تعیین شده برخوردار نیستید، برنامه خود را تغییر دهید.

شما همیشه قادر به تعیین میزان داشته های خود نیستید، اما می توانید تصمیم بگیرید که از منابع موجود چگونه استفاده کنید.

۵-  زمان کافی ندارم

شما مانند هر فرد دیگری مقدار زمان برابری را در اختیار دارید. تنها تفاوت در نحوه استفاده از این زمان است.

اگر در زیر زمین گرفتار شده و تنها به اندازه ۲۴ ساعت اکسیژن در اختیار داشته باشید، مطمئنا به چت کردن با دوستان و چک کردن شبکه های اجتماعی نخواهید پرداخت، تنها کاری که انجام می دهید کندن زمین و یافتن راهی برای رهایی از این شرایط است. سعی کنید برای انجام هر کار مهمی که هدف قرار داده اید به همین میزان تلاش کنید.

۶- از مهارت های لازم برخوردار نیستم

این مسئله مهمی نیست. می توانید این مهارت ها را یاد بگیرید. می توانید دوره های آموزشی لازم را بگذرانید، کتاب بخوانید، با دوستان خود صحبت کنید، کار پاره وقتی را انجام دهید و یا با فردی که این مراحل را با موفقیت پشت سر گذاشته است صحبت کنید و از او بخواهید که به صورت داوطلبانه برای مدتی در کنار او کار کنید.

مهارت ها را باید آموخت کسی آن ها را به شما نخواهد داد، بنابراین تمام تلاش خود را برای کسب آن ها بکنید.

بهانه هایی که مانع کارآفرینی شما می شوند

۷- ایده جالبی ندارم

ارائه یک ایده جدید و منحصر بفرد کار سختی است.

اما بررسی مسائل موجود کار راحتی است. اطراف خود را بررسی کنید و در مورد چیزهایی که درست کار نمی کنند، قیمت آن ها خیلی بالاست و یا زمان را تلف می کنند فکر کنید. راه حل های مناسب برای رفع این مشکلات ایده ها هستند.

۸- درصد ریسک آن بالاست

ریسکی که در حال حاضر اقدام به انجام آن می کنید، در آینده قابل جبران است. شما می توانید بر هر لغزش، خطا و شکستی غلبه کنید و از آن ها برای برخورداری از قدرت و هوش بالاتر برای دستیابی به اهداف خود استفاده کنید.

اگر تلاش نکنید، همیشه حسرت فرصت های از دست رفته را خواهید خورد. در دوران سالمندی به گذشته خود فکر کرده و به خود می گویید ” اگر … را انجام می دادم چه اتفاقی می افتاد”.

این تنها موردی است که نباید در مورد آن ریسک کنیم.

۹- باید تا زمانی که تمام شرایط به طور کامل آماده شود منتظر شوم

هیچ چیزی هرگز کامل نخواهد شد.

شما سعی کنید کار خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید. اگر کمی تلاش بیشتر منجر به کسب نتایج قابل توجهی می شود، این کار را انجام دهید. اگر تلاش بیشتر منجر به تفاوت قابل ملاحظه ای نمی شود، دست از آن بکشید.

سعی کنید با توجه به بازخوردهای افرادی که نظرشان مهم است – مانند مشتریان – پیشرفت کنید.

۱۰- من ایده بزرگی دارم … اما هیچ کس آن را درک نمی کند

چرا درک می کنند. آن ها در ک می کنند که ایده شما خوب نیست.

ایده های خوب در چند کلمه قابل توضیح هستند. محصولات عالی در چند کلمه قابل توضیح هستند. وقتبی به نظر می رسد که هیچ کسی ایده شما را درک نکرده است، یعنی تنها کسی که آن را درک نکرده است خود شما هستید.

غرور و خود رأی بودن خود را کنار بگذارید و سعی کنید اشتباهات خود را پیدا کنید.

۱۱- کار خیلی سختی است

سفرهای طولانی سخت هستند.

شما نمی توانید یک شبه به هیچ کدام از اهداف بزرگ خود برسید، اما می توانید یک گام، هر چند کوچک، در مسیر دستیابی به اهداف خود بردارید. فکر کردن به پایان سفر و وسایل مورد نیاز باعث خواهد شد تا هیچ گاه شروع به حرکت نکنید. تنها سعی کنید کاری را انجام دهید که به شما کمک می کند تا به هدف خود نزدیک تر شوید.

۱۲- شکست خیلی خجالت آور است

بله درست است شکست با اضطراب و خجالت همراه است. اما اگر افرادی در مورد شکست شما انتقاد می کنند، مطمئن باشید همان افرادی هستند که خود هرگز جرات انجام کاری را نداشته اند. پس نگران صحبت های آن ها نباشید.



:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 02 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

معمای انگیزش

شاید شما دانیل پینک (Daniel Pink) را بشناسید. نویسنده کتاب مشهور یک ذهن کاملاً جدید. دانیل پینک دانش آموخته اقتصاد است و بیشتر درباره مدیریت و کسب و کار سخن می گوید. 

من چند سال اخیر رو صرف بررسی دانش انگیزه‌های بشری٬ و بطور خاص بررسی اثر محرک‌های خارجی و ذاتی کردم.  و به شما میگم، که اگه به علم نگاه کنید، یک عدم تناظر بین چیزی‌ که علم می‌دونه و روش‌ها در تجارت هست.


مطلب زیر خلاصه بسیار کوتاهی از سخنرانی دانیل پینک درباره معمای انگیزش است.

 

من چند سال اخیر رو صرف بررسی دانش انگیزه‌های بشری٬ و بطور خاص بررسی اثر محرک‌های خارجی و ذاتی کردم.  و به شما میگم، که اگه به علم نگاه کنید، یک عدم تناظر بین چیزی‌ که علم می‌دونه و روش‌ها در تجارت هست.  و مسئله‌ی هشدار دهنده اینه که سیستم کسب و کار — یعنی پیش فرض‌ها و قراردادهایی که پایه کسب و کارهای ما هستند٬ اینکه چگونه به آدمها انگیزه می‌دهیم، منابع انسانی رو چگونه به کار می‌گیریم. — تمام اینها بر پایه محرک‌های بیرونی بنا شده‌اند، بر پایه قضیه چماق و هویج!

ال اس ای، مدرسه اقتصاد لندن٬ خاستگاه ۱۱ برنده‌ی جایزه‌ی نوبلِ اقتصاد. مرکز آموزش متفکرین بزرگ اقتصادی مثل، جرج سوروس و فریدریش هایک٬ و میک جَگِر ،اقتصاددانان ال اس ای بر روی ۵۱ دانشجو مطالعه‌ای انجام دادند که برنامه‌های “پرداخت در قبال کارایی” رو در شرکت‌ها بررسی می‌کرد. و به این نتیجه رسیدند: ” مشوق‌های مالی می‌تواند به نتیجه‌ی منفی در کارایی کلی منجر شوند“.

 بین آنچه علم می‌دونه و آنچه در تجارت انجام میشه عدم مطابقت هست. و چیزی که من رو نگران می‌کنه، الان که رو خرابه‌های سقوط اقتصادی ایستادیم٬  اینه که سازمان‌های زیادی تصمیماتشون و خط مشی‌شان را در مورد استعدادها و افراد بر پایه‌ی تصورات تاریخ گذشته و آزمایش نشده بنا کردند. که بیشتر ریشه در باور عامیانه دارد تا در علم. و اگر ما واقعاً می‌خواهیم از این وضع اقتصادی خارج شویم٬ و اگر کارایی بالا در کارهای قرن ۲۱ می‌خواهیم٬ راه حل اینه که دیگه کارهای اشتباه نکنیم، و افراد رو با هویج شیرین تر فریب و با چماق تیزتر تهدید نکنیم! یک رهیافت کاملاً جدید لازم داریم.

این جنگ عظیم بین این دو رویکرد است، جنگ بین روش‌های ایجاد انگیزه درسته؟ انگیزش درونی در برابر انگیزش بیرونی. خودمختاری، تخصص و هدف، در برابر هویج و چوب. و کی برنده میشه؟ انگیزش درونی، خودمختاری، تخصص و هدف، در ضربه فنی.

آنچه علم می‌دونه و آنچه در تجارت انجام می‌شه بر هم منطبق نیستند. این چیزی‌ست که علم می‌دونه. یک: پاداش‌های معمول قرن ۲۰، آن انگیزش‌هایی که ما فکر می‌کنیم قسمتی طبیعی از تجارتند، مؤثرند اما تنها در شرایطی که به طرز غافلگیرکننده‌ای محدود اند. دو: آن پاداش‌های “اگر- آنگاه” اغلب نوآوری را نابود می‌کنند.  سه: راز کارایی بالا در پاداش و جزا نیست، بلکه در آن محرک درونی است – محرکی که کارها را برای خودمان انجام دهیم. محرکی که کارها را به این علت انجام دهیم که مهمند.

و حالا بهترین قسمتش اینه. ما قبلاً این را می‌دونستیم. علم به ما ثابت می‌کنه که در دلهامون این را می‌دونستیم. پس، اگر ما این عدم مطابقت بین آنچه علم می‌دونه و آنچه در تجارت انجام میشه را درست کنیم،  اگر ما انگیزه‌هایمان، منظورمان از انگیزه را به قرن ۲۱ بیاریم،  اگر از این طرز تفکر تنبلانه و خطرناکِ هویج و چوب بگذریم، می‌تونیم تجارت‌هایمان را تقویت کنیم.



:: بازدید از این مطلب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 02 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

متن سخنرانی جذاب و خواندنی استیو جابز

یک سخنرانی واقعاً جذاب و شنیدنی از استیو جابز مدیرعامل و مؤسس اپل، پیکسار و … که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد انجام داده است. (به زبان فارسی)

 

قسمت اول: ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.

 

متن کامل قسمت اول:

“ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی”.

من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل تو دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم.

زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند.

او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.

یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند.

این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است.

مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.

این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد.

هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود.

اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است.

لحظه‌ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم.

زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود.

من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.

بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم.

من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را تو کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم.

سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم.

مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.

اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت.

هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت.

خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود.

این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

 

قسمت دوم: داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.

من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم.

من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم.

 

متن کامل قسمت دوم:

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.

من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم.

من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم. ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت.

ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش.

یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد.

چه جوری یک نفر می‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس می‌کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می‌کردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم.

همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.

احساس می‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم.

من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند.

احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود.

سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم.

آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود.

در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.

پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست.

دریک سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد.

من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم.

اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد.

این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید.

من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.

 

قسمت سوم: داستان سوم من در مورد مرگ است.

 

متن کامل قسمت دوم سخنرانی استیو جابز:

داستان سوم من در مورد مرگ است.

من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود.

این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه.

هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم.

به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.

حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم.

ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند.

من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم.

دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم.

منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم.

این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم.

من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند.

آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد.

همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد.

چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است.

مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند.

ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه‌ی ما است.

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است.

مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید.

هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.

موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود، موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد.

شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد.

در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود.

از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود:

stay hungry stay foolish

این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند

stay hungry stay foolish

این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می‌کنم…



:: بازدید از این مطلب : 61
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 02 دی 1402 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : radyabha

الهام گرفتن از 4 فیلم برای کارآفرینی

معرفی ۴ فیلم کارآفرینی که می‌توانید برای کارآفرینی از این ۴ فیلم الهام بگیرید.f

کارآفرینی با سرمایه کم

کارآفرینی کار آسانی نیست، آن سفری طولانی پر از چالش‌ها و مشکلات است. به منظور غلبه بر این مشکلات شما نیاز دارید که خارج از جعبه فکر کنید(خلاقیت داشته باشید) و به طور مداوم از اشتباهات خود یاد بگیرید و بهبود پیدا کنید. برای کارآفرینی از این ۴ فیلم الهام بگیرید

یادگیری از اشتباهات دیگران نیز یک روش عالی برای موفقیت کارآفرینان است. تماشای فیلم یکی از راه‌هایی است که می‌توان اشتباهات دیگران را در آن‌ها دید و از آن‌ها اجتناب کرد. هر زمانی که نیاز به استراحت داشتید فیلم‌های زیر را ببینید و از آن‌ها الهام بگیرید.

 

برای کارآفرینی از این ۴ فیلم الهام بگیرید:

 

۱- Forrest Gump

فارست گامپ یکی از بهترین فیلم‌های رابرت زمیکس است که نشان می‌دهد هر کس در زندگی می‌تواند موفق شود، تنها در صورتی که تصمیمات درست را در زمان مناسب بگیرد. شما لازم نیست برای رسیدن به چیزی یک نابغه باشید فقط باید خودتان را باور داشته باشید و از فرصت‌های به وجود آمده عاقلانه استفاده کنید. چیزهایی که برای شما خوب است و محدوتان نخواهد کرد را بیابید و سرنوشت خود را خودتان تعریف کنید. اجازه ندهید دیگران سرنوشت شما را رقم بزنند.

۲- Social Network

این فیلم به کارگردانی دیوید فینچر در سال ۲۰۱۰ ساخته شد که در مورد ایجاد شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک است. درس‌هایی که از این فیلم می‌توان یاد گرفت این است که ایده خود را تبدیل به چیزی بکنید که برای دیگران ارزش بیافریند. فراموش نکنید که هر کسی می‌تواند به چیزی که شما فکر می‌کنید فکر کند ولی هر کسی نمی‌تواند یک محصول خوب از آن ایده بسازد. به عبارت دیگر داشتن ایده به خودی خود برای یک کسب‌وکار کافی نیست. شما نیاز دارید حداقل یک محصول قابل دوام بسازید. درس مهم دیگر این است که دوستی چیز گران‌بهایی است و به هیچ‌وجه نباید به آن‌ها خیانت کرد.

۳- Startup.com

منتظر نباشید که یک محصول کاملی را راه‌اندازی کنید و سپس آن را ارائه کنید. یک محصول تقریبا بادوام بسازید و سپس در مسیر با گوش دادن به مشتریان محصول خود را تکمیل کنید. از ویژگی‌های مورد نیاز شروع کنید و سپس اگر مشتریان‌تان خواستند ویژگی‌های دیگری نیز به آن اضافه کنید. هم‌چنین همیشه عاقلانه از پول خود استفاده کنید، یاد بگیرید که چگونه بودجه خود را به درستی مدیریت کنید.

۴- Chef

شما می‌توانید زندگی خود را بهتر کنید، اگر همواره به دنبال علاقه‌ی واقعی خود بروید. اجازه ندهید شکست‌ شما را ناامید کند. همیشه رویاهای خود را دنبال کنید. هم‌چنین قدرت رسانه‌های اجتماعی را دست کم نگیرید و برای عرضه کسب‌وکارتان از کانال‌های رسانه‌های اجتماعی استفاده کنید.

یکی دیگر از درس‌های مهم که ما می‌توانیم از این فیلم یاد بگیریم انتخاب عاقلانه شریک کسب‌وکارمان است. او باید کسی باشد که می‌توانید به او اعتماد کنید و همواره شما را به چالش بکشد. علاوه بر این اگر می‌خواهید موفق شوید باید یک چشم‌انداز مشترک در تیم خود داشته باشید. برای کارآفری



:: بازدید از این مطلب : 60
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 02 دی 1402 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران